XML error in File: http://digiato.com/feed/

XML error: Opening and ending tag mismatch: hr line 5 and body at line 6

دالیچ: در فینال جام جهانی نباید آن پنالتی را گرفت

زلاتکو دالیچ، سرمربی تیم ملی کرواسی مدعی شد به عملکرد بازیکنانش افتخار می کند.

مودریچ: گل های ساده برای مان گران تمام شد

لوکا مودریچ، کاپیتان کرواسی، تاکید کرد که تیمش علی رغم شکست مقابل فرانسه در دیدار فینال، می تواند به دستاوردش در جام جهانی افتخار کند.

مندی و یاددادن شادی گل به رئیس جمهور(عکس)

بنجامین مندی، مدافع تیم ملی فرانسه، پس از قهرمانی تیمش در جام جهانی، شادی گل معروف فوتبالیست ها را به رئیس جمهور کشورش یاد داد.

بعد از کش و قوس های فراوان؛/ علی کریمی به استقلال پیوست

کاپیتان فصل گذشته سپاهان با عقد قرارداد به استقلال پیوست.

افتخاری و شفر در مورد هافبک مورد نظر آبی ها تصمیم می گیرند/ جواب مبهم کلینیک استقلال به وضعیت علی کریمی

معاون پزشکی باشگاه استقلال با نامه ای پر ابهام درباره آینده کریمی اظهار نظر کرده است.


اگر کسی با شما مشکل دارد، یادتان باشد که آن مشکل اوست، نه شما … انرژی خود را تسلیم منفی گرایی نکنید…
ارزش شما خیلی بیشتر از آن است…
.....................................................

انسان موفق کسی است که در انتها پیروز شود نه در ابتدا.
.....................................................

کلمات بیش از آنچه که شما تصور می کنید تاثیر گذارند. همیشه پیش از صحبت کردن فکر کنید.
.....................................................

وقتی زندگی یک صد دلیل برای گریستن به شما نشان می دهد، به زندگی نشان دهید که یک هزار دلیل برای لبخند زدن وجود دارد!
.....................................................

ایمان داشتن در زندگی به این معنا نیست که کَشتی شما با طوفان مواجه نخواهد شد، بلکه به این معنا است
که کَشتی شما هیچگاه غرق نخواهد شد.
.....................................................

هیچ گاه به قدرت واقعی خود پی نخواهید برد مگر اینکه قوی بودن، تنها گزینه باقی برای شما باشد.
بخشیدن کسی آسان است، اما اینکه بتوان دوباره به او اعتماد کرد، داستان کاملا متفاوتی است.

.....................................................
برای زندگی کردن دو راه وجود دارد. یکی اینکه گویی هیچ معجزه ای وجود ندارد و دیگری اینکه گویی همه چیز یک معجزه است. (اینشتین)
وقتی کسی با شما مانند یک گزینه رفتار می کند، با خارج کردن خودتان از معادله به او کمک کنید تا انتخاب هایش را محدود کند. به همین سادگی است.
عیوب دیگران را نبینید. به هر چیزی که به شما گفته می شود گوش ندهید. اگر کلامتان نامهربان است
آن را نگویید. همیشه به دنبال خوبی های دیگران باشید. هر چیزی واقعیت نیست. فقط حرف های محبت آمیز بزنید.

.....................................................
وقتی نمی توانید پاسخ مناسبی پیدا کنید، سکوت گزینه ای طلایی است.

.....................................................
دردناک ترین محبتها آنهایی است که با ریا، تزویر و تظاهر آمیخته است و لذت بخشترین محبتها آنهایی هستند
که در عین کوچک بودن با خلوص نیت و با بی آلایشی همراه است.

.....................................................
تازمانی که مشغول بازخوانی فصل پیشین زندگی خود هستید، نخواهید توانست فصل بعدی آنرا آغاز کنید.


مردمان نت
مرد
ازدواج های امروزی، فرد محور تر است. یعنی دختر و پسر پیش از آنکه پای خانواده ها به میان بیاید، تصمیم به شناخت همدیگر می گیرند
و وقتی مطمئن شدند این آشنایی عاقبت خوبی در پی خواهد داشت، ماجرا را رسمی و علنی می کنند. این آشنایی برای عده ای جدی است
و برای عده ای بیشتر فرم دوستی های گذرا را دارد که شاید به ازدواج ختم شود و شاید هم نه!

تفاوتی که بیشتر در دختران و پسران در اوایل جوانی به چشم می خورد در مورد هدف از رابطه دوستی با جنس مخالف است.
دختران معمولا تصور می کنند که برای یافتن همسر مناسب باید در یک رابطه احساسی با پسران دخیل شوند. اما واقعیت این است
که در اکثر مواقع پسرانی طالب ارتباط دراز مدت، پنهانی، و احساسی و عاطفی با دختران هستند که شرایط ازدواج را ندارند و مایلند
این خلاء را با یک رابطه دوستانه با یک یا چند دختر پر کنند و برای این کار از دادن قول ازدواج ابایی ندارند.

عده زیادی از دختران برای همرنگی با دوستان و فاصله گرفتن از سنت ها، به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند و امیدوارند که این دوستی به ازدواج ختم شود. در این شرایط، طولانی شدن دوستی، عمق گرفتن آن و نزدیک شدن بسیار زیاد دختر و پسر به هم، برای دختران معنای قطعی شدن ازدواج را دارد. مثلا دختر خانمی فکر می کند حالا که 6 سال با یک نفر دوست بوده، امکان ندارد بتواند بدون او زندگی کند و بی شک طرف مقابل هم او را برای ازدواج در نظر دارد. این در حالی است که از نگاه پسرها ( اگر نگوییم همه، باید بگوییم اکثریت قریب به اتفاق آنها ) طولانی شدن یک رابطه دوستی که خانواده ها از آن اطلاع ندارند، به معنی گذرا بودن آن رابطه است و به محض فراهم شدن شرایط ازدواجشان، یا به محض آنکه با فردی موجه تر و مناسب تر از شما رو به رو شوند، رابطه دوستی شان را خاتمه می دهند.

دوستی هایی برای پر کردن اوقات فراغت
دوستی هایی که بنا به گفته دختران و پسران جوان بابت آشنایی بیشترشان با جنس مخالف و پر کردن اوقات فراغت به نحوی شادمانه !! صورت می گیرد
و گاهی برای توجیه عملکرد خود دم از شناخت برای ازدواج می زنند . دوستی هایی که شروع آن ساده اما عواقب آن سخت جبران نا پذیر است .
بخصوص برای دختران که در این گونه دوستی ها بیشترین ضرر را در قالب شکست عاطفی تا هتک حرمت های اخلاقی باید متحمل شوند .

دوستی های خیابانی، برای دختران نوجوان و جوان به نظر راه شادی است که آن ها را به سرمنزل مقصود می رساند! اما در واقع بیراهی است
که ره به ترکستان دارد و جز گرفتار شدن در فحشا چیز دیگری عاید آنها نمی کند. این روش گذران اوقات فراغت در واقع ویروسی خطرناک است
که به جان اندیشه ها و اخلاقیات دختران نوجوان می افتد و آن تفکر ساده خوش گذرانی در اوقات فراغت را تبدیل به عادتی بیمارگونه در ارتباط گیری های نامعقول می کند .
منجلاب این گونه گرفتاری ها و عادات غیر اخلاقی که زاییده دوستی های خیابانی است می تواند انسان را تا مرحله بدنامی و فحشا فرو ببرد.

این پسرها هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و...

راه چاره چیست؟
بدون پنهان کاری و وعده و وعید باید موضوع را با خانواده ها در میان بگذارید.
بهتر است علنی شدن رابطه در روزهای اول آشنایی باشد در غیر این صورت حداقل یک ماه بعد از آشنایی و کسب شناخت مقدماتی از همدیگر
موضوع را به خانواده ها اطلاع داده و بقیه شناخت تان را به دوران نامزدی رسمی یا غیر رسمی واگذار کنید.
اگر شرایط یکی از طرفین برای ازدواج یا رسمی شدن نامزدی آماده نیست، از همان ابتدا موعدی را برای علنی کردن رابطه مشخص کنید.
مثلا دو ماه، سه ماه یا 6 ماه بعد. متناسب با این موعدی که در نظر گرفته اید، شدت و عمق رابطه یا میزان دیدارها و صحبت ها را تنظیم کنید
تا رابطه تان همیشه تحت کنترلتان باشد و زیادی عمیق نشود.

به این مردان اعتماد نکنید
کسانی که از دوران آشنایی چنین رفتارهایی دارند، نه تنها قابل اعتماد نیستند، بلکه شما را برای ازدواج هم در نظر ندارند:
به جای شناخت منطقی شما، سراغ جنبه های احساسی رابطه می رود.
از آشنایی با خانواده شما طفره می رود.
عفت را زیر پا می گذارد، درخواست های نامشروع دارد یا درباره مسائل جنسی، تحریک کننده و نا متعارف با شما صحبت می کند.
مایل است آشنایی تان طولانی شود و برای آن زمان مشخصی را اعلام نمی کند.
به شما می گوید که درگیر یک رابطه اجباری شده و خانواده اش دختر دیگری را برای او در نظر گرفته اند اما او مایل است از او فرار کند و شما را به همسری برگزیند.

دروغ گفتن
هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و...

نقش والدین در پیشگیری
در این میان والدین نقش مهمی در پیشگیری دارند. آنها باید در صورت روبرو شدن با چنین مواردی با یک مشاور مجرب صحبت کنند.
چرا که آگاهی، آشنایی و داشتن علم نوین تربیتی برای هدایت فرزندان امری ضروری است. بنابراین آنچه تأثیرگذار و پاسخگو است شیوه های صحیح برخورد است.
مطمئن هم باشیم خشونت و رفتار تند والدین نه تنها مۆثر نیست بلکه فرزندان را از خانواده جدا می کند. در کنار خانواده ها، مدارس و صدا و سیما و رسانه ها نیز باید
با ارائه برنامه های آموزشی صحیح و کارشناسی روابط پسران و دختران را در حد قانون و شرع به فرزندان آموزش دهند
و عواقب سوء روابط پنهانی و بدون آشنائی را از طریق بررسیهای علمی همواره به آنها گوشزد کنند.

پایگاه تنظیم خانواده
هر قدر که این تکنیک حل مشکل ساده به نظر برسد، نتیجه اش می تواند مهم و بزرگ باشد.این کار آسان این پتانسیل را دارد که ذهنتان را به قلمرو احتمالات جدیدی باز کند.

اخیرا تکنیکی برای حل مشکلات کشف کرده ام که فکر کردم شما دوستش داشته باشید.اما اجازه دهید قبل از شرح این فرآیند حل مشکل، داستان مربوط به آن را بگویم. به تازگی با احساس ناامیدی ناخوشایندی درگیر بودم. شاید شما هم تجربه کرده باشید :احساس می کنید باید کاری انجام دهید، اما انگار فلج شده اید. طوری که برای انجام کاری مفید احساس ناتوانی می کنید.

مشکل من این است که احساس می کنم میلیون ها کار برای انجام دادن دارم، و در عین حال فکر می کنم پیشرفت در هر کدام از این برنامه ها دشوار و غیر ممکن است. در نتیجه، تمام روز بدون اینکه پیشرفتی در کارم باشد می گذرد.هر روز، وقتی نگاه می کنم که ساعت 3 عصر شده است، احساس بازندگی می کنم.از اینکه یک روز دیگر را بی ثمر سپری کردم، احساس بدی دارم. از اینکه روز گرانبهای دیگری را هدر دادم، از خودم ناراضی هستم اما این حس به شاد شدن یا پیشرفت من کمکی نمی کند.

از اینکه پس از این همه تمرینات افزایش اعتماد به نفس، هنوز هم احساس ناتوانی می کنم، ناراضی هستم. فکر می کنم چیزی مرا به عقب می کشد و از حرکت بازمی دارد. انگار این حس نامرئی پایم را می کشد. مانند هر احساس ناامید کننده دیگری، این احساسات مانند زنگ خطری عمل می کنند و به ما هشدار می دهند که نیاز داریم زندگی خود را بازنگری کنیم. در واقع به ما اجازه می دهد بدانیم چیزی جدیدی برای یاد گرفتن وجود دارد.

تکنیکی ساده برای حل مشکلات
درس های زندگی در این مشکلات آشکار می شوند که معمولا فرصتی برای تغییر یا بهبود زندگی در جهت خوشی تمام و کمال است. بنابراین آموختم که به این هشدارها اعتماد کنم و درسی که آن ها برایم فراهم می کنند را پذیرا باشم.

به جای نشستن پشت میزم و احساس ناتوانی و مغلوب شدن در برابر احساسات- کاری که دیروز کردم- از میز کارم بلند شدم، حرکات کششی انجام دادم و سوالات زیر را از خودم پرسیدم،"الان به چه چیزی احتیاج دارم؟"

پاسخ به آسانی به دست می آید. ندای درونم پاسخ داد، " به استراحت". کنار میز مطالعه بزرگ و راحتم رفتم و خواندن کتابی که دوستم به تازگی به من هدیه داده بود را شروع کردم. اسم کتاب،"معماری فراوانی" نوشته لندرا کارول است. به صورت اتفاقی بخشی را شروع کردم که نویسنده در مورد تکنیک ساده ای که خودش،" 12 مورد دیگر" نامیده بود ، صحبت می کرد.این مفهوم به بلاغت، سادگی و سرگرم کنندگی هر چه تمام تر بیان شده بود.www.ibanoo.ir

بطور اساسی،اگر فکر می کنید که درگیر مشکلی شده اید،یک سوال از خود بپرسید و 12 جواب احتمالی به این پرسش بدهید.می توانید یکی از جواب ها را به سوال تبدیل کنید و با 12 جواب دیگر به آن پاسخ دهید.به این کار ادامه دهید تا به پاسختان برسید، احساس بهتری داشته باشید یا مشکلتان را حل کنید.

problem-solving-2

مثال اول: دغدغه هایی در ارتباط با همکاران
امروز صبح یکی از همکاران برخورد بی ادبانه ای با شما داشت که باعث ناراحتی شما شد. می توانید این احساس ناخوشایند را با پرسیدن این سوال بررسی کنید،"چه چیزی باعث شد که این فرد با من بدخلقی کند؟" اکنون، اولین پاسخی که به ذهنتان می رسد را داشته باشید و به پرسش از خود ادامه دهید، " دیگه چی؟" تا زمانی که 12 پاسخ یا بیشتر داشته باشید.

برخی از پاسخ های احتمالی: یکی از اعضای خانواده اش فوت شده، خواب کافی نداشته است، آن روز صبح با همسرش مشاجره داشته، پسرش بیمار است، حال خودش خوب نیست و ... با تمرکز روی دلایل احتمالی بدخلقی همکارتان ، شرایط را به دقت و از جوانب متفاوت خواهید دید. احساس همدردی بسیار بهتر از گوشه گیری وعصبی شدن است.

مثال دوم: حل مشکلات شخصی
می توانید از خود بپرسید،" چیزی که می خواهم، چیست؟" و 12 جواب را در نظر بگیرید.سپس می توانید با جایگزین کردن یکی از جواب ها و تبدیل آن به سوال، 12 جواب دیگرهم داشته باشید.

برای مثال، اگر یکی از پاسخ ها این بود که "می خواهم عاشق شوم." سوالی که در پی آن مطرح می شود این است که " کجا می توانم عشق را پیدا کنم؟" زمانی که 12 پاسخ را حدس زدید، به خاطر چیزهایی که در مورد خودتان یاد گرفتید شگفت زده خواهید شد.

چرا این فرآیند پرسش و پاسخ قدرتمند است؟
هر قدر که این تکنیک حل مشکل ساده به نظر برسد، نتیجه اش می تواند مهم و بزرگ باشد.این کار آسان(که هر کسی می تواند به سادگی انجام دهد) این پتانسیل را دارد که ذهنتان را به قلمرو احتمالات جدیدی باز کند. این تمرین ساده به شما کمک می کند تا تمرکز خود را از یک سری موارد محدود کننده به سمت احتمالات گسترده تری هدایت کنید. همچنین دریافته ام که سبب روشن تر شدن مسائل می گردد.

وقتی افکار بررسی نشده(و تفکرات محدود کننده) زیادی داریم،در ضمیرمان باقی می مانند و ذهن و انرژی فیزیکی ما را تلف می کنند. اخیرا جمله عاقلانه ای شنیدم که می گوید،"هیچ فکری بدون هزینه در ذهنتان باقی نمی ماند." واقعا درست است، اینطور فکر نمی کنید؟ این تفکرات بررسی نشده به طور ناخودآگاه در ذهنمان دور می زنند.نوعی آشفتگی ذهنی می شوند.گنجایش تفکر و توانایی کار مثبت را از ما می گیرند.

فکر می کنم قدرت این تمرین در اینجاست که سوالات مهم و زیرکانه که کمتر بررسی می شوند را مطرح می کند و همچنین صادقانه به آن ها جواب می دهد.به یاد داشته باشید وقتی این تمرین را انجام می دهید ، بازیگوش باشید و نه خیلی جدی.حتی اگر جواب های احمقانه به ذهنتان رسید آن ها را یادداشت کنید.بازیگوش بودن در مرحله پاسخ دادن به ما کمک می کند استراحت کنیم و راحت تر به دانایی درونی خود دسترسی داشته باشیم، این مسئله گنجینه ای از احتمالات و آگاهی از خود به روی ما باز می کند.

چگونه از این فرآیند برای حل کردن مشکلم استفاده کردم
در حالی که دفتر طراحی ام –که به عنوان دفتر یادداشت از آن استفاده می کنم- و مداد مشکی ام را در دست داشتم تکنیک "12 مورد دیگر" را به کار بردم که اکنون آن را "12 پاسخ" می نامم.

چند نفس عمیق کشیدم، به خودم اجازه استراحت دادم و راه درست پرسیدن سوالم را یافتم.بالای یک صفحه خالی نوشتم:"12 پاسخ". در انتهای آن این سوال را نوشتم."از چه چیزی می ترسم؟" می دانستم این سوالی است که باید بررسی کنم.می دانستم همان ترس چیزی بود که باعث گیج شدن من بود و مانع می شد در کارم پیشرفت کنم.بن بست فکری من بود که باید از بین می بردم و بهتر درک می کردم.

اعداد 1 تا 12 را روی خطوط جداگانه نوشتم. سپس هر پاسخ را رو به روی عدد مورد نظر نوشتم.12 پاسخ بسیار سریع و بدون هیچ تلاشی به ذهنم خطور کردند، بنابراین به فهرست کردن پاسخ ها ادامه دادم.
............................................

ادامه مطالب ....
محققان دانشگاه میشیگان می گویند افراد معمولاً برای بیان اطلاعات حساسی که گفتنشان به صورت مستقیم راحت نیست به پیامک متوسل می شوند. ولی در اینجا شما را با ۵ چیز که هرگز نباید با پیامک بیان شوند آشنا می کنیم.

۱.”فکر می کنم دیگر به درد هم نمی خوریم”
شاید خود شما هم طعم این تجربه تلخ را چشیده باشید و بدانید که چقدر سخت است وقتی کسی با ارسال یک پیامک و بدون گفتن دلیل، خواهان پایان یک رابطه عاطفی می شود. جدایی با پیامک ایده جالبی نیست پس همیشه این مسئله را رو در رو مطرح کنید.

۲. “بین خودمان باشد…”
یادتان باشد که این یک قانون است. اگر پیامکتان با این جمله شروع شده اصلا دکمه ارسال را فشار ندهید. رازها را باید رو در رو گفت تا طرف مقابل نتواند آن را برای نفر بعد ارسال کند!

۳. “من باردارم”
فکر می کنید پیامک روش خوبی برای دادن چنین خبر خوب وقشنگی باشد؟ مسلما نه. بهتر است این خبر خوب را رو در ور به همسرتان بگویید تا از دیدن برق شادی در چشم های او محروم نشوید!

۴. “دوستت دارم”
اگر می خواهید این جمله فراموش نشدنی را برای اولین بار به زبان بیاورید، لطفا اصلا از پیامک استفاده نکنید، چون از دیدن واکنش او محروم خواهید شد. علاوه بر این، تصور کنید که اگر در جواب چنین اعتراف بزرگی تنها یک ” ” دریافت کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد.

۵. "لحظه ای خودتان را جای طرف مقابل بگذارید"
اگر از چیزی رنجیده باشید و به جای معذرت خواهی تنها یک علامت (که درجه واقعی بودنش معلوم نیست) دریافت کنید، او را خواهید بخشید؟ اگر موضوع آن قدر بزرگ هست که احساس ناراحتی کنید، رو در رو یا دست کم تلفنی معذرت خواهی کنید. نکته بسیار مهم اینکه هیچ گاه از طریق پیامک بحث و جدل نکنید چون در این صورت کلمات ناخوشایندی که بیان کرده اید مدت ها در جایی ثبت خواهد شد و فراموش کردنشان آسان نخواهد بود.
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 153 نظرات: 0
به شوهرتان نشان دهید که به چشم شما یک قهرمان است.

شما بعنوان یک زن بالاخره می‌فهمید که بالا بردن شخصیت مردتان و تحسین و تمجید او راهی برای نزدیک‌ کردن ارتباطتان و شاد کردن اوست.
به گفته متخصصین، مردها به تحسین زن زندگی‌شان نیاز دارند. این به معنی بادمجان دور قاب چینی و دروغ گفتن به او نیست،
زیرا اگر متوجه حقیقت مسئله شود، برعکس تحقیر خواهد شد.

تحسین‌های صادقانه
تحسین، مرد را برای تلاش بیشتر تشویق می‌کند. ببینید درمورد چه چیزهایی می‌توانید مردتان را صادقانه تشویق کنید. به این فکر کنید که چطور لبخند او
می‌تواند روزتان را زیباتر کند. از کارهایی مثل کمک کردن او به فرزندنتان برای حل مسائل ریاضی یا تمیز کردن آشپزخانه بدون اینکه از او خواسته باشید،
تعریف کنید. تحسین‌های صادقانه باعث می‌شود مردها اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرده و خود را باور کنند؛ مخصوصاً برای آندسته از مردها که
اعتمادبه‌نفسی شکننده دارند! لیستی از خصوصیات موردعلاقه خودتان در مورد او تهیه کنید و لیست دیگری هم درمورد رفتارهایی از او که تحسین‌هایتان
را خراب می‌کند بنویسید، مثل عصبانیت‌های ناگهانی‌اش، درخواست‌های خودخواهانه‌اش شکاکیت یا طعنه و کنایه زدن‌هایش. لیست را به او بدهید
تا فرصت‌هایی که می‌تواند موجب تحسین‌های بیشتر از جانب شما شود را بشناسد.

کمک بخواهید
برای اینکه کمک بخواهید نباید حتماً ضعیف باشید. بیشتر مردها از اینکه از آنها کمک بگیرید، اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کنند.
به جای اینکه خودتان به زور سعی کنید در نوشابه را باز کنید، خیلی راحت از او بخواهید که کمکتان کند. از او بخواهید نگاهی به وضعیت ماشینتان بیندازد
و نواقص آن را برطرف کند. اما وقتی می‌خواهید درمورد مشکلات کاری‌تان حرف بزنید، اگر می‌خواهید فقط به حرف‌هایتان گوش دهد
و راه‌حلی پیشنهاد ندهد، خیلی روشن و واضح این مسئله را به او بگویید. اگر بداند که لازم نیست برای حل مشکلتان راهی پیشنهاد کند،
بادقت بیشتر گوش خواهد کرد.

قدرشناسی‌تان را نشان دهید
همه دوست دارند بخاطر کارهای خوبی که برای کسی انجام می‌دهند، قدردانی ببینند و مرد شما هم از این قاعده مستثنی نیست.
نشان دادن قدرشناسی‌تان راهی برای ترغیب او به ادامه انجام آن کارهاست؛ بعلاوه اعتمادبه‌نفسش را هم بالا می‌برد. برای بیرون بردن زباله‌ها،
کمک به خرید لوازم منزل و هر کار کوچک دیگری که انجام می‌دهد از او تشکر کنید. نشان دادن قدرشناسی بعنوان نمادی از احساس واقعی‌تان باعث
می‌شود درصورتی که زن دیگری همان احساس را نشان دهد، آسیب‌پذیر شود.

دستاورهایش را تقدیر کنید
مردها هویت خود را با کارهایی که تکمیل می‌کنند پیدا می‌کنند. با تقدیر از دستاوردها و موفقیت‌هایش مثل یاد گرفتن یک مهارت جدید یا تمام کردن یک
پروژه کاری، بعنوان انعکاسی از وجود او، اعتمادبه‌نفس او را بالا ببرید. اجازه بدهید درمورد موفقیت‌هایش برایتان حرف بزند
و فعالانه به حرف‌هایش گوش دهید، سوال کنید و تشویقش کنید. حتی می‌توانید برای هر موفقیت او هدیه‌ای کوچک برایش تهیه کنید
که نشان دهید مایه افتخارتان است.

مردمان نت
روابط در خلاء ایجاد نمی‌شوند. رابطه بین دو انسان احساسی که تجربیات قبلی، سابقه و انتظارات خود را به میان می‌آورد ایجاد می‌شود.
دو آدم مختلف که سطح متفاوتی از مهارت در مسائل ارتباطی دارند. اما ارتباط بهتر، ازآنجاکه یک مهارت است، یادگرفتنی است.

متداول‌ترین باور غلط درمورد مهارت گفتگو در ارتباط این است که چون با طرفتان حرف می‌زنید، این یعنی گفتگو دارید.
بااینکه حرف زدن با طرفتان شکلی از ارتباط است اما اگر درمورد موضوعات روزمره (حال بچه‌ها چطور است؟ کار چطور بود؟ مادرت چطور است؟) باشد،
درواقع درمورد موضوعات مهمی گفتگو نکرده‌اید. اینجا می‌خواهیم به شما آموزش دهیم که چطور با رویی گشاده‌تر با طرف‌مقابل خود صحبت کنید.

گفتگو هم می‌تواند دلیل شکل گرفتن یک ارتباط باشد هم برهم خوردن آن.
از همین امروز می‌توانید با به کار گرفتن بعضی از این نکات، ارتباطاتتان را ارتقا بخشید.

۱. صبر کنید و گوش دهید.
چند بار تابحال این را از اینطرف و آنطرف شنیده‌اید یا در مقالات مختلف خوانده‌اید؟ به نظرتان عمل کردن به آن در موقعیت تا چه اندازه سخت است؟
درست است، خیلی سخت‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. وقتی وسط یک بحث جدی هستیم، کنار گذاشتن نظر خودمان و صبر کردن برای شنیدن
حرف‌های طرف‌مقابلمان واقعاً کار سختی است. خیلی اوقات از اینکه کسی به حرف‌هایمان گوش ندهد
می‌ترسیم به همین دلیل برای گفتن آنها عجله داریم. چنین رفتاری برعکس رغبت اطرافیان برای شنیدن حرف‌های ما را کمتر می‌کند.

۲. خودتان را مجبور به گوش دادن کنید.
حرف زدنتان را قطع کرده‌اید اما هنوز ذهنتان از همه چیزهایی که می‌خواهید بگویید مغشوش شده است به همین دلیل حرف‌های طرف‌مقابلتان را
نمی‌فهمید. متخصصین تکنیکی دارند که خیلی خوب برای مجبور کردن خودمان به گوش دادن عمل می‌کند: بیان کردن حرف طرف‌مقابل با عباراتی دیگر.
البته اگر اینکار زیاد یا با لحنی که نشان دهد مسخره‌شان می‌کنید، انجام شود ممکن است باعث ناراحت شدن طرف‌مقابل شود. پس از این تکنیک هرازگاهی استفاده کنید و اگر طرفتان پرسید چرا اینکار را می‌کنید به او بگویید که «فکر می‌کنم بعضی‌وقت‌ها نمی‌فهمم چه می‌گویی و اینکار باعث می‌شود ذهنم را کندتر کرده و سعی کنم حرفت را بهتر بفهمم.»

۳. با طرفتان روراست و صادق باشید.
بعضی آدم‌ها خیلی درمقابل دیگران گشاده رو نیستند. خیلی‌ها حتی خودشان را هم خوب نمی‌شناسند
و درمورد نیازها و خواسته‌های خودشان اطلاع چندانی ندارند. اما وارد یک رابطه شدن یعنی یک قدم برای پرده برداشتن از زندگی‌تان بردارید.

دروغ‌های کوچک تبدیل به دروغ‌های بزرگ می‌شوند. پنهان کردن احساساتتان شاید برای خودتان اثر کند اما برای دیگران عمل نمی‌کند.
وانمود کردن اینکه همه چیز خوب است اصلاً خوب نیست. سکوت کردن هم واقعاً کاری بی تاثیر است. شاید قبلاً این کارها برایتان جواب داده باشد
اما همه آنها موانع بدی بر سر راه ارتباط خوب هستند.

برای داشتن ارتباطی عالی باید بتوانید درمورد چیزهایی که هیچوقت درموردشان حرف نزده‌اید، با این فرد حرف بزنید. باید با طرفتان صادق و روراست باشید،
حتی خودتان را برای ناامید شدن و آسیب دیدن هم آماده کنید.

۴. به پیام‌های غیرکلامی توجه کنید.
بیشتر ارتباط ما با همدیگر در دوستی‌هایمان، چیزی که به زبان می‌آوریم نیست، بلکه نحوه به زبان آوردن آن است. ارتباط غیرکلامی زبان بدن شماست،
لحن صدایتان، ارتباط چشمی‌تان و فاصله‌ای که موقع حرف زدن با کسی حفظ می‌کنید. اینکه یاد بگیرید بهتر گفتگو کنید یعنی بفهمید
چطور این پیام‌ها را تشخیص داده و حرف‌های طرف‌مقابل را نیز بشنوید. خواندن پیام‌های غیرکلامی طرف‌مقابلتان نیازمند زمان و صبر زیاد است
اما هر چه بیشتر تمرین کنید، مهارتتان بالاتر خواهد رفت. در زیر به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم:

• دست به سینه جلو کسی ایستادن یعنی حالت دفاعی گرفتن.

• برقرار نکردن ارتباط چشمی ممکن است به این معنی باشد که چندان علاقه‌ای به حرفی که می‌زنید ندارید، از چیزی خجالت می‌کشید
یا حرف زدن درمورد آن موضوع برایتان سخت است.

• لحن بلندتر و خشن‌تر به این معنی است که فرد شدت بیشتری به گفتگو داده و درگیری احساسی خود را بیشتر کرده است.
ممکن هم هست که به این دلیل باشد که فرد تصور می‌کند کسی به حرف‌های او گوش نمی‌دهد یا حرف‌هایش را نمی‌فهمد.

• کسی که موقع حرف زدن رویش را از شما برمی‌گرداند ممکن است نشانه عدم علاقه او به حرف زدن با شما باشد.

همانطور که سعی در خواندن پیام‌های غیرکلامی فرد مقابل می‌کنید، مراقب پیام‌هایی که خودتان می‌فرستید هم باشید.
همیشه با فردمقابل ارتباط چشمی ایجاد کنید، لحن صدا و وضعیت قرارگیری بدنتان خنثی باشد و روبروی طرفتان بنشینید.

۵. موضوع بحثتان را متمرکز نگه دارید.
گاهی اوقات بحث و تبادل‌نظر به مشاجره می‌انجامد که ممکن است بعد حتی موضوعات غیرمرتبطی هم وسط کشیده شود.
برای احترام گذاشتن به همدیگر و رابطه‌تان، می‌بایست در گفتگوهایتان بسیار متمرکز به موضوع صحبت کنید. بااینکه به میان آوردن همه چیزهای پیش‌پا
افتاده و نامربوط به بحث کار آسانی است، اما به هیچ وجه این کار را نکنید. اگر موضوع بحثتان این است که کدامتان امشب شام درست کنید،
موضوع را گسترده نکرده و درمورد اینکه چه کسی در خانه چه کاری انجام می‌دهد یا نه یا چه کسی مسئول چیست حرف نزنید.

بحث‌های اینچنینی به مرور بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند. بالاخره یک نفر باید تلاش کرده و بحث را ببندد، حتی اگر به قیمت ترک کردن آن محیط باشد!
اما دقت کنید که هر عملی که انجام می‌دهید یا حرفی که می‌زنید، کاملاً محترمانه باشد.

مردمان نت
آیا گریه کردن از مردی‌ کم می‌کند؟ این یکی از متداول‌ترین سوالات همه مردان از گذشته دور بوده است و هیچوقت پاسخ کاملی برای آن شنیده نشده است.

گریه کردن همیشه یکی از نشانه‌های زنانگی است، ویژگی‌ که مردها تصمیم گرفتند بگذارند برای خانم‌ها باقی بماند.
در فرهنگ‌هایی که باور عموم بر این است که مرد باید خشن، سرسخت، منطقی، غیروابسته، مستقل، جاه‌طلب و متمرکز بر قدرت و نفوذ و زن لطیف،
آرام، مهربان، حساس، احساسی، منفعل، وابسته و درگیر زیبایی و ظاهر باشد، گریه‌کردن مرد به ویژه در حضور یک زن، نشانه ضعف به شمار می‌رود.

ازآنجا که اینطور در ذهن ما فرو رفته است که عمل گریه کردن یا باید صفتی زنانه باشد یا مردانه و نمی‌تواند ویژگی هر دو آنها باشد،
وقتی مردی را در حال گریه کردن می‌بینیم او را از صفات مردانه خود دور می‌کنیم. این طرز تفکر بسیار اشتباه است و در واقعیت و طبیعت اینگونه نیست. فلسفه‌های بسیاری از گذشته دریافته‌اند که هر فرد با خصوصیات و ویژگی‌های جنس مخالف خود هم به دنیا می‌آید،
نه فقط از نظر بیولوژیکی، بلکه از نظر روانی، جنسی و احساسی نیز همینگونه است.

مردها به دلیل وضعیت بیولوژیکی خود مقدار بیشتری از انرژی مردانه (به چالش کشیدن دنیای بیرون خود ازجمله آلت تناسلی‌شان که از نظر ظاهر نمود
بیشتری دارد) را ابراز می‌کنند و زنان نیز به علت ویژگی بیولوژیکی خاص خود انرژی زنانه بیشتری (ایجاد فضای امن درونی که نشان دهنده حساسیت و مراقبت باشد، و البته درمورد اندام تناسلی‌شان نیز همچنین) نشان می‌دهند. اگر زن یا مردی تعادل خوب و کافی داشته باشد، خصوصیات زنانه مرد و خصوصیات مردانه زن هر دو ابراز می‌شوند. مرد یا زنی «ایدآل/واقعی» است، که انسانی ایدآل با تعادل از هر دو انرژی جنسی خود باشد.

تعادل و توازن این انرژی‌ها به این معنی است که مردها برای دیدن انعکاس انرژی زنانه خود باید زنانی را در زندگی‌شان ببینند
و زنان نیز برای دیدن انعکاس انرژی مردانه خود به مردان نیاز دارند.

وقتی مردی انرژی مردانه خود را خوب رشد دهد، می‌تواند بدون ترس و خجالت و یا تهدید برای از دست دادن مردانگی خود، انرژی زنانه خود را نیز ابراز کند. چنین مردی می‌تواند پیش روی میلیون‌ها مرد و زن به گریه بیفتد و اشک بریزد و با تمام این حرف‌ها باز جذاب‌ترین مرد جمع باشد. اما وقتی مردانگی مردی خوب رشد نکرده و قوی نباشد، سعی خواهد کرد که بخش زنانه خود را پنهان کند (کارهایی مثل گریه کردن، حساس بودن، مراقبت کردن، …) زیرا چنین مردی هنوز از مردانگی خود هم مطمئن نیست. به همین دلیل سعی خواهد کرد چهره بسیار خشن‌تری از خود نشان دهد.

اگر مردانگی ساختگی خود را نشان ندهد، با بی‌اندازه «مهربان» بودن، خود را از آن پنهان خواهد کرد. به همین دلیل وقتی گریه می‌کند، حالتی زنانه می‌گیرد زیرا انرژی مردانه او توسط انرژی زنانه‌اش پنهان شده است. گریه کردن چنین مردانی در چشم زنان که به طور غریزی و طبیعی به دنبال مردی هستند که انعکاس انرژی مردانه خودشان باشد، بسیار زشت می‌رسد.

از طرف دیگر، زنی که از زنانگی خود مطمئن نیست، وقتی مردی را در حال گریه کردن می‌بیند، سردرگم و گیج می‌شود زیرا از انرژی درونی دوگانه خود بی‌اطلاع است.

خط آخر اینکه اگر به اندازه کافی مرد هستید که گریه کنید، باید بدانید که در نظر زنان واقعی که از خود و زنانگی‌شان مطمئن باشند، بسیار بسیار جذاب خواهید بود. مردی که حساس‌تر و مهربان‌تر باشد، ضعیف نیست، بلکه مردی ایدآل و واقعی است.

آقایان جلو اشک‌هایتان را نگیرید. گریه کردن فقط عملی انسانی نیست، بلکه می‌توان جذاب هم باشد!

مردمان نت
سوءتفاهمات و مشکلات ارتباطی یکی از متداول‌ترین منابع کشمکش در محل‌کار است و درصورت وجود سبک‌کاری متناقص در یک محل،
مشکلات میان‌فردی شدت می‌یابند.

تفاوت‌های نسلی، سبک مدیریت فردی، سابقه تحصیلی و اختلاف فرهنگی همه می‌توانند منبع سوءتفاهمات در محل‌کار باشند.

بااینکه بروز کشکمش در محل‌کار امری غیرقابل‌اجتناب است، اما نیازی به خراب کردن روزتان یا بالارفتن استرس‌تان نیست.
این راهکارها را امتحان کنید تا محل کارتان محلی با استرس کمتر و بازده بیشتر باشد:

۱. شکایاتتان را به طور مشخص عنوان کنید. «من هیچوقت به جلسات دعوت نمی‌شوم» به اندازه «فکر کنم
می‌توانستم ایده‌های خوبی در جلسه پنجشنبه گذشته مطرح کنم» موثر نخواهد بود.

۲. درمقابل وسوسه درگیر کردن خودتان در کشمکش‌هایی که مستقیماً به شما ارتباط ندارد یا تحت مسئولیت شما نیست،
مقابله کنید. حتی اگر یک نفر به طور واضح اشتباه می‌کند، بگذارید خودش هر طور که دوست دارد مشکل را حل کند.

۳. سعی کنید کشمکش‌ها را شخصی نکنید. به جای تفکر «من در مقابل تو» تفکر «ما درمقابل مشکل» را پیش گیرید.
این روش نه تنها حرفه‌ای‌تر است، بلکه بازده کار را افزایش داده و به نفع شرکت است.

۴. با روی باز به نظرات دیگران گوش دهید و چیزی که شنیده‌اید را منعکس کنید. این مهارت باعث می‌شود
سوءتفاهم کمتری پیش آمده و طرف مقابلتان احساس کند حرف‌هایش شنیده شده و درک می‌شود. قبل از اینکه نظر خودتان را توضیح دهید،
سعی کنید حرف طرف‌مقابل را طوری دیگر توضیح دهید تا مطمئن شوید درست متوجه شده اید.

۵. همیشه بالادستی‌ها را برای حل مشکلات درگیر نکنید. ممکن است باعث شود تصور کنند که خودتان قادر به حل حتی کوچکترین مشکلاتتان نیستید.

۶. اگر نیاز به داشتن گفتگویی طولانی‌تر است، ابتدا زمان و مکان موردنظر برای حرف زدن را تعیین کنید.
روبه‌رو شدن با همکارتان وقتی مشغول کار یا درگیر ارباب‌رجوع است، درست نیست. زمانی را انتخاب کنید که هر دو شما آزاد باشید
تا بتوانید خیلی خوب بر روی مشکل و راهکارهای آن تمرکز کنید.
سعی کنید این مکان بیرون از محل‌کار و دور از همکارانی باشد که موضوع به آنها بی‌ارتباط است.

۷. شکایاتتان را به آنهایی که به طور مستقیم مربوط به کشمکش موجود در محل‌کار است محدود کنید. تخریب شخصیت اصلاً کار جالبی نیست.
یادتان باشد،
باید بتوانید رابطه‌کاری‌تان را حفظ کنید تا رابطه‌ شخصی‌تان را و نظر شما درمورد شخصیت یک همکار مسئله‌ای نامربوط است.

۸. وقتی کشمکش فقط یک کشمکش نیست را تشخیص دهید. اگر کشمکشی در محل‌کار بخاطر مسائل جنسی، نژادی یا قومیتی است
یا اگر کسی درست رفتار نمی‌کند، باید بدانید که این یک کشمکش نیست، بلکه تعرض است. وارد عمل شده و موضوع را با رئیس بخشتان در میان بگذارید.

۹. اگر کنترل مشکل از دست خارج شد، یا اگر مسئله بیش از حد احساسی است که بتوان با گفتگوی متقابل آن را حل کرد، از یک واسطه کمک بگیرید.
در این مرحله، حتماً رئیستان باید از جریان مطلع باشد. می‌توانید از یک شخص سوم در شرکتتان کمک بگیرید یا از مشاور متخصص استفاده کنید.

۱۰. همه چیز فقط بخاطر شما نیست. ممکن است فکر کنید که مشکل بخاطر شماست
اما ممکن است همکارتان روز بدی داشته سات. قبل از اینکه بخواهید به او جواب دهید، کمی فکر کنید. شاید خیلی وقت‌ها سکوت بهترین پاسخ باشد.

مردمان نت
دلیل غلط ۱: جذابیت جنسی
افراد بسیاری جذابیت جنسی را با عشق اشتباه می‌گیرند و این می‌تواند منجر به ازدواج‌های کوتاه‌مدت شود. بودن با یک فرد جدید برای همه جذاب است. اما وقتی این جذابیت جنسی محو می‌شود، اگر اعتماد متقابل و برنامه‌های مشترک برای آینده وجود نداشته باشد، ازدواج نیز برهم خواهد خورد. جذابیت جنسی بین دو فرد بسیار خوب است و به ازدواج انرژی می‌دهد اما اگر پایه ازدواجی بر مبنای ارتباط قوی دو طرف و ارزش‌های مشترک نباشد، احتمال موفقیت آن ازدواج بسیار کم خواهد بود.

دلیل درست ۱: خیلی خوب می‌توانید با تفاوت‌های هم کنار بیایید
تحقیقات نشان می‌دهد که یک وجه اشتراک مهم در ازدواج‌های موفق، توانایی حل اختلافات بوده است. در همه روابط مشکل و اختلاف وجود دارد. اما زوج‌هایی که می‌توانند درمورد تفاوت‌های خود حرف بزنند، مشکلشان را ریشه‌یابی کرده و با هم به مصالحه برسند، موفق خواهند بود. زوج‌هایی که فقط دچار خشم و ناراحتی می‌شوند و نمی‌توانند درمورد این اختلافات با هم حرف بزنند، ازدواج بادوامی نخواهند داشت.

دلیل غلط ۲: فرار از خانواده
برای خیلی از افراد مجرد زندگی در کنار خانواده طاقت فرسا می‌شود. وقتی فردی برای ازدواج پیش می‌آید، برای فرار از پدر و مادر و رسیدن به آزادی بیشتر با او ازدواج می‌کنند. در این مواقع معمولاً این مسئله که طرف‌مقابل می‌تواند همسر خوبی برای آنها باشد یا نه مطرح نیست زیرا فقط نیاز دارند که از والدینشان جدا شوند. باید بدانید که راه‌های زیادی برای جدا شدن از والدین وجود دارد و نیازی نیست که برای آن وارد تعهدی شوید که اصلاً برای ازدواج با شما مناسب نیست.

دلیل درست ۲: شریک شدن در علایق مشترک
اگر زوج‌ها علایق مشترکی داشته باشند، موجب نزدیکی بیشتر و تجربیات مشترک بین آنها خواهد شد. متخصصین می‌گویند زوج‌هایی که علایق مشترک ندارند، اما با این وجود می‌توانند در کنار هم وقت بگذرانند، باز می‌توانند در ازدواج خود موفق باشند. علایق مشترک می‌تواند چیزهای مختلفی مثل وقت گذراندن با بچه‌ها، علاقه به سفر، ورزش و امثال‌ آن باشد.

دلیل غلط ۳: سندرم شیفتگی
خیلی‌ها شیفتگی را با عشق اشتباه می‌گیرند. شیفتگی احساسی زودگذر نسبت به یک فرد است درحالیکه عشق طولانی مدت و بادوام است و براساس اعتماد و تعهد شکل می‌گیرد. شیفتگی ناگهانی است و خیلی از متخصصین عقیده دارند که می‌تواند هورمونی باشد. عشق همراه با صبر و تحمل است درحالیکه در شیفتگی حس اضطرار وجود دارد. وقتی ازدواجی براساس شیفتگی اتفاق بیفتد، به محض از بین رفتن این شیفتگی و شور اولیه، فرد تصور خواهد کرد که با فرد مناسبی ازدواج نکرده است و به دنبال افراد دیگری خواهد رفت.

دلیل درست ۳: طرفتان نیازهایتان را پر می‌کند نه خواسته‌هایتان را
خیلی از افراد برای چیزهایی که می‌خواهند ازدواج می‌کنند نه چیزهایی که نیاز دارند. بعنوان مثال، زنی کتاب‌های داستان زیادی می‌خواند و خیلی دوست دارد که درمورد آنها با شوهرش حرف بزند اما این ژانر مورد علاقه شوهرش نیست. بااینحال ازدواجی محکم خواهند داشت زیرا آن زن به کسی نیاز دارد که قابل اعتماد و سختکوش باشد. ازدواج با کسی که با نیازهایش همخوانی دارد باعث دوام ازدواجشان شده است.

دلیل غلط ۴: تصور می‌کنید ازدواج کردن مشکلاتتان را حل خواهد کرد
اگر شوهرتان خیلی زود از دست شما عصبانی می‌شود و کنترل خود را از دست می‌دهد، می‌تواند نشان دهنده این باشد که مشکلاتی در ازدواجتان وجود دارد خیلی از افراد این علائم را نادیده می‌گیرند. آنها نشانه‌های رفتارهای مشکل‌دار را می‌بینند اما تصور می‌کنند که اگر ازدواج کنند درست می‌شود. اگر این رفتارهای مشکل‌دار در طول دوران نامزدی اتفاق بیفتد، بعد از ازدواج مطمئناً بدتر خواهد شد مگراینکه به دنبال مشاوره و درمان بروید. بعضی‌ها تصور می‌کنند بعد از ازدواج همه چیز را درست خواهند کرد. باید بدانید که هر چیز کوچکی که کمی اذیتتان می‌کند، بعد از «بله» گفتن بسیار زیاد آزاردهنده خواهد شد.

دلیل درست ۴: اهداف و برنامه‌های آینده‌تان هماهنگی دارند
صحبت کردن درمورد انتظارات یک زوج از آینده یکی از راه‌های مطمئنی است که کمکتان می‌کند بفهمید مسیرتان یکی هست یا خیر. خیلی از زوج‌ها درمورد اینکه می‌خواهند بچه‌دار شوند، کجا دوست دارند زندگی کنند و امثال آن صحبت نمی‌کنند. خیلی‌ها فکر می‌کنند بعد از ازدواج همه چیز به طور جادویی حل خواهد شد اما این اتفاق نمی‌افتد. هرقدر بیشتر درمورد ایده‌هایتان درمورد آینده بیشتر با هم حرف بزنید، احتمال موفق بودن ازدواجتان بیشتر خواهد بود.

دلیل غلط ۵: از سر تا پا عاشق شده‌اید
بعضی افراد وقتی عاشق می‌شوند کور می‌شوند و واقعاً تلاشی برای شناختن طرف‌مقابل خود نمی‌کنند. آنچه که افراد را واقعاً کنار همدیگر نگه می‌دارد، دوستی، صمیمیت و حمایت آنهاست. اگر از خودتان بپرسید که «اگر کارم را از دست بدهم یا دچار یک بیماری شوم، برای حمایت و پشتیبانی پیش چه کسی می‌روم.» پاسخ به این سوال عشق واقعی‌ زندگی‌تان را مشخص خواهد کرد.

دلیل درست ۵: هر دو شما به همدیگر حس خاص بودن می‌دهید
یکی از عوامل ازدواج‌های موفق این است که به طرفتان حس خاص و مهم بودن بدهید، مخصوصاً برای مردها. ازآنجا که دوستی که مردها ایجاد می‌کنند معمولاً به اندازه عمق روابط خانم‌ها نیست، مردها برای دریافت حس خاص بودن، معمولاً به همسرانشان نیاز دارند. وقتی زنی می‌گوید «دوستت دارم، تو زندگی من رو هیجان‌انگیز کرده‌ای» یا برای طرف‌مقابل خود دسر محبوبش را درست می‌کند، بهترین حس دنیا را به طرف خود منتقل خواهد کرد و همین مسئله موجب دوام ازدواجشان خواهد شد.

مردمان نت
تقریباً یک سوم زنان جامعه کار می‌کنند و از این بین خیلی‌ از آنها درآمدی بالاتر از شوهرانشان دارند. وقتی تعداد زنان و دخترانی که وارد دانشگاه می‌شوند، بیشتر از تعداد مردان و پسران باشد، وقتی این روزها خانم‌ها کارهایی که سابقاً منحصر به آقایان بود را هم در دست گرفته‌اند، و دیگر نقش زن در جامعه و خانواده به معنای خانه‌داری و بچه‌داری نیست، شغل‌ها و درآمد بهتری هم در اختیارشان قرار گرفته است.

برای کنترل این تغییرها هیچ قانونی وجود ندارد. در حال حاضر، در هر زوجی که درآمد زن بیشتر از مرد باشد، نوعی زندگی خانوادگی شکل می‌گیرد که با آنچه ما از کودکی دیده و شنیده‌ایم متفاوت است. گاهی‌اوقات زوج‌ها وقتی می‌بینند که هرکدام به نقش سنتی خود وفادار بوده‌اند، حتی وقتی این نقش‌ها دیگر عملی یا حتی انسانی نیستند، تعجب می‌کنند؛ زنی که ۱۳ ساعت را در محل‌کار می‌گذراند، واقعاً نمی‌تواند وقتی به خانه برگشت سر گاز برود، غذا درست کند یا لباس‌ها را بشوید.

و بااینحال، توزیع دوباره نقش‌ها و مسئولیت‌ها در خانواده‌ به سادگی‌ این جمله نیست که، «تو زباله رو را بذار دم در، من زمینو تی می‌کشم.» این مسئله معمولاً به اعتقادات ریشه‌ای افراد درمورد اینکه که هستند برمی گردد و به اینکه چگونه و با انجام چه کارهایی میتوانند نشان دهند که افرادی بالغند. واکنشی که افراد به این چیزها دارند معمولاً شدیداً غیرمنطقی است، حتی برای خودشان!

افرادیکه درمورد روابط تحقیق و مطالعه می‌کنند هم درمورد این موضوع بررسی کرده‌اند. آنها متوجه شده‌اند که بااینکه مردهایی که خانم‌های شاغل دارند، بیشتر از قبل مسئولیت‌های خانه را بر عهده می‌گیرند، اما هنوز پنج ساعت در روز عقب‌تر هستند. در خانواده‌هایی که بچه دارند، این شکاف عمیق‌تر است، به این صورت که خانم‌ها معمولاً ۱۷ ساعت در هفته بیشتر از همسرانشان به مراقبت از بچه‌ها و کارهای خانه می‌پردازند.

فقط زمانیکه درآمد زن دقیقاً معادل درآمد مرد خانه می‌شود است که مرد تلاش بیشتری به کار می‌گیرد. بعضی محققان کنجکاوانه متوجه شده‌اند که وقتی درآمد زن به طور قابل‌ملاحظه‌ای بالاتر از مرد خانه باشد، مرد تمایل کمتر و کمتری برای شرکت در کارهای خانه نشان می‌دهد و اگر کفه ترازو کسب درآمد از طرف زن سنگین‌تر باشد، آنها بیشتر به دنبال تاکید دوباره نقش‌های سنتی‌شان خواهند بود. احتمالاً خانم‌ها نیاز دارند که تصور کنند می‌توانند به مردشان برای مراقبت از آنها تکیه کنند و مردها هم نیاز دارند که فکر کنند قدرت مدیریت خانه را دارند تا احساس مردانگی کنند. البته این موضوع نیاز به تحقیقات بیشتر دارد.

دلیل آن هر چه که باشد، اگر شما اولین زوج در تاریخچه خانواده هستید که درآمد زن بیشتر از مرد است، چند نکته برایتان داریم:

۱. یادتان باشد شما پیشگام هستید. افراد کمی در خانواده‌هایی بزرگ شده‌اند که در آن درآمد مادر بیشتر از پدر بوده است. به همین علت، بیشتر افرادی که اکنون در نیروی کار هستند در خانواده‌هایی پرورش یافته‌اند که نه تنها بیشتر هزینه‌های خانواده را پدر تقبل می‌کرده‌است بلکه بیشتر تصمیم‌گیری‌های مهم نیز با او بوده است. درست است که توانایی یک مرد برای دست‌تنها حمایت کردن از خانواده‌اش مایه افتخار نسل قبلی بوده است اما این هم درست است که افتخاری که با پول درآوردن به دست می‌آمد موجب این تصور می‌شد که حرف شوهر در خانه باید ارزش بالاتری داشته باشد. به همین علت بود که معمولاً پدر خانواده حرف اول را می‌زد و نقش بقیه افراد همیشه پشت سر او قرار داشت. البته کسانی هم بودند که با این درجه‌بندی و نقش‌ها موافق نبودند.
اما امروز اینطور نیست. حتی سرسخت‌ترین سنت‌گراها هم می‌دانند که چنین تصورات و ایده‌های خشکی دیگر خریدار ندارد و نظرات زن‌های شاغل هم درست به اندازه همسرانشان باید در نظر گرفته شود.

۲. به خاطر داشته باشید که مسئله حجم کار است نه کارکنان! بهترین روش برخورد برای زوج‌ها در چنین موقعیتی این است که بدانند در کنار هم هستند. مشکل کنترل حجم دو کار، دو بچه و انبوهی از لباسهای نشسته است. مشکل این نیست که چه کسی چقدر پول به خانه می‌آورد. باید کنار هم ببینید هر هفته چه کارهایی باید انجام شود تا همه اعضای خانواده شاد و ایمن زندگی کنند و امور خانه هم با نظم و ترتیب جلو رود. به جای اینکه به این فکر کنید که هر کدام از شما چه کارهایی باید انجام دهد، روی این تمرکز کنید که چطور در کنار هم همه کارها را به انجام برسانید، طوری که برای هر دو شما عادلانه باشد.
۳. پول را از حرف‌های روزمره خارج کنید. مهم نیست که یکی از شما ۲۲ میلیون در سال درآمد دارد و آن دیگری ۲۲۰ میلیون. مهم این است که هر دو شما کار می‌کنید و هر دو شما ساعت‌های روز و هفته‌تان را به خانواده اختصاص می‌دهید.

۴. حرف بزنید! این مشکلات در یک نشست گفتگو حل نمی‌شوند. همچنین نمی‌توانید تصور کنید که تقسیم کارهای خانه، پول و قدرت تصمیم‌گیری به خودی خود حل می‌شود. این مسائل با احساسات درگیر است. ذهن هر زوج با الگوهای سنتی، انتظارات و توقعات خودشان و والدینشان برای موفق بودن، و نظرات خودشان و نسل کنونی درمورد یک مرد یا زن واقعی بودن، درگیر است. این مسائل ساده نیست و معمولاً به طرقی پیچیده و عجیب پیش می‌آیند. ممکن است فکر کنید که فقط درمورد اینکه چه کسی در خانه پیش فرزندتان که آبله‌مرغان گرفته بماند، حرف می‌زنید. اما وقتی بحث داغ می‌شود، صحبت به اینجا می‌رسد که کدامیک از شما والدین بهتری است، چه کسی بیشتر توجه می‌کند، شغل چه کسی کم‌اهمیت‌تر است، یا کی درآمد بالاتری دارد. یک نفس عمیق بکشید و سعی کنید این احساسات پیچیده را درست تجربه کنید. والدین باید با هم دوست باشند و درکنار هم آرامش و راحتی را برای خانواده تامین کنند.

۵. درمورد تصمیم‌گیری‌های مالی صحبت کنید. در نسل‌های قبلی، پول درآوردن بود که تعیین می‌کرد چه کسی تصمیم‌گیری‌های مالی را انجام می‌دهد. شما بعنوان زوج‌های پیشگام باید درمورد این تصمیم‌گیری‌ها با هم بحث کنید -- که البته بهتر است زمانی باشد که هیچ تصمیم مهمی لازم نیست آن زمان گرفته شود. در این مورد حرف بزنید که در خانواده هر کدامتان تصمیمات چگونه اتخاذ می‌شد و نتایج هرکدام چه بوده است. وقت بگذارید و در این مورد حرف بزنید که درآمد هر کدامتان چقدر است؟ به چه حساب‌های بانکی نیاز دارید؟ کدامتان به کدام هزینه‌ها و پول‌ها دسترسی دارید؟ قبض‌ها چطور باید پرداخت شوند؟ کدام تصمیمات مالی را باید به تنهایی و کدام‌ها را در کنار هم بگیرید؟ و اگر باز هم بحث احساسی شد، بدانید که دیگر درمورد مسائل مالی حرف نمی‌زنید. وارد مسائل عمیق‌تری شده‌اید.

۶. برای کمک گرفتن از متخصص تردید نکنید. اینکه مسائل مالی بخواهد یک رابطه خوب را خراب کند واقعاً ناراحت‌کننده است. باید بدانید که مسائل حول محور پول و قدرت، برای اکثر افراد مسائلی کهنه و عمیق هستند. اگر متوجه شدید که شما و همسرتان مدام سر بحث‌ها مالی، تصمیم‌گیری‌ها و کارهای خانه مشاجره می‌کنید، به این نتیجه نرسید که مشکل همسر شماست. ممکن است به یک مشاور متخصص و بی‌طرف نیاز داشته باشید که احساسات، برخوردها و رفتارهای هرکدام از شما را بررسی کند. یک مشاور خوب می‌تواند به شما کمک کند کنار هم باشید.

مردمان نت

2018

KHORSHID E SHAB