XML error in File: http://digiato.com/feed/

XML error: Opening and ending tag mismatch: hr line 5 and body at line 6

دالیچ: در فینال جام جهانی نباید آن پنالتی را گرفت

زلاتکو دالیچ، سرمربی تیم ملی کرواسی مدعی شد به عملکرد بازیکنانش افتخار می کند.

مودریچ: گل های ساده برای مان گران تمام شد

لوکا مودریچ، کاپیتان کرواسی، تاکید کرد که تیمش علی رغم شکست مقابل فرانسه در دیدار فینال، می تواند به دستاوردش در جام جهانی افتخار کند.

مندی و یاددادن شادی گل به رئیس جمهور(عکس)

بنجامین مندی، مدافع تیم ملی فرانسه، پس از قهرمانی تیمش در جام جهانی، شادی گل معروف فوتبالیست ها را به رئیس جمهور کشورش یاد داد.

بعد از کش و قوس های فراوان؛/ علی کریمی به استقلال پیوست

کاپیتان فصل گذشته سپاهان با عقد قرارداد به استقلال پیوست.

افتخاری و شفر در مورد هافبک مورد نظر آبی ها تصمیم می گیرند/ جواب مبهم کلینیک استقلال به وضعیت علی کریمی

معاون پزشکی باشگاه استقلال با نامه ای پر ابهام درباره آینده کریمی اظهار نظر کرده است.


برای همه اتفاق افتاده است.
زندگی خوب است تا اینکه یکدفعه، کسی که می‌شناسید کارش حسابی می‌گیرد. یک نفر دیگر با فردی بسیار عالی و موقعیتی فوق‌العاده ازدواج
می‌کند. یک نفر دیگر کاری عالی که همیشه دوست داشت را پیدا می‌کند.

و شما هنوز در کاری هستید که از آن متنفرید، بدهی‌هایتان روز به روز بیشتر می‌شود و هنوز هم نتوانسته‌اید شریک‌زندگی مناسب خود را پیدا کنید.
حسادت، دشمنی و خشم نسبت به آنها و همچنین خودتان، در شما ریشه دوانده و کم‌کم همه وجودتان را می‌گیرد
اما وقتی با آن افراد روبه‌رو می‌شوید و می‌خواهید به آنها تبریک بگویید، این احساسات منفی را را با نقاب لبخند می‌پوشانید.

با خودتان فکر می‌کنید، «چرا من نه؟»

زندگی عادلانه نیست!

اما این همه حسادت برای چه؟ آیا نمی‌شود نه تنها از ته دل برای موفقیت دیگران خوشحال شویم بلکه از خودمان هم راضی و خوشنود باشیم؟

آیا امکان‌پذیر است؟

آیا خواستن هر دوی اینها بیش از اندازه است؟

اینجا به دو راه برای فکر کردن به آن اشاره می‌کنیم و بعد از آن یک روش خیلی بزرگ‌تر مطرح می‌کنیم
که دید شما نسبت به همه چیز را تغییر می‌دهد. اول، هر کاری را قبل از اینکه خیلی «بزرگ» شوند، تحسین کنید.

هیچ موفقیتی یک شبه به دست نیامده است.

مردم یک بوکسور را می‌بینند که ۲ دقیقه وارد رینگ می‌شود، و آخر روز ۵۰۰،۰۰۰ دلار دستمزد می‌گیرد.

۵۰۰،۰۰۰ دلار برای دو دقیقه کار!

هیچ کس نیست که این را نخواهد.

اما این واقعاً ۵۰۰،۰۰۰ دلار برای دو دقیقه کار نبوده است.

۵۰۰،۰۰۰ دلار برای سال‌ها و سال‌ها تمرین کردن، عرق ریختن، خون ریختن، کتک خوردن، کبود شدن، درد کشیدن، سردرگم بودن درمورد اینکه آیا
این کار واقعاً به دردتان می‌خورد ، آیا ارزشش را دارد، سال‌ها اشک ریختن، افسردگی، شک، ترس، زود بیدار شدن، دویدن،
نخوردن چیزهایی که دوست دارید، تحمل فشارهای زیاد، شنیدن کُری‌های حریفان، جراحی زخم‌ها و آسیب‌ها، هزینه کردن برای مربی،
احساس تهوع در اتاق رختکن، انتظار شروع مسابقه، انتظارات طرفداران و فشاری که روی شما وارد می‌کند،
ترس از حریف که قصد صدمه زدن به شما را دارد و خیلی خیلی چیزهای دیگر.

بله، در ظاهر به نظر می‌رسد که موفقیت هر فردی فوری به دست آمده است، اما به‌ندرت اینطور است.

کمی به آن فکر کنید.

مسیری که آنها را به آنجا رسانده است را تحسین کنید.

خود همین به تنهایی کمی از نیش حسادتتان را کمتر می‌کند.

این اولین راهکار بود، تحسین روند و مسیر کار فرد موفق.

دومین چیزی که طبیعتاً به دنبال آن می‌آید؟

بگذارید این روند کار به شما انگیزه دهد.

تا جاییکه می‌توانید سعی کنید از آن درس بگیرید. بگذارید آن مسیر موفقیت به شما انگیزه دهد نظم بیشتری به کارهایتان بدهید.

حالا آن روش بزرگ!

شاید خیلی از شما صفحه را پایین آورده‌اید که فقط آن روش بزرگ را بخوانید، اما اگر اینکار را کرده‌اید و الان مشغول خواندن این جملات هستید،
دوباره به بالای صفحه برگردید و مطلب را به ترتیب خوانده و دنبال کنید. ما هیچ جمله‌ای درمورد آن روش بزرگ را مشخص ننوشته‌ایم،
یعنی نه زیرش خط کشیده‌ایم نه رنگ آن را تغییر داده‌ایم که چشم شما را نگیرد. فقط اگر خط به خط مطلب را دنبال کنید به آن می‌رسید.

خوب.

حالا برسیم به آن راهکار بزرگ.

یک چیزی که واقعاً باید بفهمید این است که موفقیت آنها چیزی از سهم شما از آن کیک کم نمی‌کند. درواقع کیکی وجود ندارد.
ما از کیک بعنوان استعاره استفاده کردیم تا بفهمید که طرزفکر اشتباهتان کجا بوده است.

ما همیشه فکر می‌کنیم مردم به فلان چیز و بهمان چیز می‌رسند اما ما هیچوقت نمی‌رسیم. وقتی کسی به چیزی می‌رسد،
از چیزهایی که ما می‌توانیم به آن برسیم کم نمی‌کند. کمی به آن فکر کنید. ما به این دلیل زود حسادت می‌کنیم که احساس می‌کنیم
وقتی کسی به چیزی می‌رسد دیگر ما نمی‌توانیم به آن برسیم. انگار آن چیز را از ما می‌گیرند و دور می‌کنند. این طرزفکر آگاهانه نیست.

یک مثال کلاسیک می‌زنیم.
آرش علاقه زیادی به سارا دارد. آنها کمی با هم معاشرت کردند اما هیچ چیز جدی بینشان اتفاق نیفتاد. آرش نمی‌خواست وارد اقدام جدی شود.
در این میان، سارا یک نفر را پیدا می‌کند و با او ازدواج می‌کند.

واکنش کلاسیک آرش؟
حسادت، دشمنی، خشم به شوهر سارا، و به دنبال آن افسوس خوردن برای اینکه باید زودتر وارد عمل می‌شد و تکانی به خود می‌داد
و اینکه دیگر هیچوقت با کسی مثل سارا برخورد نخواهد کرد.

اجازه بدهید سوال بپرسیم.
تصور کنید به اندازه یک وان حمام پاپکُرن در سینما به شما می‌دهند. بله، می‌دانم کمی غیرواقعی است اما کمی تحمل کنید.
واقعاً دوست دارید آن پاپکرن را مزه کنید به همین دلیل یکی از آنها را از وان با دستتان برمی‌دارید، به سمت دهانتان می‌آورید
و بعد تصادفاً از دستتان می‌افتد روی زمین.

آیا خودتان را به زمین می‌اندازید و شروع می‌کنید به گریه کردن؟

یا دستتان را دراز می‌کنید تا یک پاپکرن دیگر از وان بردارید؟

مشخص است که منظورمان این نیست که سارا یک تکه پاپکرن است. مطمئنیم که متوجه منظورمان شده‌اید.

محدود بود فکرمان باعث می‌شود وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، آسیب‌پذیرتر شویم.

باید ذهنمان را تا جایی گسترده کنیم که بفهمیم دستاوردها و موفقیت‌های دیگران مساوی با شکست ما نیست.
«پاپکرن»های زیاد دیگری بیرون برای ما وجود دارد و وقتی این را بدانیم ناراحت نخواهیم شد. دیگر آنقدر به آن موفقیت‌ها فکر نمی‌کنیم،
دوباره و دوباره آن را در ذهنمان باز نمی‌کنیم و اینطور فکر نمی‌کنیم که انگار چیزی را از دست داده‌ایم. از آن می‌گذریم چون می‌دانیم
فرصت‌های زیادی برای ما وجود دارد.

فقط باید مسیری که آنها را به آنجا رسانده تحسین کنیم، اجازه بدهیم آن مسیر به ما انگیزه دهد و بدانیم
که فرصت‌هایی بیشتر از حد کافی برای ما وجود دارد.

وقتی اینها را بدانیم، وقتی خبر موفقیت کسی را بشنوید، واقعاً خوشحال خواهید شد.

این حس شادی از ته دل برای دیگران بسیار لذت‌بخش است.

در کنار آن برای خودتان هم خوشحال می‌شوید زیرا آنها فرصت‌های «ممکنی» که در اختیار شما هم هست را نشانتان داده‌اند.


مردمان نت
شهروندی دموکراتیک چیست؟
شهروندی موقعیت قانونی در یک کشور است اما شهروندی دموکراتیک چیزی فراتر از این است. نیازمند اطلاع یافتن درمورد مسائل تاثیرگذار بر شما و
شرکت کردن در کنار دیگران در تعیین نحوه برخورد و رفع این مسائل می‌باشد.

بسیاری از کشورها در طول تاریخ توسط مردان و زنان نخبه‌ای که با نیروی شهروندانشان، قانون وضع کرده و قضاوت‌های حقوقی انجام می‌دهند،
اداره می‌شده‌اند. اما بنیان‌گذاران حکومت‌های دموکراتیک به ایجاد دولتی اعتقاد داشتند که «افراد عادی» بتوانند در سیاست نقشی داشته باشند. برای چنین رویکردی، شهروندان باید آگاه، زیرک و فعال در جامعه باشند. شهروندی دموکراتیک واقعی فراتر از رای دادن برای نمایندگان است.
نیاز به استفاده از فکر و عمل خود دارد.

چرا تمرین شهروندی دموکراتیک اهمیت دارد؟
هیچکس با حق و حقوق به دنیا نمی‌آید. جوامع تصمیم می‌گیرند که چه حقوقی به شهروندان خود و چه قدرتی به دولت داده شود. اگر شهروندان
هوشیار و مراقب نباشند، حقوق ممکن است گرفته شود و قدرت دولت می‌تواند به فراتر از محدوده معقول آن رشد کند.
هسته اصلی دموکراسی می‌گوید حقوق و آزادی‌های ما رایگان به دست نمی‌آیند و تازمانیکه مسئولیت‌های شهروندان را ندانیم،
قادر به حفظ این حقوق نیستیم.

چرا آموزش شهروندی دموکراتیک به کودکان اهمیت دارد؟
دموکراسی‌ها بر این باور پایه‌گذاری می‌شوند که انسان‌ها باید آزاد باشند، باید حق انتخاب و فرصت داشته باشند و برای بهتر کردن زندگی یکدیگر،
در کنار هم کار و تلاش کنند. اگر بخواهیم دموکراسی را در جامعه نگه داریم، باید به کودکانمان یاد بدهیم شهروندان خوبی باشند --
که این فراتر از آموزش قوانین دنیا به آنهاست. همچنین باید به آنها یاد بدهیم چطور آزادی‌هایشان شروع می‌شود و چطور می‌توانند این آزادی‌ها را
حفظ کنند. باید به آنها یاد بدهیم که می‌توانند در دنیای اطرافشان تفاوت ایجاد کنند و اگر شهروندانی دموکرات نباشند، ممکن است
آزادی‌های زندگی خود را از دست بدهند.

یک نمونه از والدین
والدین نقش مهمی در درک فرزندان از شهروندی دموکراتیک دارند. تیم گراوز (Tim Graves)، که یک معلم است، این ایده‌ها را پیشنهاد می‌کند
که از طریق آن می‌توانید به فرزندانتان با مثال نشان دهید چرا شهروندی دموکراتیک اهمیت دارد:

• با فرزندانتان با دموکراسی رفتار کنید. دموکراسی‌ها به شهروندانی نیاز دارند که بدانند چطور قدرت و اراده خود را تقسیم کنند.
تجربیاتی در اختیار فرزندانتان قرار دهید که به آنها اجازه دهد بتوانند درمورد چیزهایی که یاد می‌گیرند و انجام می‌دهند تصمیم بگیرند.
با این تجربیات، می‌توانند یاد بگیرند چطور از قدرت به طور خیرخواهانه استفاده کنند.

• احترام بگذارید. بدون اصل احترام، دموکراسی وجود نخواهد داشت. وقتی والدین به فرزندانشان احترام نشان می‌دهند،
آنها ارزش احترام در حفظ ایدآل‌های دموکراتیک را یاد می‌گیرند.

• قدرت خود برای ایجاد تغییر در دنیای اطراف را دست‌کم نگیرید. یک نفر نمی‌تواند دنیا را تغییر دهد اما می‌توانید در محدوده نفوذ خودتان،
هر چه ممکن است را انجام دهید. محدوده شما بعنوان والدین با فرزندانتان شروع می‌شود. رمز تغییر جامعه، تغییر هوشیاری شهروندان آن است،
به ویژه کودکان.

فعالیت‌هایی برای ساختن شهروندی دموکراتیک
در زیر به فعالیت‌هایی اشاره می‌کنیم که به شما کمک می‌کند به فرزندانتان شهروندی دموکراتیک را آموزش دهید.

• موقع رای دادن حتماً فرزندانتان را همراه خود ببرید.
• در تصمیمات خانوادگی فرزندانتان را وارد کنید.
• همراه با فرزندانتان روزنامه بخوانید و درمورد موضوعاتی مثل مسائل محلی، مخصوصاً آنهایی که به کودکان مرتبط است، با آنها حرف بزنید.
• همراه هم در جلسات مدرسه شرکت کنید.
• همراه با هم در خدمات اجتماعی شرکت کنید.
• بیوگرافی افرادیکه نمونه‌های خوبی از شهروندان دموکراتیک بوده‌اند را مطالعه کنید.

سوالاتی که شما را در آموزش فرزندانتان هدایت می‌کند

وقتی فعالیت‌ها را انتخاب می‌کنید، این سوالات می‌توانند کمکتان کنند بفهمید بچه‌ها چه چیزهایی باید یاد بگیرند.

• آیا فرزندانم ارزش‌های دموکراتیک کالاهای عمومی، مراقبت متقابل، تحمل، قضاوت اجتماعی، سازمان‌های سیاسی و رهبری اخلاقی را یاد می‌گیرند؟
• آیا فرزندانم احترام به حقوق انسان‌ها، روشنفکری، مسئولیت و همکاری را یاد می‌گیرد؟
• آیا فرزندانم درمورد مشکلات جامعه و کشورم اطلاع دارد؟
• آیا فرزندانم همه جوانب یک موضوع را می‌شنود و نه فقط مزایا یا معایب آن را؟
• آیا فرزندانم مهارت‌های فکری مثل استدلال انتقادی، حل مشکل، تصمیم‌گیری، انتخاب دیدگاه، تفکر واگرا، ساخت فرضیه و ارزیابی شواهد
را دارا هستند؟
• آیا فرزندانم باور دارند که با فعال بودن در دموکراسی ما، می‌توانند در دنیای اطراف خود تغییر ایجاد کنند؟


آموزش بی‌اثر
کاتالین کاتن (Kathleen Cotton)، محقق، تحقیقات بسیاری را درمورد آموزش شهروندی دموکراتیک به بچه‌ها بررسی کرده و عوامل مختلفی را دریافته
است که محققان آنها را با آموزش بی‌اثر مرتبط می‌دانسته‌اند:

• فقدان مفهوم. به بچه‌ها حقایق جدا‌جدا داده می‌شود و به آنها آموزش داده نمی‌شود که چطور آنها را در موقعیت‌های زندگی واقعی به کار بندند.

• فقدان تمرکز بر حقوق. به بچه‌ها درمورد آزادی‌های فردی مثل آزادی بیان اطلاعاتی داده نمی‌شود.

• یادگیری منفعل. از بچه‌ها خواسته می‌شود از روی کتاب درمورد شهروندی دموکراتیک بخوانند و به آنها فکر کردن درمورد خوانده‌هایشان آموزش داده
نمی‌شود.

• خودداری از موضوعات بحث‌انگیز. از موضوعاتی که طبیعتاً نظر بچه‌ها را به خود جلب می‌کند، خودداری شود
و در برخورد با این موضوعات، فرصت فکر کردن منتقدانه برای بچه‌ها رد شود.
برای داشتن جامعه‌ای بهتر، آموزش شهروندی دموکراتیک با نمونه و مثال به بچه‌ها و تاکید بر اهمیت آن یکی از مهمترین وظایف والدین است.


مردمان نت
چطور میتوان به شک و تردید به خود و ترس از اشتباه کردن غلبه کرد؟

تردید به خود، درکنار انتقاد از خود، راه ما به سمت جاده پذیرش خود را مسدود خواهد کرد.

با غلبه بر شک و تردید و انتقاد نسبت به خود، خودآگاهی را در خود تقویت میکنیم.

نیروی تفکر منفی به روشنی در تردید ما نسبت به خود و ترس از اشتباه کردن دیده میشود. این تفکرات چنان حس ناراحتی در ما ایجاد میکند
که باعث میشود تصور کنیم ایجاد تغییر موجب خجالت و پریشانی بیشتر میشود.

مسیر زندگی خوب و معقول ابزارهای زیادی برای تغییر در اختیار ما قرار میدهد.

این مقاله به چند سوال گیج کننده درمورد غلبه بر تردید به خود و ترس از اشتباه کردن میپردازد.

۵ راه ساده برای غلبه بر تردید به خود

همه ما هر روز با بمبارانی از فرصتهای مختلف برای انتخاب کردن روبه رو هستیم. بعضی از این تصمیمها را میتوانیم بدون سوال کردن اتخاذ کنیم.

اما گاهی اوقات گرفتن تصمیمات پیچیده تر سخت است. عوامل بسیاری ممکن است در این فرایند تصمیمگیری دخیل شوند.
گاهی اوقات یکی از این عوامل شک و تردید، مخصوصاً شک و تردید به خود، ترس است.

شک یک واکنش طبیعی بدن به هر موقعیت ناآشنا است. اما شک به خود مربوط به خودمان است. شک به خود ترس از اشتباه کردن است.

شک و تردید به خود ریشه در یادگیریهای قبلی ما دارد. هیچکدام از ما با این فکر یا آگاهی به دنیا نیامده ایم که،

«من میتونم این کارو انجام بدم»
یا
«من نمیتونم این کارو انجام بدم»

وقتی بزرگتر شدیم، موقع تصمیمگیری، اطلاعاتی از محیط و اطرافیانمان دریافت کردیم. بعضی از این اطلاعات کمک و تشویقمان میکرد
و بعضی از آنها اینطور نبود.

اینجاست که حس شک به خود و ترس از اشتباه کردن از انتظارات آدمها از ما و گاهی حتی انتقادات آنها درمورد ما بخاطر اشتباهاتمان نمودار میشود.

واکنشهای اطرافیانمان کمکمان میکرد، هنور هم می کند و خودآگاهی ما را شکل داده و ارتقاء میبخشد

و بخشی از آن شامل تواناییهای تصمیمگیری ما میشود.

همه تصمیماتی که میگیریم تصمیمات خوبی از آب درنمیآیند. همه ما گاهی در قضاوتهایمان دچار اشتباه میشویم. از نظر انسانی غیرممکن است
که همیشه تصمیمات درست را بگیریم.

اطلاعاتی که در یادگیریمان مفید و تشویق کننده نبوده اند ریشه تردید و شک ما به خودمان هستند.
خیلی از ما، تاحدودی بخاطر واکنشهای خارجی که در طول زندگیمان دریافت کرده ایم، از اشتباه کردن در تصمیماتمان واهمه داریم.

وقتی اجازه میدهیم ترس در تصمیم گیریمان دخالت کند، به خود شک کرده و تصمیمگیری برایمان سختتر میشود.
چنین طرز تفکری ما را در راه شکست قرار میدهد. اما راههایی برای به حداقل رساندن یا حتی از بین بردن این شک و تردید به خود وجود دارد.

۱. اولین تصمیمی که میگیرید باید این باشد که تردید به نفس و ترس خود را بشناسید و تشخیص دهید. باید آن را همان که هست بنامید نه چیزی دیگر.
بعنوان مثال وقتی درمورد یک تصمیم ترسی دارید یا برچسب «نمیتوانم» به آن میزنید و احساس اضطراب و عصبی بودن دارید، آن ترس است.

۲. دوم، وقتی ترس و تردید به خود را شناختید، باید آن را اندازه گیری کنید. برای این کار از خود میپرسید:

«برای این تصمیم چقدر احساس ترس و شک به خود دارم؟»

تعیین سطح این تردید نفس به شما برای درک سنگینی موقعیت کمک میکند.

۳. همین تشخیص شک و تردید به خود، به شما برای کنار آمدن با آن کمک میکند، زیرا وقتی بفهمید چیست،
میتوانید راههای عملی برای برخورد با آن پیدا کنید.

۴. چهارم، به بدترین سناریو ممکنی که امکان دارد درنتیجه تصمیمتان اتفاق بیفتد، فکر کنید.

اغلب بدترین سناریو خجالت کشیدن و تحقیر شدن درصورت شکست تصمیممان است.

تصور کردن بدترین نتیجه ممکن به شما کمک میکند همه چیز را از دید بهتری ببینید و ترس و تردید خود را کاهش دهید.
میفهمید که قدرت کنار آمدن و مقابله با این تصمیم درصورت اشتباه بودن را دارید.

۵. سپس، حمایت اطرافیانتان را جمع کنید و اطلاعاتی جمع آوری کنید که در برخورد با بدترین سناریو بتواند کمکتان کند.
با پشتیبانی و اطلاعات برای مقابله با درکتان از تصمیم مجهزتر خواهید بود.

با برخورد با موقعیت متوجه میشوید، ترس و تردید به نفستان از هم میپاشد و میفهمید اگر بدترین حالت ممکن اتفاق افتاد، چطور باید برخورد کنید.

بیشتر تردیدها و ترسها نسبت به تصمیمگیری هایمان در ادراکات خیالی ما هستند.

وقتی با پشتیبانی و اطلاعات با این ادراکات روبه رو میشویم، احتمال شکست خوردن تصمیماتمان کمتر خواهد شد. تنها کاری که باید بکنید این است
که با این ترس و تردید روبه رو شوید و برای مقابله با آن وارد عمل گردید.

مردمان نت
هر دوی شما خسته‌اید. خواب بچه‌ها سبک است. از وزن و اندامتان رضایت ندارید. با کلی استرس درگیر ضرب‌العجل‌های کاری هستید.
دلایل مختلفی وجود دارد که زندگی‌های زناشویی طولانی دچار رخوت جنسی می‌شوند
و شب‌ها افراد به جای همسرشان به دنبال بالشت یا کنترل تلویزیون هستند.

اما یک زندگی جنسی سالم بخش مهمی از یک رابطه صمیمی را تشکیل می‌دهد و نادیده گرفتن آن هر دوی شما را از هم دورتر خواهد کرد.
مشکل شماره ۱: همان تکرار قدیمی و همیشگی

راهکار: کمی تغییر ایجاد کنید.
وقتی در یک رابطه طولانی‌مدت هستید، به آن عادت می‌کنید. شواهد بیولوژیکی وجود دارد که تجربیات جدید موجب ترشح دوپامین در مغز می‌شود.
دوپامین یک پیام‌رسان شیمیایی است که بر مرکز لذت در مغز اثر می‌گذارد. به همین دلیل است که در روابط جدید خیلی زود هیجان‌زده می‌‌شویم
--چون همه چیز تازه است و مغزتان هم براساس آن واکنش می‌دهد.

مشخص است که نمی‌توانید هر وقت این هیجان از بین رفت، شریک زندگی‌تان را عوض کنید. اما می‌توانید عوامل دیگر را تغییر دهید.
یک مکان جدید، زمان جدید یا موقعیت جدید حال و هوای هر دوی شما را برمی‌گرداند.
رابطه‌جنسی اول صبح، زیر دوش حمام یا در اتاقی متفاوت از اتاق همیشگی‌تان را امتحان کنید.

مشکل شماره ۲: کارهای زیاد، خستگی

راهکار: یک وقفه رمانتیک ایجاد کنید.
همه زوج‌ها در پایان یک روز طولانی خسته هستند. و انرژی داشتن برای عشق‌بازی کمی دشوار است. اما این قابل‌تغییر است.
باید مسائل مهم زندگی را اولویت‌بندی کنید. هیچ اشکالی ندارد وقتی که خسته هستید، رابطه‌جنسی سریع و ساده داشته باشید. داشتن رابطه‌جنسی مداوم و حفظ آن برای سلامت رابطه شما اهمیت زیادی دارد.

به جای اینکه صبر کنید تا وقت خاموش کردن چراغ‌ها برسد، قبل از شروع کردن کارهای عادی شب، یک وقفه رمانتیک ایجاد کنید. برای این کار وقت بگذارید و سعی کنید خلاق باشید. این اتفاق قرار نیست یکدفعه بیفتد. باید از قبل برای آن برنامه‌ریزی کنید.

مشکل شماره ۳: شما که هستید؟

راهکار: برای کشف دوباره همدیگر--بدون اعمال فشار--وقت بگذارید.
اگر چند وقت است نزدیکی جنسی با هم نداشته‌اید، پیشنهاد نزدیکی از طرف همسرتان ممکن است به نظرتان مصنوعی و اجباری برسد.
بد نیست که اول به طریقی غیرجنسی به هم نزدیک شوید. اگر خیلی وقت است که درست‌حسابی با هم وقت نگذرانده‌اید،
شاید خیلی میل جنسی به همدیگر نداشته باشید.

کلیشه قدیمی شام و فیلم را فراموش کنید. فعالیتی جدید را امتحان کنید و این را جزء اولویت‌های برنامه‌تان قرار دهید.
هر هفته برای یک قرار شبانه برنامه‌ریزی کنید. فعالیت‌هایی مثل دوچرخه‌سواری، بولینگ، یا خیلی کارهای احمقانه. با هم برای خرید سبزیجات بروید
یا هر پنجشنبه شب با هم به کافی‌شاپ بروید. بگذارید این برایتان به شکل عادت درآید. خیلی زود دوباره با هم احساس نزدیکی خواهید کرد
و میل‌جنسی‌تان هم از همان جا برمی‌گردد.

وقتی دوباره به هم نزدیک شدید، یک برخورد جنسی سریع همه هیجان قبل را برمی‌گرداند. وقتی رابطه‌ها به این شکل دوباره جان بگیرند،
نزدیکی‌های جنسی ۱۰ دقیقه‌ای هم خالی از لطف نخواهد بود و پیوند قدیمی را بین شما ایجاد خواهد کرد.

مشکل شماره ۴: بدنتان را دوست ندارید

راهکار: به چیزهایی که دوست دارید توجه کنید.
خیلی از ما دوست داریم خیلی چیزها را در بدنمان تغییر دهیم. ممکن است اضافه‌وزن بارداری را نتوانسته‌اید برگردانید
یا از اینکه دیگر باشگاه نمی‌روید ناراضی باشید.

وقتی تصویر بدن خوبی نداشته باشید، دیگر خودتان را دوست نخواهید داشت، و وقتی خودتان را دوست نداشته باشید، نمی‌خواهید
خودتان را با کسی تقسیم کنید. برای درمان پایین بودن اعتمادبه‌نفس، چیزهایی در خودتان پیدا کنید که دوست دارید
و از نظر جنسی روی آنها تمرکز کنید.

با به جای خودتان به بدن همسرتان توجه کنید. چه چیزی را در بدن همسرتان دوست دارید؟ چه نقطه‌ای از بدن او تحریکتان می‌کند؟
با این روش می‌تواند تمرکز را از چیزی که به شما احساس ناامنی می‌دهد، به چیزهایی که با هم از آن لذت می‌برید تغییر دهید.

مشکل شماره ۵: رابطه‌جنسی دردناک است

راهکار: در سکوت تحمل نکنید.
گاهی اوقات دور شدن شما از رابطه‌جنسی با همسرتان به این دلیل نیست که دیگر شور و میلتان به آن کم شده است، بلکه به این دلیل است
که بدنتان با شما همکاری نمی‌کند و رابطه‌جنسی برایتان دردناک است. این مسئله به‌ویژه برای خانم‌هایی که نزدیک به یائسگی هستند
اهمیت بیشتری دارد و از اینکه این مطلب را به همسرتان بگویید هم واهمه دارید.

وقتی سن در خانم‌ها بالاتر می‌رود، سطح استروژن پایین می‌آید و این مسئله بر بسیاری از اندام‌های بدن ازجمله واژن تاثیر می‌گذارد.
وقتی بافت‌ها ضعیف و باریک می‌شوند و مقداری از ذخیره خون خود را از دست می‌دهند، رابطه‌جنسی دردناک‌تر خواهد شد.

خوشبختانه، راهکارها و درمان‌های زیادی برای رابطه‌جنسی دردناک وجود دارد. برای بسیاری از بیماران، استروژن واژنی بسیار موثر است،
روان‌سازها و روغن‌های واژنی هم در داروخانه‌ها موجود هستند. اما اگر این دردها ادامه یافتند، حتماً با پزشکتان مشورت کنید
زیرا ممکن است علت آن مسئله جدی دیگری باشد.

مشکل شماره ۶: هنوز هم میل و رمق ندارید

راهکار: علت را پیدا کنید.
کم شدن میل جنسی ممکن است چیزی جز نشانه بالا رفتن سن باشد. ممکن است علامت یک مشکل جدی دیگر باشد.
مثلاً افسردگی، اضطراب، عدم توازن هورمونی، همه موجب ناکارایی جنسی خواهند شد. در مردها، عدم توانایی نعوظ می‌تواند
یک علامت هشدار برای دیابت یا بیماری قلبی باشد و برخی داروها، مثل داروهای ضدافسردگی و فشارخون هم ممکن است
میل‌جنسی را کاهش دهند.

مسائل رفتاری نیز ممکن است در توانایی شما برای داشتن رابطه‌جنسی تاثیر بگذارد. سیگار و مصرف بالای الکل هم واکنش جنسی را کند می‌کند.
حتی طریقه ورزش کردن شما هم می‌تواند تاثیرگذار باشد. بعنوان مثال، گذراندن زمان طولانی روی دوچرخه ممکن است
در زندگی جنسی شما اثر منفی بگذارد.

هم خانم‌ها و هم آقایانی که به مدت طولانی از دوچرخه یا دوچرخه‌های ثابت استفاده می‌کنند، ممکن است در تحریک‌جنسی دچار مشکل شوند.
دلیل آن فشار بیش از اندازه بر روی عصب شرمگاهی است که موجب می‌شود رگ‌ها ذخیره خون کمتری به ناحیه تناسلی برسانند.
همچنین دقت کنید که خوابتان کافی باشد. داشتن استراحت کافی اهمیت زیادی دارد.

پایین آمدن میل‌جنسی شما هر دلیلی که داشته باشد، برگرداندن خود به روال سابق به کمی تلاش نیاز دارد.
به رابطه‌جنسی نیز باید مثل هر مسئله دیگر زندگی توجه داشته باشید
و بدانید که هیچ قرص معجزه‌آسایی برای حل مشکلات مربوط به آن وجود ندارد.

مردمان نت
اگر قرار باشد بین رابطه‌جنسی و شاد بودن یکی را انتخاب کنید...انتخاب شما کدامیک خواهد بود؟

طبق تحقیقات انجام‌شده، روز به روز خانم‌های بیشتری شاد بودن را به زندگی عشقی خود ترجیح می‌دهند.

داروهای ضدافسردگی یکی از متداول‌ترین داروهای مصرفی است و گرچه بسیاری از مصرف‌کنندگان آن از تقویت شیمیایی که در زندگی‌شان ایجاد می‌کند فایده می‌برند اما ممکن است میل‌جنسی‌شان را به خطر بیندازد.

دکتر لئونارد دراگاتیس می‌گوید، «تا اینجا متداول‌ترین علت مشکل جنسی خانم‌ها، داروهایی است که برای درمان افسردگی‌شان به آنها می‌دهیم.» درواقع، تقریباً یک سوم خانم‌هایی که از داروهای ضدافسردگی استفاده می‌کنند متوجه می‌شوند که میل جنسی شان کاهش یافته است.

تقریباً اینطور عمل می‌کند:
دکترهای زیادی داروهای ضدافسردگی تجویز می‌کنند که با بالا بردن سروتونین شیمیایی (که شادی‌آور است) در مغز عمل می‌کند. بااینکه این خیلی خوب است و برای کسانیکه داروهای ضدافسردگی استفاده می‌کنند فایده‌بخش می‌باشد، اما عارضه‌جانبی که با خود همراه دارد این است که وقتی میزان سروتونین بالاست، مغز با کاهش دوپامین جبران می‌کند--و دوپامین برای تحریک و جاذبه جنسی و همچنین ارگاسم لازم است.

برای خانم‌های متاهل، انتخاب بین داروهای ضدافسردگی یا زندگی عشقی‌شان، انتخاب سختی می‌تواند باشد. از یک طرف، داروهای تقویت‌کننده روحیه واقعاً جانشان را نجات می‌دهد؛ از طرف دیگر، خجالت، احساس گناه و تنهایی که با کاهش میل‌جنسی برایشان به همراه دارد، به روابطشان آسیب زده و افسردگی‌شان را حتی بیشتر از قبل می‌کند.

درمورد خانم‌های مجرد چطور؟
استفاده از داروهای ضدافسردگی تاحدی می‌تواند بر میل جنسی آنها اثر بگذارد که از شروع هر رابطه‌ای فرار خواهند کرد
زیرا این موادشیمیایی تمان احساسات آنها نابود می‌کند.

به طور خلاصه، اگر میل جنسی‌تان تحت‌الشعاع قرار بگیرد، کل زندگی عشقی‌تان تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت.

راهکار چیست؟
متاسفانه هیچ راهکار ساده‌ای در دسترس نیست. برای بسیاری از خانم‌هایی که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند، زندگی بدون میل‌جنسی بهتر از زندگی بدون داروهایشان است. برخی خانم‌ها راه‌های دیگری برای تقویت میل‌جنسی‌شان پیدا می‌کنند و گاهی تنظیم میزان داروی مصرفی کمکشان می‌کند. و بااینکه امروزه نوع زنانه ویاگرا در دنیای داروها مورد بحث است، تا امروز چیزی در بازار موجود نبوده است.

تا آن روز، یا باید خندیدن را انتخاب کنید، یا رابطه‌جنسی را!

مردمان نت
برخی از زنان از همان لحظه انعقاد نطفه به حامـله بـودن خود پی می ـبـرند. برای بقیه ممکن است
بعد از پنج تست مثبت حاملگی یـا ظـهور یـک سـری عـلائـم ایـن اطـمینان حاصل گردد.

اگر تصور می کنید که باردار هستید، امیدواریم ایـن لـسیـت کـه شـامـل متـداولترین نشانه های حاملگی می بـاشـد، پاسخ سؤال شما را بدهد.

بخاطر داشته باشید که همه زنان با هم تفاوت داشـتـه و در نتیجه ممکن است هیچ یک (یا برخی) از این علائــم را تجربه نکنند:

1- درد سینه و نوک سینه
هنگام حاملگی تقریبا سه هفته بعد از عمل لقاح متوجه درد در سینه و نوک سینه خود می شـوید (وقتـی قاعدگی حدود یک هفته دیر می گردد). همچنین ممکن است متورم شوند -- همانند نزدیک شدن به زمان قاعدگی.

2- لک دیدن خفیف یا گرفتگی عضلات شکم
اگر باردار باشید، لکه های خفیف صورتی رنگ در زمان تشکیل جنین می تـوانـد نمایان گردد --وقتی که جنین در داخل پوشش رحم قرار میگیرد. این تقریبا هشت تا ده روز بعد از تخمک گذاری روی می دهد، کمی زودتر از رسیدن موعد قاعـدگی. مـعـمولا می توان خونریزی ناشی از تشکیل جنین را از قاعدگی معمولی تشخیص داد: اگر کمی زود تر از زمان مورد انتظار رخ دهد، اگر خفیف و اندک و به صـورت لـک باشد، مایل به رنگ صورتی بـاشد (نه قرمز و غلیظ همانند قاعدگی معمولی) و از الگوی یک قاعدگی نـرمـال پـیـروی نکند(خفیف، به تدریج شدید و سپس دوباره خفیف). گرفتگی عضلات شکم نیز میتواند در مراحل آغازین بارداری شایع باشد. وقتی که رحم حالت متوسط خود را بدست آورده و در سه ماهه دوم توسط استخوان لگن خاصره بهتر نگهداری می شـود، بـدن هـمـانند زمان قاعدگی مستعد گرفتگی و درد عضلات شکم میگردد.

3- تیره شدن دور نوک سینه
در دوران اولیه حاملگی -- نزدیک زمان قاعدگی -- ممکن است دور نوک سیـنـه (بخـش تـیره تری که نوک سینه را احاطه کرده) تیره تر و قطور تر گردد. گفته می شـود کـه رنــگ تـیره تر دور نوک سینه به نوزاد در یافتن نوک سینه بـرای شـیـر خـوردن کـمـک مـی کـنـد. همچنین ممکن است رگهای سینه نمایانتر شده و برامدگی های کـوچکی که در اطراف نوک سینه قرار دارند بزرگتر شده و تعدادشـــان افزایش یابد -- بطور متوسط بین 4 تا 28 عدد به ازای هر سینه.

4- خستگی مفرط
در صـورت حـامـلـگی، یکی از شایع ترین علائم در هشت تا ده هـفـتـه اول خسـتـگی و فرسودگی می بـاشد. وقتـی باردار میشوید، بدن شما دچار یک سری تغییرات متابولیک مهم می گـردد. تمامی بخشهای بدن باید خود را برای فرایند رشد یک کودک آماده کنند. برای اغلب زنان، خستگی بعد از هفته دوازدهم بارداری از بین میرود.

5- حالت تهوع و استفراغ
اگر باردار باشـید، مـمـکن اسـت خـیـلی سـریع -- یـک هفـته بعد از عمل لقاح -- متوجه حالت تهوع و ناخوشی صبحگاهی گردید. حالت تهوع میتواند هر زمانی اتفاق بیفتد -- روز یا شب.

6- ادرار مکرر
زمانیکه قاعدگی به مدت یک تا دو هفته به تاخیر می افتد، ممکن است مـتـوجـه شویـد که بیشتر از حد معمول ادرار میـکنیــد. این به آن دلیل است که کودک در حال رشد درون رحم، به مثانه شما فشار وارد می آورد.

7- یبوست
ممکن است در روزهای اولیه بارداری متوجه تغیر در اجابت مزاج خـود گردید. هورمونهای اضافی تولید شده در حین حاملگی، باعث میگردد روده کارایی خود را از دست بدهد.

8- افزایش دمای طبیعی بدن
اگر دمای طبیعی بدن حتی بعد از سپری شدن زمان مقرر قاعدگی بالا ماند و به مـیزان قبل از تخمک گذاری تقلیل نیافت، احتمال حاملگی بسیار افزایش می باید. هنگامی که شما حامله میشوید، تخمک در لوله های رحم (محل رشد جنین) بارور میـگردد. در ایـن هنگام است که بدن شما نهـــایتا میتواند تشخصی دهد که شما حامله هستید. وقتی هورمون hCG ترشح می شـود، زنـان مـعـمولا بـرای بـار سـوم یـک افـزایش دما احساس میکنند که به اندازه تغییر دمای اولیه نیست، اما در خلال یک هفته تا 12 روز بعد از اولین افزایش دمای مربوط به تخمک گذاری میتوان آن را مشاهده نمود.

9- قطع قاعدگی
این میتواند اولین نشانه حاملگی بشمار آید بـخصوص اگر روال قاعدگی شما بـصـورتـی منظم بوده باشد. این نشانه بـه همـراه نشـانـه های مثـبـت دیـگر مـمکن است بارداری شما را به اثبات برساند.

10- تست حاملگی مثبت
اگر قاعدگی شما حداقل یک روز دیر شد، و آماده اید کـه حـقـیقت را بدانید، ممکن است بـخواهـید یک تست حاملگی خانگی را انجام دهید. تست حامـلگـی ادرار می تـوانـد در فاصله 10 تا 14 روز بعد از عـمـل لقـاح دقــیق عمل نماید.

اگر نمیتوانید تا موعد قاعدگی صبر کنید، تست حاملگی خونی می تـواند در فاصله 8 تا 10 روز بعد از عمل لقاح دقیق عمل نماید. بخاطر داشته باشید که تسـت هـای حـاملـگی (حتـی تسـت خـونـی) 100 درصد بدون خطا و اشتباه نیـستـند. اگـر نتـیـجـه تـست شـما مـنفی بـود و باز احساس حاملگی نمودید، یک هفته بعد تست را تکرار کرده و با پزشک خود درمیان بگذارید.

منبع: مردمان
آیا برایتان غیرممکن است که هرچقدر هم درخواستی غیرمنطقی باشد، بدون عذاب‌وجدان بگویید «نه»؟ اگر نه گفتن به آدم‌ها - چه رئیستان باشد یا عزیزانتان -- بدون اینکه بعد آن حس بدی پیدا کنید، برایتان غیرممکن است، پس یعنی نمی‌توانید به نیازهای خودتان درمقابل نیازهای دیگران اولویت ببخشید. زمانی باید «بله» بگویید که بدانید انجام آن کار برایتان ممکن است، وقتی انجام آن کار در حیطه مسئولیت‌های شماست یا به طریقی مدیون کسی هستید و باید برایش کاری انجام دهید. اما اگر همیشه بخاطر ترس از «نه» گفتن به دیگران «بله» می‌گویید، دیگر زمانش رسیده که وارد عمل شوید و زندگی خود را بدون احساس گناه در دستان خود بگیرید. اگر دوست دارید بدانید چطور، این مراحل را دنبال کنید.

مراحل

فکر کنید
۱. بفهمید که انجام همه کار از دست شما برنمی‌آید. مشکل شما با «بله» گفتن به همه احتمالاً تا الان باعث شده هیچ وقتی برای خودتان نداشته باشید. ممکن است به دوستتان برای کمک به فروش محصولاتش «بله» گفته باشید، برای کمک به رئیستان در پروژه جدید «بله» گفته باشید و به خواهرتان برای رنگ کردن خانه‌اش «بله» گفته باشید. می‌توانید با شروع به «نه» گفتن این وضعیت را در آینده تغییر دهید.

• چه بخاطر اینکه به آدمهای زیادی «بله» گفته‌اید یا بخاطر تعهدات زندگی شلوغتان، همه کار نمی‌توانید انجام دهید، به خودتان بگویید وقتی حس خوبی ندارید «باشه» گفتنتان غیرممکن است.

۲. به خودتان بگویید که این خودخواهی نیست. یکی از بزرگترین دلایلی که نمی‌توانید بدون احساس عذاب وجدان «نه» بگویید این است که با این کارتان کسانی که به کمک نیاز دارند را ناراحت می‌کنید. اما اگر خودخواه بودید، همیشه فقط به دنبال کارهای خودتان بودید و اصلاً برای «نه» گفتن به دیگران احساس گناه و عذاب‌وجدان نمی‌کردید.
• به خودتان بگویید که خودخواه نیستید و اگر آن فرد فکر می‌کند که بخاطر انجام ندادن کاری غیرمنطقی خودخواه هستید، دلیل برای رفت‌وآمد با آن فرد وجود ندارد.
• به همه زمان‌هایی که به آدم‌ها «بله» گفتید فکر کنید -- کجای آن خودخواهانه است؟

۳. بدانید که نمی‌توانید همه را راضی نگه دارید. بفهمید که راضی نگه داشتن تک‌تک افرادیکه در زندگیتان هستند غیرممکن است و جایی باید خط‌کشی‌هایتان را شروع کنید. ممکن است احساس کنید که با نه گفتن کسی را ناامید کنید و احترام او را به خودتان از دست بدهید، اما خواهید فهمید که برعکس آن درست است. اگر کسی فکر می‌کند که شما باید به همه چیز «بله» بگویید، احتمال اینکه از شما سوءاستفاده کند بیشتر می‌شود.
• می‌توانید هر از گاهی به کسانی که دوست دارید کمک کنید اما راضی کردن همه آدمها همشه غیرممکن است.

۴. وقتی «نه» می‌گویید، به همه چیزهایی که به آن «بله» گفته‌اید فکر کنید. نباید به «نه» گفتن مثل چیزی منفی نگاه کنید. اگر به انجام دادن کار بیشتر «نه» می‌گویید، به چیزهای مختلفی که برای زندگی‌تان فایده‌بخش خواهد بود «بله» گفته‌اید. اگر به آن چیزها فکر کنید احساس گناهتان کمتر خواهد شد. در زیر به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:

• به صرف وقت بیشتر با دوستان، عزیزان و خانواده‌تان به جای انجام کاری که دوست ندارید، «بله» می‌گویید.
• به حفظ اعصابتان و وقت داشتن برای خودتان و سرگرمی‌هایی که دوست دارید «بله» می‌گویید.
• به داشتن زندگی راحت‌تر که حول چیزهایی که برای خودتان معنی دارد نه دیگران می‌چرخد، «بله» می‌گویید.
• به داشتن حجم کاری معقول به جای دفن کردن خودتان زیر بار کار اضافی «بله» می‌گویید.

۵. درک کنید که چرا «نه» گفتن سختتان است. آیا به این دلیل است که نمی‌خواهید آن فرد رابطه‌اش را با شما قطع کند؟ آیا به این خاطر است که می‌خواهید آن فرد تصور نکند که به فکرش نیستید؟ اینکه بفهمد چه چیز باعث می‌شود نه گفتن برایتان سخت باشد باعث می‌شود بتوانید درمورد موقعیت منطقی‌تر رفتار کنید.

• اگر به این دلیل که می‌ترسید فردمقابل دیگر به شما اهمیت ندهد نمی‌توانید به او نه بگویید،
پس احتمالاَ در رابطه‌ مشکل‌داری هستید و باید سریعاً از آن رابطه بیرون بیایید.

۶. روش‌های مختلف افراد برای «بله» گرفتن از خودتان را بفهمید. اگر بتوانید روش‌های مختلفی را که دیگران برای تاثیر گذاشتن روی شما و مجبور کردنتان به گفتن «بله» را بدانید، «نه» گفتن برایتان راحت‌تر می‌شود زیرا دیگر می‌دانید که آن فرد فقط قصد کنترل کردن شما را دارد. در زیر به بعضی از این روش‌ها اشاره می‌کنیم:

• قلدری کردن: افراد قلدر شما را مجبور می‌کنند که کارهایی که می‌خواهند را برایشان انجام دهید و گاهی این کار را به روش‌هایی واقعاً خشن و بی‌رحمانه انجام می‌دهند. می‌توانید با حفظ خونسردی خودتان و واکنش ندادن، آنها را سر جایشان بنشانید.

• آه و ناله کردن: این افراد شروع به غر زدن درمورد سختی یک کار می‌کنند تا شما را راضی کنند که بدون اینکه از شما مستقیم خواسته باشند، کمکشان کنید. در چنین شرایطی یا بحث را عوض کنید یا از برخورد کردن با آن فرد خودداری کنید و یا بدون اینکه برای کمک به آنها موافقت کنید، بگویید که چقدر برای شرایط سختشان ناراحتید.
• ایجاد عذاب‌وجدان: بعضی‌ها با گفتن اینکه شما هیچوقت کمکشان نمی‌کنید و یا هیچوقت دستشان را نگرفته‌اید، سعی می‌کنند به شما عذاب‌وجدان بدهند. در این مواقع با آرامش زمان‌هایی را به آن فرد یادآور شوید که کمکشان کرده‌اید و بگویید که این بار متفاوت است و درخواستشان را رد کنید.
• تحسین کردن: این افراد با تحسین عملکرد شما در چیزی حرفشان را شروع می‌کنند
و بعد برای کاری از شما درخواست کمک می‌کنند. اسیر این تحسین و تمجیدها نشوید.

معقول باشید
۱. با صدایی آرام و قاطع حرف بزنید. با همان صدایی حرف بزنید که از شما خواسته می‌شود پشت تلفن با کسی حرف بزنید. قاطع، آرام و مشخص صحبت کنید. اگر احساسی، سردرگم یا ناراحت به نظر برسید، فردمقابل ضعف شما را دریافته و سعی می‌کند قانعتان کند. اگر آرام و قاطع به نظر برسد، فرد می‌فهمد که منطقی رفتار می‌کنید و «نه» شما را می‌پذیرد.
• اگر صدایتان را بالا نبرید یا ناراحت به نظر نرسید، فرد توضیح و توجیه شما را راحت‌تر می‌پذیرد.

۲. زبان بدنی قاطع داشته باشید. صاف بایستید و دست‌هایتان را در کنار بدنتان نگه دارید و از حالاتی استفاده کنید که بر حرف‌هایتان تاکید کند. موقع «نه» گفتن با فرد مقابل ارتباط چشمی ایجاد کنید تا بفهمد که قاطع هستید. با دست‌ها یا زیورآلاتتان بازی نکنید زیرا نشاندهنده این است که در تصمیمتان مطمئن نیستید. دست به سینه یا خمیده نایستید زیرا نشان می‌دهد که از تصمیمتان خوشحال نیستید و این باعث می‌شود فرد تلاش کند تا بالاخره راضی‌تان کند.

۳. بیش از اندازه عذرخواهی نکنید. اگر از اینکه نمی‌توانید آن را انجام دهید، خیلی ساده یک «ببخشید» بگویید اما هرچقدر سعی کنید این عذرخواهی‌تان را تکرار کنید، قاطعیت لحنتان کمتر خواهد شد. فرد مقابل تصور خواهد کرد که هنوز می‌تواند متقاعدتان کند که آن کار را انجام دهید و باعث خواهید شد که ضعیف به نظر برسید و حس بدتری نسبت به خودتان پیدا کنید. اگر زیاد عذرخواهی کنید یعنی کار اشتباهی انجام داده‌اید و این درست نیست.
• نگویید، «خیلی خیلی معذرت می‌خوام که نمی‌تونم هفته دیگه سگتو نگه دارم. خیلی خیلی از این بابت ناراحتم.»
• درعوض بگویید، «ببخشید برای اینکه هفته دیگه سگتو نگه دارم وقت ندارم.»

۴. توضیح دهید که چرا نمی‌توانید آن کار را انجام دهید. ارائه یک توضیح کوتاه و مختصر باعث می‌شود طرف مقابل درک کند که چرا درخواست او را نپذیرفته‌اید. لازم نیست بیش از اندازه توضیح دهید، در حد یک تا دو جمله کافی است. نیازی به دروغ گفتن یا بهانه آوردن هم نیست. صادق باشید. در زیر به چند نمونه توضیحی که می‌توانید در این شرایط ارائه کنید اشاره می‌کنیم:

• «نمی‌تونم امشب این پروژه رو تموم کنم چون تا آخر شب باید این گزارش را بنویسم.»
• نمی‌تونم فردا به دندون‌پزشکی ببرمت چون ساگرد ازدواجمونه و می‌خواهیم با شوهرم جشن بگیریم.»
• «نمی‌تونم به مهمونیت بیام چون فردا صبحش یک امتحان مهم دارم.»

۵. چند جایگزین به فرد موردنظر معرفی کنید. اگر هنوز بخاطر نه گفتن به آن فرد احساس گناه می‌کنید و واقعاً دوست داشتید که می‌توانستید کمکش کنید، می‌توانید راهکارهای دیگری به او معرفی کنید. اگر واقعاً می‌توانید به طریقی دیگر به او کمک کنید، از بیان آن تردید نکنید و ببینید راهکارتان به دردش می‌خورد یا نه. در زیر به چند جایگزین اشاره می‌کنیم:

• «می‌تونم سعی کنم پروژه رو فردا تموم کنم، فقط اگه بتونی کمک کنی و فردا صبح به چند نفر از مشتری‌هام زنگ بزنی.»
• «می‌خوای ماشنمو بدم خودت بری دندون‌پزشکی؟ به هر حال من فردا ماشینو لازم ندارم،»
• «فردا نمی‌تونم بیام مهمونیت اما بعد از اینکه امتحانمو دادم حتماً برای آخر هفته با هم قرار می‌گذاریم و یه قهوه می‌خوریم، باشه؟»

نکات
• اگر به خودتان احترام نگذارید، راه بی‌احترامی کردن دوستان، همکاران، هم‌کلاسی‌ها، و اعضای خانواده‌تان هم به شما باز می‌شود.
• اگر «نه» گفته‌اید، به هیچ‌کس اجازه ندهید بخواهد شما را تحت‌تاثیر قرار دهد تا کاری که می‌خواهد را برایش انجام دهید.
• بفهمید که رفتن با حفظ احترام خود بسیار بهتر از ماندن در آن موقعیت است، هرچقدر هم که طرف‌مقابل سعی کند حس عذاب‌وجدان به شما بدهد.
• هر تعداد راهی هم که برای متقاعد کردن شما استفاده کنند، اگر «نه» گفته‌ و دلایلتان را هم بیان کرده‌اید،
دیگر نیازی به ایستادن و توضیح بیشتر نیست.

• یادتان باشد، اگر کسی به مذهب، اخلاقیات یا ارزش‌های شما احترام نمی‌گذارد،
به آنها اجازه ندهید برایتان دلیل مخالفتشان را توضیح دهند.
• وقتی قاطعیت شما در خطر است، بحث کردن سخت‌تر می‌شود ولی در هر حال این کار را بکنید.
• گاهی وقت‌ها اگر کار درست را انجام دهید احساس تنهایی خواهید کرد اما بدانید که تنها نیستید.
• آدمها سعی می‌کنند نظر شما را عوض کنند اما روی حرفتان بایستید زیرا در آخر احترام آنها به شما بیشتر خواهد شد.
کمک به کودکان و نوجوانان زلزله زده برای غلبه بر مشکلات روانی ناشی از مواجهه با صحنه‌های حادثه ،
یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی است که والدین، مربیان یا متخصصان بهداشت روانی با آن رو به رو هستند.

میگنا - طی شدن مراحل طبیعی دوران کودکی برای رشد و تکامل شخصیت هر فرد ضروری است .
بنابراین محروم کردن اطفال از نیازهای روانی این دوران، به اندازه محروم کردن آنان از غذا و پوشاک، مهم و زیان بار خواهد بود.

در جامعه‌ای که دستخوش یک حادثه غیرمترقبه شده ، کودکان بازمانده که عزیزان خود را از دست داده اند مجبورند در شرایط جدیدی متفاوت از شرایط قبلی زندگی کنند و اگر نیازهای خاص این قربانیان فوراً و بطور جدی برطرف نشود، قطعاً روند تکاملی رشد آنان بطور صحیح طی نشده و در آینده نزدیک یا آتیه دور منجر به بروز عوارض روحی، جسمی جدی در آنها خواهد شد.

کمک به کودکان و نوجوانان زلزله زده برای غلبه بر مشکلات روانی ناشی از مواجهه با صحنه‌های حادثه ،
یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی است که والدین، مربیان یا متخصصان بهداشت روانی با آن رو به رو هستند.

تحقیقات نشان داده اند که واکنش های افراد در مواجهه با حوادث بسیار متفاوت است برخی کودکان تنها دچار نگرانی می‌شوند و خاطرات تلخی در ذهن آنان ایجاد می‌شود، این گروه با کمی حمایت های روانی به مرور زمان بهبود می یابند .اما گروهی بطور عمیق دچار مشکل می‌شوند. واکنش به حادثه ممکن است بلافاصله و یا روزها و حتی هفته‌ها پس از سانحه بروز کند.

● علائم آسیب های روانی در اطفال کمتر از ۲ سالدر کودکان کمتر از ۲ سال که در حوادث ،
والدین و عزیزان خود را از دست داده اند ، رفتارهای روحی ذیل بروز می نماید:

▪ گریه و بی قراری
▪ بی علاقگی به آنچه که در اطرافش اتفاق می افتد یا ترس از محیط اطراف
▪ اختلال در خواب و اشتها
▪ وقفه یا تأخیر در سیر رشد رفتاری آنان مانند زمان شروع خندیدن ، زمان شروع نشستن ، راه رفتن و تکلم و…
▪ فقدان عکس العمل نسبت به محرک های طبیعی
▪ پس رفت تکاملی ، مانند توقف در راه رفتن و تکلم

● اختلالات روانی در اطفال ۲ تا ۴ سال استرس و اختلالات روحی کودکان سنین ۲ تا ۴ سال ،
در مواجهه با حوادثی که منجر به از دست دادن والدین و دیگر اعضاء خانواده آنها شده باشد ، با علائم زیر بروز می نماید.

▪ بازگشت به مراحل اولیه رشد ، مثلاً تکلم به شیوه ابتدایی ( کودکانه)
▪ مکیدن شست دست
▪ شب ادراری
▪ بی اختیاری دفع مدفوع
▪ کابوس های شبانه
▪ ترس از اشیاء خیالی
▪ پرخاشگری نسبت به دیگران
▪ ترس و بی اعتمادی نسبت به دیگران
▪ عدم تمرکز حواس و اختلال در یادگیری
▪ عدم عکس العمل مناسب به محرک های محیطی

● علائم آسیب های روحی در اطفال سنین مدرسه عموماً علائم روانی در این سنین به اشکال ذیل می باشد.

▪ گریستن و بی قراری
▪ اختلالات خواب ( بی خوابی – پرخوابی – کابوس های شبانه )
▪ شب ادراری
▪ شکایات جسمی متعدد
▪ پرخاشگری و تهاجم
▪ عدم تمرکز حواس و مشکلات تحصیلی
▪ ترس از اتفاقات قریب الوقوع
▪ تقلید صحنه های ناراحت کننده نشانه‌های معمول در نوجوانان ۱۲ تا ۱۷ ساله احتمالاً واکنش هایی نظیر بزرگسالان شامل یادآوری مکرر سانحه ، کابوس، کرختی عواطف، اجتناب از هر چیزی که یادآور سانحه است، افسردگی ، استفاده نابجا از دارو، ناسازگاری با همسالان ، پس رفت های آموزشی ، رفتار غیراجتماعی، همچنین گوشه‌گیری و انزوا، ناراحتی‌های جسمانی، تصمیم به خودکشی، امتناع از رفتن به مدرسه ، ناراحتی در خوابیدن و سردرگمی از خود بروز می‌دهند.

بدیهی است درمان این اختلالات یک امر تخصصی است که بوسیله پزشک و در صورت لزوم بوسیله روان پزشک یا روان شناس بالینی انجام خواهد شد ولی آنچه به امدادگران مربوط می شود. شناخت این کسالت هاست تا بتوانند ضمن بیماریابی و ارجاع به مراکز تخصصی‌، استرس آسیب دیدگان را کاهش دهند و از بروز شدت اختلالات روانی آنان پیشگیری به عمل آورند.

● توصیه های بهداشت روانیبرای آنکه افراد بازمانده از حوادث ، کمتر در معرض آسیب های روحی قرار گیرند
و از بروز اختلالات روانی دائم در آنان ، پیشگیری به عمل آید توصیه می گردد:

۱ – هرگز کودکان را از والدینشان جدا نکنید مثلاً:

۱-۱- اگر کودک مجروح است .الزاماً باید مادر یا پدر یا یکی از بستگان بسیار صمیمی اش همراه او اعزام شود.

۲-۱- اگر مادر مصدوم است هنگام ارجاع مادر به مراکز درمانی تخصصی تر ، سعی شود کودکان زیر ۴ ساله اش نیز همراه او یا پدرش اعزام گردد.

۳-۱- اگر کودک شیرخوار است و مادر فوت کرده است ؛اولاً – سعی شود
برای کودک شیرخوار مادر رضاعی ( یعنی کسی که بتواند به او شیر بدهد ) پیدا کنید .
ثانیاً – کودک را به بستگان درجه اول مانند پدر یا مادربزرگ ، خاله یا عمه و عمو بسپارید و سفارش شود
که مرتب او را نوازش نمایند و هرگز کودک را ترک ننمایند.

۴-۱- اگر کودک ۴-۱ ساله است و مادرش فوت کرده است حتماً پدر یا سایر بستگان درجه اول او بطور دائم همراه کودک باشند.

۲ – در صورتی که اشیاء یا لباس قابل استفاده از پدر و مادر متوفی ، باقی مانده است مثلاً روسری یا تسبیح ، آنها را در اختیار فرزندش قرار دهید.

۳ – امکانات بازی و سرگرمی برای کودکان فراهم گردد . زیرا بازی باعث انحراف توجه کودک از استرس می‌شود و به او آرامش می‌دهد.

۴ – سعی کنید کودکان را با لطیفه‌های جالب بخندانید ولی این کار را در موقعیت‌هایی انجام دهید که باعث رنجش بزرگترها نشود.

عصر ايران
درست همانطور که نشانه‌هایی برای آمادگی شما برای ازدواج وجود دارد، نشانه‌هایی هم هست که می‌گوید آمادگی ازدواج ندارید. تعداد قابل‌توجهی از افراد هستند که وقتی به عقب و ازدواجشان نگاه می‌کنند، می‌فهمند که آماده نبودن آنها برای ازدواج در آن زمان علت طلاق و جدایی‌شان بوده است.

برای اینکه مرتکب این اشتباهات نشوید، قبل از ازدواج حتماً به انگیزه‌هایتان خوب فکر کنید. اگر خود را جزء یکی از دسته‌های زیر می‌بینید، خودداری از ازدواج در این شرایط به نفعتان است. درعوض، به توصیه‌هایی که بعنوان جایگزین معرفی شده‌اند عمل کنید. اگر برای دلایل غیرمنطقی زیر ازدواج را انتخاب می‌کنید، باید متوجه ریسکی که می‌خواهید بکنید باشید:

• برای فرار از وضعیت ناراحت‌کننده خانه: به جای آن می‌توانید به دانشگاهی خارج از شهر خود بروید. روی این تمرکز کنید که فردی مستقل و سالم بار بیایید تا بتوانید شاد و سالم زندگی کنید. هرچقدر محیط خانه‌تان بدتر باشد، باید بیشتر برای جلوگیری از اشتباهی که والدینتان کردند تلاش کنید.

• وقتی خیلی جوان یا نابالغ هستید: سعی کنید از جوانی‌تان لذت ببرید و ازدواج را تا زمانیکه به بلوغ فکری کامل رسیده‌اید به تعویق بیندازید.

• وقتی به اندازه کافی تجربه ارتباط با جنس مخالف ندارید: سعی کنید با جنس مخالف خود ارتباط سالم بگیرید تا تجربه لازم را به دست آورید. ببینید از یک رابطه چه می‌خواهید و فرق یک شریک زندگی سازگار و هماهنگ با خودتان و افراد ناسالم یا کسانی که سازگاری با شخصیت شما ندارند را بشناسید.

• وقتی تازه فارغ‌التحصیل شده‌اید و هیچوقت بعنوان یک مجرد زندگی مستقلی را تجربه نکرده‌اید، هیچ کار یا طریق امرارمعاشی ندارید، از تنها بودن می‌ترسید یا طرفتان قرار است مدتی طولانی شما را ترک کند: درستان را تمام کنید و تجربه کاری مرتبط با رشته‌تان را آغاز کنید. کاری پیدا کنید که قدرت حمایت از خودتان و خانواده‌تان را تامین کند. زندگی مستقلی را آغاز کنید و سعی کنید هزینه‌های مربوط به خودتان را تقبل کنید، پول پس‌انداز کنید و مستقل شوید. یاد بگیرید چطور تنها زندگی کنید و یک مجرد شاد باشید.

• برای برانگیختن حس حسادت فردی دیگر: برای اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنید کتاب‌های بیشتری بخوانید یا نزد مشاور بروید. تا زمانیکه به این بلوغ فکری و احساسی نرسیده‌اید با هیچکس ازدواج نکنید. باید رفتارها و مهارت‌های سازگاری افراد بزرگسال را کسب کنید تا وقتی آسیب دیدید، بتوانید به آنها تکیه کنید.

• برای بالا بردن اعتمادبه‌نفستان: برای این منظور بهتر است نزد مشاور متخصص بروید. اعتمادبه‌نفس پایینتان را با افکار مثبت و باارزش جایگزین کنید. تازمانیکه اعتمادبه‌نفس لازم را پیدا نکردید و با خودتان راحت نبودید، ازدواج نکنید. دقت کنید که کسی را انتخاب کنید که با شما سازگاری شخصیتی داشته باشد.

• چون بقیه ازدواج می‌کنند: برای اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنید، نزد روانشناس بروید و مطالعه کنید. هرازگاهی با افراد مختلفی ایجاد ارتباط کنید اما تازمانیکه بلوغ کافی پیدا نکرده‌اید با کسی ازدواج نکنید.

• وقتی رابطه‌تان چیزی که می‌خواهید نیست یا فقط تفریحی است اما سنتان روزبه‌روز بالاتر می‌رود و می‌ترسید کس دیگری را پیدا نکنید: درمورد سابقه رابطه‌تان با یک روانشناس صحبت کنید و ببینید سازگاری شخصیتی شما و طرفتان در چه حدی است. تازمانیکه مطمئن نشده‌اید که با هم سازگاری دارید و می‌توانید زندگی شادی کنار هم داشته باشید، دست به ازدواج نزنید. اگر کسی که الان در زندگیتان است تطابق چندانی با شما ندارد، سعی کنید با افراد دیگری آشنا شوید که با شما سازگارتر هستند.

• وقتی به اندازه کافی با هم وقت نگذرانده‌اید تا بفهمید سازگاری دارید یا خیر: اگر طرفتان آنقدر مشغله دارد که نمی‌تواند شما را به اولویت زندگی خود تبدیل کند، درمورد فکرتان با او صحبت کنید ببینید می‌توانید با هم به نتیجه‌ای برسید که برای هر دو شما رضایت‌بخش باشد یا خیر.

• اگر اخیراً با فردی آشنا شده‌اید، آرام باشید و برای شناخت همدیگر وقت بگذارید: اگر طرفتان از شما دور است و اکثر ارتباط شما از طریق دنیای مجازی و دیدارهای گاه‌گاه بوده است، تازمانیکه از نزدیک با هم بیشتر وقت نگذرانده‌اید و همدیگر را نشناخته‌اید تصمیم به ازدواج نگیرید.

• اگر از پایان یافتن رابطه‌قبلی یکی از شما مدت کوتاهی گذشته است: سعی کنید از شروع این رابطه جدید لذت ببرید اما درک کنید که ممکن است روزی این رابطه تمام شود. ممکن است طرفتان با فرد قبلی که در زندگی‌اش بوده است آشتی کند یا متوجه شوید با هم سازگاری ندارید، پس عجله نکنید.

• وقتی یکی از شما از یک مشکل شخصی یا روانی جدی رنج می‌برد: برای حل اینگونه مشکلات نزد رواشناس بروید. اگر این طرفتان است که مشکل دارد، از او دعوت کنید که با شما پیش مشاور ازدواج بیاید. به قضاوت مشاور درمورد اینکه می‌توانید با هم ادامه دهید یا نه اعتماد کنید. اگر طرفتان اعتیاد دارد، علاقه‌ای به دنبال کردن درمان ندارد، با کمک مشاور به آن رابطه پایان دهید.

• وقتی یکی از شما یا هر دوتان مرتکب آزار جسمی، جنسی یا کودک‌آزاری شده است: این رابطه قدرت بسیار کمی دارد. اگر فرد آزاررسان خودتان بوده‌اید، نیاز به درمان فوری توسط متخصص دارید. فوراً اقدام کنید و اجازه بدهید که مشاور متخصص با شما صحبت کند. اگر فرد آزاردیده شما بوده‌اید، شما هم نیاز دارید که پیش روانشناس بروید. تازمانیکه بتوانید از رابطه آزاردهنده خود به طور کامل بیرون بیایید و آن را فراموش کنید، درمان‌هایتان را ادامه دهید.

مردمان نت
رانندگی بی‌دقت جان افراد معصومی را در معرض خطر قرار می‌دهد. به همین دلیل است

که پلیس سرسختانه با رانندگان مشکل‌ساز برخورد می‌کند.

این انگیزه باعث به وجود آمدن شاخه علمی به نام روانشناسی ترافیک شده است که در آن بر روی عوامل محیطی و انسانی که بر رفتارهای رانندگی ما اثر می‌گذارد تحقیق می‌شود. دهه‌ها تحقیق در روانشناسی ترافیک نشان داده است که رانندگی بد به چیزی فراتر از بی‌دقتی وابسته است. حتی ماهرترین راننده‌ها در معرض فقدان هوشیاری اجتماعی، تعصبات بصری، اعتقادات متناقض و محدودیت‌ ظرفیت شناخت قرار دارند.

در زیر به ۱۰ مورد از جالب‌ترین تعصبات و اشتباهات رانندگی که وقتی پشت فرمان هستیم با آنها مواجه می‌شویم، اشاره می‌کنیم:

۱. نمی‌فهمیم چه زمان خشن شده‌ایم -- و اهمیت نمی‌دهیم.
برای همه ما پیش آمده که ماشینی پشتمان بیفتد و بچسباند به ماشین ما. خیلی‌ها هم عادت دارند راه دیگران را سد کنند، از سمت راست ناگهان بپیچند جلو ماشین بغل‌دستی یا در هر حالتی قلدری کنند. تحقیقات نشان می‌دهد رانندگان جوان‌تر که درجه بالاتری در ارزیابی‌های شخصیتی هیجان خواهی و تحریک پذیری گرفتند، پشت فرمان رفتار خشن‌ترین دارند. مسئله دیگری که بسیار جالب است این است که این راننده‌ها نسبت به جریمه‌ها حساسیت کمتری نشان می‌دهند و این یعنی اقدامات تنبیهی ساده قادر به بازداشتن اغلب راننده‌های ضداجتماعی از رفتارهای پرخطر نیست.

۲. بیشتر از آنچه که واقعاً هستیم فکر می‌کنیم در امنیتیم.
به محض اینکه رانندگی یاد گرفتیم، خیلی زود برایمان به صورت یک کار اتوماتیک درآمد. به مرور زمان یاد می‌گیریم چطور رفتار بقیه راننده‌ها را حدس بزنیم و این موجب این توهم می‌شود که ما آنها را کنترل می‌کنیم. یکی از زمینه‌هایی که افراد بیشتر در معرض اشتباه قرار دارند در قضاوت سرعت نسبی است: بیشتر به این می اندیشیم که رانندگی با سرعت بالا باعث صرفه جویی در وقت میشود، درحالیکه حداقل فاصله ایمن برای ترمز کردن را دست‌کم می‌گیریم. محاسباتی که برای این قضاوت‌ها لازم است بسیار پیچیده هستند و به صورت طبیعی برای ما اتفاق نمی‌افتند.

۳. فراموش می‌کنیم که بقیه راننده‌ها هم آدمند…
وقتی پیاده هستیم و یک نفر در خیابان ناگهان به ما تنه میزند یا بسته خریدش به ما برخورد می‌کند، واکنش عادی ما عذرخواهی کردن و رد شدن است. اما موقع رانندگی، خطرهایی که از سر رد می‌شود معمولاً با عصبانیت فوری همراه خواهد بود -- و در حادترین موارد همراه با نزاغ خیابانی. تحقیقات نشان می‌دهد که راننده‌ها برای تحقیر راننده‌های دیگر یا عابرین پیاده بسیار بیشتر از زمانی که با آدمها برخورد نزدیک دارند، آماده هستند.

۴. با افراد از شئون اجتماعی پایین‌تر، خشن‌تر برخورد می‌کنیم.
یک تناقض جالب این است که بااینکه درمعرض تحقیر کردن راننده‌های دیگر قرار داریم، بااینحال بنابر شان اجتماعی آنها برخورد می‌کنیم. دهه‌ها تحقیق نشان می‌دهد که بوق‌ زدن‌های ممتد، بد زبانی یا سایر رفتارهای خشن، زمانی که فرد تصور کند فرد مهمتری نسبت به طرف‌مقابل است، بیشتر اتفاق می‌افتد. مسئله‌ای که خیلی جالب است این است که این قضاوت‌ها فقط براساس اتومبیلی که فردمقابل سوار است، میباشد و هیچ علمی نسبت به فردی که پشت آن نشسته است وجود ندارد: ماشین‌های بزرگ‌تر معمولاً به ماشین‌های کوچکتر قلدری می‌کند و ماشین‌ها نو‌تر به قدیمی‌ها. راننده‌های ماشین‌های گران‌تر معمولاً نسبت به عابرین پیاده خشن‌تر برخورد می‌کنند.

۵. تصور می‌کنیم همه اتفاقات دوروبرمان را می‌بینیم.
حواس ما اطلاعاتی فراتر از میزانی که بتوانیم در یک جا پردازش کنیم دریافت می‌کنند، که این باعث می‌شود سیستم توجه مغز برای تمرکز بر منابع در موقعیت‌ها و رویدادهای مهم، اهمیت بیشتری پیدا کند. در اکثر مواقع، نمی‌توانیم حجم بالای اطلاعاتی که از دست داده‌ایم را درک کنیم و همین می‌تواند موجب حس اشتباه امنیت در خیابان و جاده باشد.

۶. بااینحال فکر می‌کنیم بقیه راننده‌ها نمی‌توانند ما را ببینند.
این مخصوص آنهایی است که حین رانندگی عادت دارند با بینی خود یا گوششان ور بروند. چندان به امنیت رانندگی مرتبط نیست (یا هست؟) اما شما باید بدانید که هستید و متاسفانه ما هم می‌دانیم.

۷. خطرهایی که از سر رد می‌کنیم را ضعف بقیه راننده‌ها می‌دانیم.
به طور کلی، نمی‌توانیم دلایل موقعیتی که باعث می‌شود بقیه راننده‌ها سر راه ما قرار بگیرند یا خطرناک رفتار کنند را درک ‌کنیم. روانشناسان این را خطای نسبت‌دهی اساسی می‌نامند -- ما اشتباهات دیگران را به شخصیت یا توانایی آنها نسبت می‌دهیم، درحالیکه خطاهای خودمان را وابسته به موقعیت و محیط می‌پنداریم.

۸. توانایی و مهارت‌های خودمان را بیشتر از آنچه واقعاً هست می‌پنداریم.
اگر تصور می‌کنید راننده‌ای بسیار ماهر هستید، این احتمال وجود دارد که نباشید. تقریباً ۸۰ تا ۹۰ درصد از راننده‌ها اعتقاد دارند که توانایی‌شان در رانندگی بالاتر از حد متوسط است و هرچه تصور کنیم ماهرتر هستیم، واقعی بودن آن احتمال کمتری دارد. این تمایل ما برای کور بودن دربرابر ناتوانی‌های خودمان، اثر دانینگ کروگر نامیده می‌شود. البته، برعکس آن این است که اگر تصور می‌کنید راننده افتضاحی هستید، ممکن است به آن اندازه بد نباشید.

۹. وقتی تنها هستیم، بی‌دقت‌تر رانندگی می‌کنیم.
معمولاً وقتی تنها هستیم بسیار بی‌دقت‌تر و خشن‌تر رانندگی می‌کنیم. دلیل این مسئله و اینکه اصلاً از آن آگاهی داریم یا نه، مشخص نیست.

۱۰. اعتقاد داریم استفاده از هندزفری برای صحبت کردن با موبایل ایرادی ندارد.
در ایران استفاده از تلفن همراه در هنگام رانندگی ممنوع است، درحالیکه برای استفاده از هندزفری قانونی وجود ندارد. این یک نمونه بارز از عقب ماندن قانون از علم است: شواهد نشان می‌دهد که استفاده از هندزفری تلفن‌همراه به هیچ عنوان کمتر از صحبت کردن مستقیم با موبایل در رانندگی خطرناک نیست. چیزی که باعث ناامن شدن مکالمه تلفنی هنگام رانندگی می‌شود، گرفتن موبایل در دست نیست، بلکه پرت شدن حواس است. فقدان زبان بدن باعث می‌شود مجبور باشیم از منابع شناختی بیشتری حین تماس استفاده کنیم و درنتیجه بیشتر و بیشتر از خیابان غافل شویم.

رانندگی یکی از پیچیده‌ترین کارهای رفتاری است که در زندگی انجام می‌دهیم. این واقعیت که خیلی سطحی به نظر می‌رسد --و تصادف خیلی کم پیش می‌آید-- وصیتنامه‌ای برای مهندسی اتوبان، هشدارهای ترافیکی و پیچیدگی و کمال مغز انسان است. بااینحال، دفعه بعدی که پشت فرمان نشستید و احساس کردید اذیت می‌شوید، خسته هستید یا هر چه، از خودتان سوال کنید: آیا موارد بالا برایتان صدق می‌کند؟

مردمان نت
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 100 نظرات: 0

2018

KHORSHID E SHAB