آیا می توان شتاب حرکت زمین را اندازه گرفت؟

تصورتان این است که در جای خود ثابت نشسته اید؟ قطعا اشتباه می کنید. شما نتنها در یک مدار چرخنده قرار دارید بلکه با سرعتی بالغ بر ۱۱۲ هزار کیلومتر بر ساعت نیز حول یک ستاره در حرکت هستید و آن ستاره ...

فیفا بازهم درست پیش بینی کرد؛ فرانسه قهرمان جام جهانی شد

بعد از بیشتر از یک ماه برگزاری مسابقات فوتبال هیجان انگیز میان کشورهای مختلف حاضر در جام جهانی، سرانجام ساعاتی پیش تیم ملی فرانسه با پیروزی مقابل تیم ملی کرواسی با نتیجه 4 بر 2 قهرمان جام جهانی 2018 ...

نقد و بررسی فیلم سینمایی A Quiet Place ؛ یک سکوت هوشمندانه

چه کسی فکرش را می‌کرد جان کراسینسکی بتواند با اکران فیلم «یک مکان ساکت» (A Quiet Place) تا چه اندازه‌ای در مقیاس جهانی موفق عمل کند؟  بسیاری از منتقدین در همان وهله اول و پس از تماشای نخستین تریلر ...

ال جی موبایل؛ از عرش تا فرش [بخش اول]

۲۸ بهمن ماه سال ۱۳۸۷ روزی سرنوشت ساز برای ال جی بود؛ نم یانگ که در آن زمان سمت نایب رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل این شرکت را در اختیار داشت عازم اسپانیا شده بود تا در حاشیه کنگره جهانی موبایل ۲۰۰۹ ...

روزیاتو: ۶ بازیکن برتر و افسانه ای تاریخ فوتبال که هیچگاه در جام جهانی بازی نکردند

اکنون که بازی های جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ در روسیه به پایان خود نزدیک می شود، تب و هیجان بزرگ ترین تورنمنت بین المللی دنیای فوتبال با حضور بهترین بازیکنان و بهترین تیم های جهان در اوج خود قرار دارد. ...

گزارش میدانی دیجیاتو از سهم 50 درصدی قطعات تقلبی در بازار؛ هزینه نگهداری از خودرو هر روز بیشتر می شود

ماجرای قطعات تقلبی موجود در بازار خودرو، ماجرای تازه ای نیست، با این حال در پی وخیم شدن شرایط تامین ارز و واردات قطعات منفصله از گمرک و افزایش قیمت ها، زمینه برای عرضه قطعات تقلبی یا مستعمل در بازار ...

بازی برای صلح؛ نگاهی به تاریخچه سری متال گیر [تماشا کنید]

چه خوشمان بیاید یا نه، هیدئو کوجیما یکی از بزرگترین بازی سازان تاریخ به حساب می آید و سری بازی متال گیر به عنوان امضای او در این صنعت، نشانه خوبی از توانمندی هایش محسوب می شود. حال که 31 سال از ...

معرفی اپلیکیشن EasyTouch؛ به مانند Assistive Touch و فراتر از آن

اخیرا همه ما سعی می‌کنیم کار با گوشی‌هایمان را آسان‌تر کنیم. به هر حال در طول روز بیشتر از هر چیزی با آن‌ها سر و کار داریم و اصلا کار عجیبی نیست که بخواهیم نحوه استفاده از موبایل هایمان را ساده‌تر ...

اکسسوری لازم غیرضروری [رپورتاژ آگهی]

حتما شما هم با واژه اکسسوری (accessory) برخورد کرده‌اید، اکسسوری لغت انگلیسی است به معنای لوازم جانبی که تقریبا چند سالی است وارد فرهنگ ایرانی هم شده است و زیاد از آن استفاده می‌شود. در واقع به ...

سابقه تمارض در ورزش به کجا باز می گردد

تمارض در ورزش سابقه پیشینه ای طولانی دارد و هزاران سال قبل انسان های اولیه برای نجات جان خود و تکامل گفتار از آن بهره برده اند. روانشناسان دانشگاه «ساسکس» مدعی شده اند که شبیه سازی یا تمارض در ورزش ...

دالیچ: در فینال جام جهانی نباید آن پنالتی را گرفت

زلاتکو دالیچ، سرمربی تیم ملی کرواسی مدعی شد به عملکرد بازیکنانش افتخار می کند.

مودریچ: گل های ساده برای مان گران تمام شد

لوکا مودریچ، کاپیتان کرواسی، تاکید کرد که تیمش علی رغم شکست مقابل فرانسه در دیدار فینال، می تواند به دستاوردش در جام جهانی افتخار کند.

مندی و یاددادن شادی گل به رئیس جمهور(عکس)

بنجامین مندی، مدافع تیم ملی فرانسه، پس از قهرمانی تیمش در جام جهانی، شادی گل معروف فوتبالیست ها را به رئیس جمهور کشورش یاد داد.

بعد از کش و قوس های فراوان؛/ علی کریمی به استقلال پیوست

کاپیتان فصل گذشته سپاهان با عقد قرارداد به استقلال پیوست.

افتخاری و شفر در مورد هافبک مورد نظر آبی ها تصمیم می گیرند/ جواب مبهم کلینیک استقلال به وضعیت علی کریمی

معاون پزشکی باشگاه استقلال با نامه ای پر ابهام درباره آینده کریمی اظهار نظر کرده است.


مردي در کوچه اي يک نعل اسب پيدا کرد. نزد زنش رفت و گفت: مژده بده که صاحب يک اسب شديم. زنش گفت: پس اسب کجاست؟

مرد نعل را نشان داد و گفت: اين يک نعل، مي ماند سه نعل ديگر و يک اسب که آن هم خدا کريم است.


ذيل النواد
شخص جواني گندم بر در آسياب برد که آرد نمايد. اتفاقا آسيابان مشغول کاري بود. آن شخص از فرصت استفاده کرد

و از ساير جوال ها گندم بيرون مي آورد و در جوال خود مي ريخت.

آسيابان متوجه شد و گفت: اي احمق! چرا چنين مي کني؟

گفت: به جهت اين که احمق هستم.

گفت: اگر راست مي گويي چرا از جوال خود گندم بيرون نمي آوري و به جوال ديگران نمي ريزي؟

گفت: اکنون که چنين مي کنم يک احمق هستم و اگر چنان کنم دو احمق خواهم بود.



مطايبات ملانصرالدين
هر کس در انجام کاری بیشتر از ذی نفع و ذی صلاح دخالت و پافشاری کند، می گویند: فلانی کاسه داغتر از آش است .

قبلا دراینگونه موارداصطلاح دایه مهربانتراز مادر به کار برده می شد ولی درعصر قاجاریه واقعه تاریخی جالبی عنوان این مقاله را مرادف اصطلاح مزبور

قرار داده است که به شرح ذیل است:

درزمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار همه ساله یکروز از فصل بهاردر سرخه حصار تهران برنامه آشپزان با حضور شاه وخاندان سلطنت واعیان و اشراف

کشور با تشریفات خاص وبرنامه مفصلی که در مقالات آش شله قلمکار وسبزی پاک کردن اجرا می شده است

که تمام امرا و صدورمملکت درپختن این آش کذایی کار و وظیفه ای بر عهده داشته اند .

یکی سبزی پاک می کرد ، دیگری خس و خاشاک نخود و لوبیا را می گرفت یکی دیگر بادنجان پوست میکند ، یکی هم هیزم زیردیگ می گذاشت.

خلاصه تمام اعاظم کشور از زن ومرد به کاری اشتغال داشته اند و در پیشگاه سلطان خودرا به نحوی خادم وخدمتگزار جلوه می داده اند !

یکی ازمواد اساسی برنامه آشپزان این بود که چون آش شله قلمکارکاملا طبخ و آماده می شد آن را در قدح های چینی بزرگ و کوچک می ریختند

و به فراخور مقام و منزلت بین وزرا و امرا و رجال وهمسران شاه که افتخار حضور داشته اند تقسیم می کرده اند .

آن گاه سفره عریض و طویلی گسترده می شد . هرکس به جای خود که قبلا معین شده بود می نشست و از ظرف مخصوصش با تظاهر به کمال میل

و اشتها تناول می کرد .

سرانجام هریک از مدعوین موظف بود قدح چینی را پس ازخوردن آش پر از سکه طلا و اشرفی کند و به حضور قبله عالم تقدیم دارد !

به قول آقای دکتر احسان طباطبائی صاحب کتاب چنته درویش که در رابطه با این آش مورد بحث می نویسد :

"... دراینجا بر خلاف مثل معروف ، که هرکس به قدر پولش باید آش بخورد اتفاقا هیچکس صد یک بلکه هزاریک پول تقدیمی آش نمی خورد

و این پول را فقط برای افتخارتقرب به حضور ملوکانه تقدیم می نمودند

و گاهی هم ناصرالدین شاه بر سر حال بود و به کسی خیلی لطف و مرحمت داشت واز او احوالپرسی می نمود ..."

خلاصه "... رسم چنین بود که آن شخص پس از خوردن آش ، کاسه خودرا پر از اشرفی کرده نزد شاه بفرستد ."

" با آنکه طبع بلند پرواز بشر زیادت طلب است و به هر جاه و مقامی باشد آرمان جلال و جبروت بیشتری دارد

اما در این روز با آنکه مقام شامخی داشتند آرزو میکردند پست ترین مقام را داشته باشند وچون کاسه هر کس بزرگتر بود

در این معامله زیادتر پول داغتر می شد می گفتند : کاسه از آش داغتر است ."


منبع: باشگاه خبرنگاران
آفتاب: اخیرا مقاله ای به چاپ رساندم با عنوان ۱۰ ویژگی یک کارمند خوب که بسیاری را ترغیب کرد درباره مشخصات یک مدیر خوب کنجکاو شوند. هرچند یک فرمول جادویی برای مدیریت مناسب و کارآمد وجود ندارد؛ ولی چنانچه شما در موقعیت یک مدیر هستید ممکن است با دانستن این چند نکته موثرتر عمل کنید.

۱- زمینه کاری خود را از روی قکر و دقیق انتخاب کنید: کاری را انتخاب کنید که از آن لذت ببرید. وقتی به کارتان علاقه ندارید بعید است
بتوانید برای سازمان خود سودآور باشید. این موضوع درباره کارمندان نیز صدق می کند.

۲- با دقت استخدام کنید و از اخراج کردن نهراسید: شما نیاز به یک گروه قوی دارید؛ چرا که یک گروه کاری متوسط هر قدر هم که خوب مدیریت شود، نتیجه عملش قطعا متوسط خواهد بود. یک خطا ممکن است برای یک فرد شکست بزرگی به حساب نیاید و مدیر نیز بتواند وی را در سمتی که دارد ابقا کند؛ چرا که عملکرد وی آنقدرها هم ناگوار نبوده است؛ ولی یک مدیر خوب جایگزینی برای این فرد انتخاب می کند یا او را به جایی منتقل می کند که عملکرد شخص در آن بدون عیب و نقص باشد.

۳- محیط کار را مولد و سودآور کنید: این موضوع کمی چالش انگیز است؛ چرا که نیازمند رویکردهای متفاوتی بسته به زمینه فعالیت است. برخی اوقات اختصاص دادن یک دفتر کار مجزا به کارمندان، موجب افزایش سود بنگاه می شود. برخی اوقات با انتقال کارمندان به یک محیط باز می شود سود را افزایش داد. بعضی مواقع باید از محرک های مالی برای سودآور کردن بنگاه استفاده کرد. در یک دیدگاه کلی استفاده از ترکیبی از این رویکردها می تواند اثربخش باشد. عاملی که تقریبا همیشه سودآوری را افزایش می دهد ارائه یک سیستم اطلاعاتی است که به کارمندان کمک کند تا در جریان امور قرار گیرند. زمانی که من در حال پایه ریزی مایکروسافت بودم، تصمیم گرفتم محیطی ایجاد کنم که درآن برنامه نویسان پیشرفت داشته باشند. من شرکتی می خواستم که در آن مهندسان علاقمند به کار باشند. می خواستم فرهنگ سازمانی ایجاد کنم که آنها را تشویق کند با هم کار کنند، ایده های خود را درمیان بگذارند و انگیزه خود را در آن حفظ کنند. چنانچه خودم مهندس نرم افزار نبودم هرگز نمی توانستم به چنین هدفی دست پیدا کنم.

۴- تعریف مشخصی از موفقیت داشته باشید: برای کارمندان خود به طور شفاف توضیح دهید موفقیت از نظر سازمان چیست و آنها چگونه می توانند دستاوردهای خود را ارزیابی کنند. اهداف باید واقع گرایانه انتخاب شوند. زمان بندی پروژه ها باید توسط افرادی تنظیم شود که خود درانجام آن دخیل هستند. کارمندن ممکن است موعدهای کاری و برنامه زمان بندی که دوستانه در بین خودشان تعیین شده باشد را بپذیرند؛ ولی نسبت به زمان بندی تحمیل شده از مدیریت که با واقعیت کاری آنها هماهنگی ندارند واکنش نشان دهند. تعریف اهدافی که برای سازمان قابل دسترسی نباشند باعث از بین رفتن شالوده سازمان می شوند. در شرکت من، علاوه بر جلسات منظم گروه های کاری و جلسات یک نفره بین مدیران و کارمندان، ما به طور منظم گردهمایی هایی داریم و توسط ایمیل مرتبا با کارمندان در ارتباط هستیم و آنچه توقع داریم به آنها اطلاع می دهیم. چنانچه یک مشتری محصولات یک شرکت دیگر را انتخاب کند ما موضوع را بررسی می کنیم. به کارمندان می گوییم که «دفعه بعد این ما هستیم که باید برنده باشیم. برای این کار چه چیزهایی نیاز داریم؟» پاسخ به این سوالات به ما کمک می کند تا تعریف مشخصی از موفقیت داشته باشیم.

۵- برای اینکه یک مدیر خوب باشید باید کارمندان خود را دوست داشته باشید و بتوانید ارتباط مناسبی با آنها برقرار کنید. این موضوعی نیست که بتوانید درباره آن به دیگران دروغ بگویید و نقش بازی کنید. چنانچه از ارتباط با کارمندان خود لذت نمی برید، مدیریت آنها بسیار دشوار خواهد بود. باید بتوانید در سازمان خود زمینه گسترده ای از ارتباطات را فراهم آورید. شما به ارتباطات نیاز دارید نه لزوما ارتباط دوستانه شخصی. شما باید بتوانید افراد را ترغیب کنید تا به شما اطلاع دهند در سازمانتان چه می گذرد و بازخورد تصورات افراد درباره سازمان و نقش شما در آن را به اطلاعتان برسانند.

۶- توانایی های کارمندان خود را به گونه ای توسعه دهید که وظایف خود را بهتر از آنچه شما می توانید انجام دهند. مهارت های خود را به آنها منتقل کنید. این موضوع هدفی مهیج خواهد بود ولی همزمان ممکن است برای مدیران نگران کننده باشد که موقعیت خود را به واسطه این امر در خطر ببینند. چنانچه این موضوع شما را نگران می کند از مدیر مافوق خود سوال کنید «چنانچه من فردی را آموزش دهم که بتواند کارهای مرا به خوبی انجام دهد آیا شرکت جایگاه برتری برای من خواهد داشت؟» بسیاری از مدیران با ذکاوت دوست دارند ببینند که کارمندانشان مسوولیت های خود را توسعه دهند چرا که این امر باعث می شود مدیران از به عهده گرفتن و درگیرشدن در بعضی مسائل محفوظ بمانند. کمبود فرصت شغلی هیچ گاه برای یک مدیر خوب به وجود نمی آید. جهان تعداد نامحدودی کار دارد که باید به انجام برسد.

۷- دلگرمی ایجاد کنید. برای کارمندان خور به طور واضح مشخص کنید که در صورتی که امور به طور مناسب انجام شوند تنها مدیران نیستند که از نتیجه آن بهره مند می شوند. به کارمندان خود حس اهمیت در مورد کاری که بر عهده دارند را انتقال دهید. به آنها نشان دهید که برای شرکت و مشتریان مهم هستند.

۸- مسوولیت پروژه ها را خود بر عهده بگیرید. شما باید مسوولیت های بیشتری علاوه بر ارتباط صرف داشته باشید. آخرین چیزی که کارمندان ممکن است به آن احتیاج داشته باشند مدیری است که به کارهای غیر مهم و فرعی می پردازد. در خلال زمان سعی کنید ثابت کنید که شما نیز دستی در کار دارید. یکی از وظایفی که برای کارمندان جالب نیست را به عهده بگیرید و از آن به عنوان نمونه ای برای کارمندان خود استفاده کنید تا دریابند چگونه می توان با چالش ها روبه رو شد.

۹- هیچ گاه در تصمیم خود تجدید نظر نکنید. از زمان و فکر خود به طور مناسب استفاده کنید تا تصمیم قطعی خودرا به طور مناسب در همان بار اول بگیرید و دیگر به آن برنگردید. چنانچه جزو افرادی باشید که یک مساله را مدت ها باز نگه می دارند این امر باعث می شود که نه تنها در کار مدبر اجرایی خود خلل وارد کنید بلکه خودتان نیز به مدیری تبدیل می شوید که نمی تواند در زمان مناسب و همان بار اول تصمیم گیری کند. کارمندان از رهبری که قاطعیت ندارد بیزارند. با وجود این، منظورم این نیست که باید درباره هرچیزی در لحظه تصمیم بگیرید یا اینکه اگر تصمیمی گرفتید هرگز در آن تجدید نظر نکنید.

۱۰- کارمندان خود را آگاه سازید که باید رضایت چه کسی را تامین کنند. شاید این فرد شما باشید، شاید مدیر فنی شما باشد یا ممکن است فرد دیگری باشد که برای شما کار می کند. اگر کارمندان شما با خود بگویند «آیا من باید رضایت این فرد را جلب کنم یا فرد دیگری را» شما در حال فلج کردن سازمان خود هستید. در این حالت به نظر می رسد که کارمندان نمی توانند اولویت ها را در شرکت مشخص کنند.

من هرگز ادعا نمی کنم که این ۱۰ رویکرد تنها روش هایی هستند که مدیران باید در مدنظر قرار دهند. ممکن است
بسیاری راه های دیگر نیز وجود داشته باشد؛ ولی این ۱۰ ایده هم ممکن است به شما کمک کند که کارمندان خود را به خوبی مدیریت کنید.

منبع: جذاب
پس از شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ، فرزندانش شبانه جنازه آن حضرت را در زمین بلندی مخفیانه به خاک سپردند. سال‌ها گذشت . جز ائمه علیهماالسلام و نزدیکان آن‌ها نمی‌دانستند قبر آن حضرت کجا است . تا اینکه در زمان خلافت هارون الرشید حادثه‌ای سبب پیدا شدن قبر حضرت گردید و آن حادثه چنین بود؛

عبدالله بن حازم می‌گوید:
روزی برای شکار همراه هارون از کوفه خارج شدیم ، به ناحیه غریین (نجف رسیدیم ، در آن محل آهوانی را دیدیم ، بازها و سگ‌های شکاری را به سوی آن‌ها فرستادیم . آهوان پا به فرار گذاشته خود را به تپه‌ای که در آنجا بود رساندند و بالای آن تپه ایستادند.

بازها و سگ‌های شکاری از تپه بالا نرفته و برگشتند. آهوان از آن تپه پایین آمدند، بازها و سگ‌های شکاری آن‌ها را تعقیب کردند، آهوان دوباره به آن تپه پناهنده شدند و بازها و سگ‌ها دوباره بازگشتند و این حادثه بار سوم نیز تکرار شد.

هارون از این ماجرا در شگفت شد که این چه قضیه است که وقتی آهوان به آن تپه پناه می‌برند. بازها و سگ‌ها جرات رفتن و آنجا را ندارند.

هارون گفت :بروید به کوفه و شخصی را که از همه بیشتر عمر کرده باشد، پیدا کرده پیش ‌ من بیاورید.

پیرمردی از طایفه اسد را پیدا کرده نزد هارون الرشید آوردند.

هارون گفت :پیرمرد! این تپه چیست ؟ ما را از حال این تپه آگاه ساز!

پیرمرد پاسخ داد:پدرم از پدرانشان نقل کرده که آن‌ها می‌گفتند:این تپه قبر شریف علی علیه‌السلام است که خداوند آنجا را حرم امن قرار داده است و هر کس به آنجا پناه ببرد در امان است . لذا آهوان در پناه آن حضرت از خطر محفوظ ماندند.

هارون الرشید از اسبش پیاده شد و آب خواست و وضو گرفت و در کنار آن تپه نماز خواند، دعا کرد،
گریه نمود، صورت را به زمین گذاشت و به خاک مالید. و سپس دستور داد بارگاهی روی قبر آن حضرت ساختند.

به این گونه قبر مبارک حضرت علی علیه‌السلام تقریباً پس از صد و اندی سال آشکار شد.

پاورقی:

ارشاد مفید جلد ۱ باب ۱ فصل ۶ حدیث ۴
روزي زني به همراه عروسش پيش جحي آمد و شکايت کرد که او بچه دار نمي شود

و از اين جهت غمگين هستند و احساس خوشبختي نمي کنند؛ آيا راهي براي درد آنان مي داند؟

جحي بسيار متأثر شد و رو به عروس زن کرد و گفت: آيا اين قضيه در خانواده شما موروثي است؟

آيا پدر و مادر تو هم بچه دار نمي شدند؟


نوادر جحي الکبري
شخصي پشت سر ديگـــري غيبت مي کـــرد. پيري او را گفت: تو هرگز به جنگ دشمنان رفته اي؟

گفت: مــن حتي از خــانه و محله خود بيــرون نرفته ام تا چه رسد به جنگ با دشمنان.

پير گفت: واي بر تو که دشمنان از دست تو آســوده اند ودوستانت آزرده.


بــوســـتان سعدي
نیمه شعبان
نیمهٔ شعبان (۱۵ شعبان در گاهشماری هجری قمری) یکی از جشن‌های مسلمانان شیعه است

که هم‌زمان با روز تولد امام دوازدهم شیعیان، امام زمان است.

..........
نام‌های دیگر :

شب دعا
نیمه شعبان در ایران
لیلة منتصف شعبان در عربستان
شب رهایی در آسیای جنوبی
برات کاندیلی در ترکیه
شب برات در هند

.............
ماه شعبان
شعبان هشتمین ماه در گاه‌شماری هجری قمری است.
ماه‌های رجب، شعبان و رمضان در میان مسلمانان اهمیّت زیادی دارند. از پیامبر اسلام چنین نقل شده‌است
که شعبان «ماه من» است

.........
روز تولد امام دوازدهم شیعیان

سال تولد امام دوازدهم شیعیان را سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ هجری نقل کرده‌اند علت اختلاف شاید این بوده‌است
که در سابق، تاریخ را با حروف ابجد می‌نوشتند
و درباره سال تولد حجت بن حسن بین واژه‌های «نور» و «نهر» اختلاف است
که این اختلاف ناشی از رسم الخط ناقلین می‌باشد

...........
دیدگاه شیعیان

در روایات و احادیث امامان شیعه شب نیمه شعبان از جمله پر فضیلت ترین شب‌ها
برای احیا و شب زنده داری، دعا و عبادت است.

............................
در روایتی از امام اول شیعیان درباره خواندن دعای کمیل در این شب آمده‌است:

"قسم به کسی که جان علی در دست اوست همه امور نیک و بدی که بر بندگان جاری می‏شود، از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم می‏شود. هیچ بنده‏ای نیست که این شب را احیاء دارد و در آن دعای خضر بخواند، مگر آن که دعای او اجابت شود..... بنشین ای کمیل هنگامی که این دعا را حفظ کردی خدا را در هر شب جمعه، یا در هر ماه یک شب، یا یک بار در سال یا حداقل یک بار در طول عمرت، با آن بخوان، که خدا تو را یاری و کفایت می‏کند و تو را روزی می‏دهد، و از آمرزش او برخوردار می‏شوی، ای کمیل به خاطر زمان طولانی که تو با ما همراه بوده‏ای بر ما لازم است که درخواست تو را به بهترین شکل پاسخ دهیم، آنگاه دعا را چنین انشاء فرمود...

......................................
همچنین، شیعیان معتقدند خدا در این شب به تعداد موها و پشم‌های چهارپایان بندگانش را از آتش جهنم آزاد می‌کند و زمان‌های مرگ را ثبت و روزی‌های یک سال را تقسیم می‌کند و همه آنچه را که در طول سال واقع می‌شود نازل می‌سازد.
دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند

و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند.

دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت:

"امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد.”

آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به دریاچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند

تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند.

همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی

را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد.

مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد:

"امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد.”

دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید:

"وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟”

مرد پاسخ داد: "وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام

و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی

تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی.”
اشارات قرآن به مسائل طبی نشان از آن دارد که مخاطبان عصر نزول اطلاع چندانی از آن نداشتند،

تا جایی که سال‌ها و حتی قرن‌ها بعد اسرار آن آشکار شده است و اعجاز بودن آن را اثبات می‌کند.

به گزارش جهان به نقل از فارس، نوشتار حاضر پیرامون آیاتی از قرآن است که حاوی مطالب و نکات پزشکی می‌باشد. نویسنده در پی آن است که با استفاده از آیاتی که درباره آناتومی و فیزیولوژی بدن به کار رفته شگفتی یا اعجاز قرآن را اثبات نماید. منظور از اعجاز در این نوشتار مطالب طبی مطرح شده در قرآن است که مخاطبان عصر نزول از آن آگاهی نداشتند و بعدها حکمت آن، کشف و اسرار آن آشکار شد. مباحثی هم‌چون مراحل خلقت انسان، کمبود اکسیژن در ارتفاعات و رابطه تولید مثل با استخوان.

بیماری و سلامت از بدو خلقت بشر با انسان عجین بوده و با آن آشنا می‌باشد، به همین سبب انسان همواره برای درمان و دست یافتن به دارو تلاش می‌کرده است. انبیاء نیز به مسأله طبابت اهتمام خاصی داشتند (مقدسی، آفرینش و تاریخ، ۱/۴۱۹) و برای آن ارزش قائل بودند؛ (مجلسی، محمدتقی، بحار الانوار، ۶۶/۶۶) حتی اقدامات حضرت‌ عیسی(ع) در امر طبابت، اعجازآفرین بود. (کافی،۱/۲۸) در متون مقدس پیشینیان به امر سلامت اهمیت می‌دادند.

قرآن حکیم که رسالت اصلی خود را در هدایت بشر به سوی کمال خلاصه و سلامت و پرورش روح را در قالب اخلاق و اعتقاد و احکام اشاره کرده (بقره/ ۱۸۵) به سلامت جسم که مقدمه سلامت روح است توجه کامل داشته است، (آیات بهداشت تغذیه، جسم، جنسی، روان...) زیرا که نبود سلامتی، انسان را از مسیر تعالی روح باز می‌دارد. مطالب پزشکی که در قرآن مطرح شده دارای اعجاز و شگفتی است، در حالی که عقول بشر در آن زمان از کشف آن عاجز و در این زمان از شگفتی آن متعجب است. آنچه در این مسائل انسان را به تعجب وا می‌دارد آن است که قوانین و مقرارات قرآن با نظم طبیعت و سلامت جسم و روح انسان همگون است، به این معنا که نمی‌توان در قرآن مسأله‌ای یافت که با سلامت انسان در تضاد باشد.

مفهوم‌شناسی
«طب» در لغت به معنای درمان جسم و جان (قاموس المحیط،۱/۹۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ابن منظور،۱/۵۵۴) آمده و در اصل به معنای «علم به شیء و مهارت در آن» است و به شخص از آن جهت که در عمل خود حاذق و ماهر است، طبیب می‌گویند. (فراهیدی، العین، فراهیدی، ۷/۴۰۷؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، ۳/۴۰۷) با توجه به تعریف لغوی به نظر می‌رسد واژه «طب» برای درمان جسم و روح و روان انسان به کار می‌رود.

«پزشکی» در فارسی به معنای دانش مداوای بیماران است. (عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، دهخدا، لغت نامه دهخدا؛ انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ذیل واژه پزشکی) از این تعریف استفاده می‌شود که واژه پزشکی برای درمان بیماری‌های جسم و روح و روان به کار می‌رود. «اعجاز» از ماده عجز به معنای ناتوان ساختن در کاری است که کسی قادر به انجام آن نیست (لسان العرب، ذیل ماده عجز).

«اعجاز پزشکی» به این معناست که مطلبی طبی در قرآن آمده و سالیان بعد اسرار نهفته آن کشف شده است و مردم عصر نزول نیز از آن اطلاعی نداشتند. قطعا کسی که بشر را خلق و قرآن را نازل کرده به تمام جوانب آن آشنایی دارد و به اسرار آن آگاهست. (قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْض)؛ «بگو: «کسى آن (قرآن) را فرو فرستاده که راز [ها] را در آسمان‏ها و زمین مى‏داند» (فرقان/ ۶).

«شگفتی پزشکی» عبارت است از آموزه‌های طبی که در قرآن آمده ولی در عصر نزول برای اکثر مردم روشن نبوده، بلکه خلاف دیدگاه مشهور پزشکان آن عصر بوده است و بعد از نزول قرآن صحت آن مطالب کشف شده است ولی قبل از قرآن به صورت غیر مشهور مطرح بوده است.

پیشینه
ادعای اعجاز و شگفتی‌های پزشکی قرآن با نزول آن گره خورده است، زیرا معجزه قرآن علاوه بر فصاحت و بلاغت، به محتوای علمی آن که بشر عصر نزول از اسرار آن عاجز بود نیز بر می‌گردد که این موضوع حتی در احادیث گاه با عنوان شگفتی از آن یاد شده است، به عنوان مثال امام علی(ع) درباره آناتومی بدن می‌فرماید:«اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَیَتَکلَّمُ بِلَحْمٍ وَ یَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَیَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ»؛ (نهج‌البلاغه، حکمت ۸) «از ویژگی‌های انسان در شگفتی می‌مانید که با پاره‌ای «پی» می‌نگرد و با «گوشت» سخن می‌گوید و با «استخوان» می‌شنود و از «شکافی» نفس می‌کشد!!»

کتاب توحید مفضل که برگرفته از آیات و وحی می‌باشد نمونه بارزی از اشارات امام صادق(ع) به شگفتی‌ها و اعجاز پزشکی قرآن است.کتاب‌های زیادی در این حوزه به طبع رسیده که کتاب عیون‌الانباء فی طبقات الاطباء، تالیف ابن ابی‌اصبیعه ـ ترجمه نجم آبادی ـ به معرفی آنها پرداخته است. می‌بایست گفت که مصریان در عرصه تحقیق در اعجاز طبی قرآن سرآمد هستند. در عصر کنونی و با رشد طب و کشفیات تازه و همسوئی آن با قرآن، نظر محققین زیادی را جذب کرده و کتاب‌های متعددی به چاپ رسیده است که برخی از آنها عبارتند از:

اعجاز قرآن از نظر علوم‌امروزی، نیازمند شیرازی؛ اسلام و طب جدید، اسماعیل پاشا؛ من علم الطب‌القرآن، عدنان؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رضایی اصفهانی؛ شگفتی‌های پزشکی در قرآن، حسن‌رضا رضایی و... .

مفاهیم طبی در قرآن

۱) شفاء
واژه «شفاء» بکسر (ش) بمعنى صحّت و سلامت است. (لسان‌العرب، ذیل واژه شفی؛ قاموس، ‏۴/۵۹) در مفردات نیز آمده است: «الشفاء من المرض» (راغب اصفهانی، مفردات، ذیل واژه شفی) شفاء، یعنی رسیدن به کنار سلامتى. واژه «شفاء» شش مرتبه در قرآن مطرح شده است که در برخی از آیات به بعد روحی اشاره دارد مانند: (وَشِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ) (یونس/۵۷) (ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ) (اسراء/۸۲) (هُدىً وَشِفاءٌ) (فصلت/۴۴) (وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ) (توبه/۱۴) و در برخی دیگر از آیات به شفاء جسمی نظر دارد: (فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ) (نحل/۶۹) ) (وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفینِ) (شعراء/ ۸۰).

۲) مرض
واژه «مَرَض» یا بیمارى، یعنی خارج شدن حالت مزاج انسان از اعتدال که ویژه انسان است. (راغب اصفهانی، مفردات، لسان العرب، ذیل واژه مرض) و بیش از ۲۳ مرتبه در قرآن تکرار شده است. بیمارى یا مرض دو گونه است: یکی بیمارى جسمى می باشد، چنان که در برخی از آیات ـ ده آیه ـ به بیماری جسمی اشاره دارد مانند: (بقره/۱۸۴،۱۸۵،۱۹۶؛ نساء/۴۳،۱۰۲؛ مائده/۶؛نور/۶۱؛ مزمل/۲۰).

این واژه در آیات زیر برای بیماری جسمی به کار رفته است: (وَلا عَلَى الْمَرِیضِ حَرَجٌ‏) (فتح/ ۱۷) و (وَلا عَلَى الْمَرْضى) ‏(توبه/ ۹۱). استعمال دیگر این کلمه در بیماری‌هایى مانند: رذیلت و هرزگى، نادانى، ترس، بخل و حسد، نفاق و دورویى و... است که از صفات اخلاقى مذموم می‌باشند، مانند: (فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً) (بقره/ ۱۰) (أَفِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا) (نور/۵۰ و ر.ک: توبه/ ۱۲۵).

واژه «سقیم» نیز به معنای بیماری‌ای که در بدن مستقر شده (مصطفوی، حسن، التحقیق، ذیل واژه سقم و راغب‌اصفهانی،‌مفردات، همان) استعمال می‌شود و اکثراً درباره بیماری جسمی و حاد به کار می‌رود که در قرآن دو مرتبه ذکر است: (فَقالَ إِنِّی سَقیمٌ) (صافات/۸۹) (فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَهُوَ سَقیمٌ) (صافات/۱۴۵).

۳) درد
در قرآن واژه «الیم» که به معنای درد شدّید است به مفهوم درد در قیامت اشاره شده است. (راغب، مفردات، ذیل واژه الم): (لِلْکافِرِینَ عَذابٌ أَلِیمٌ) (بقره/ ۱۰۴) در مفردات و قاموس و اقرب الموارد، (ذیل واژه الم) الیم را به معنى اسم فاعل (مؤلم = درد آور) گرفته‏اند ولى بهتر است گفته شود که صفت مشبهه است مثل شریف که دلالت بر دوام و ثبوت دارد، چرا که عذاب اخروى با این واژه توصیف شده است، پس عذاب الیم یعنى عذاب دردناک دائم. این کلمه ۷۲ بار در قرآن آمده است.

بسامد آیات پزشکی
بدن انسان اندام‌های گوناگونی دارد که خداوند در آفرینش تن آدمی آنها را تدبیر کرده و برای هر یک فواید و کارکردهایی ویژه نهاده است. (فخر رازی، تفسیر الکبیر، ۱/۹۱). از بین اندام‌ها و اعضای بدن، قرآن به موادی اشاره کرده است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: مغز (آل‌عمران/۱۹۱؛ سبأ/ ۴۶؛ ...)؛ انگشتان (بقره/ ۱۹)؛ خون (بقره/ ۳۰)؛ سرانگشتان (آل‌عمران/ ۱۱۹)؛ پوست (نساء/ ۵۶)؛ گردن (نساء/ ۹۲)؛ آرنج (مائده/ ۶)؛ دست و پا (مائده/ ۲۲)؛ بینی، چشم، گوش، دندان (مائده/ ۴۵)؛ پیشانی‌ (توبه/ ۳۵)؛ سر (یوسف/ ۳۶)؛ دهان (رعد/ ۱۴)؛ ریش (طه/۹۴)؛ اندام تناسلی (انبیاء/۹۱)؛ گوشت، استخوان (حج/۵)؛ قلب (قصص/۱۰؛ احزاب/ ۱۰)؛ حنجره (احزاب/ ۱۰)؛ دو طرف پیشانی (صافّات/ ۱۰۳)؛ روده (محمد/ ۱۵)؛ رگ گردن (ق/ ۱۶)؛ شکم (نجم/ ۳۲)؛ ترقوه (قیامت/ ۲۶)؛ ساق (قیامت/ ۲۹)؛ صورت (مطففین/ ۲۴)؛ زبان (بلد/ ۶)؛ لب‌ها (بلد/۹) و... علاوه بر آن‌ها به برخی از دستگاه‌های بدن اشاره دارد مانند: رحم و مراحل جنین‌شناسی (مومنون/ ۱۲ـ۱۴)؛ طریقه به دست آمدن شیر (نحل/ ۶۶) و ... .

اشارات پزشکی در قرآن

الف. مراحل آفرینش انسان

۱. آفرینش انسان از خاک
قرآن در بعضی از آیات، آفرینش حضرت آدم(ع) را از خاک و در بعضی دیگر خلقت تمام بشر را از خاک می‌داند. به عنوان مثال در آیه ۶ سوره‌ سجده می‌فرماید: (وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طینٍ)‏؛ آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. هم‌چنین در آیات دیگر خلقت تمام انسان‌ها را از خاک می‌داند (وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ)؛ (مومنون/ ۱۲؛ حج/ ۵؛ غافر/ ۶۷) «و به یقین انسان را از چکیده‌ای از گل آفریدیم»، اما در آیه ۵۹ از سوره آل‌عمران، به آفرینش حضرت آدم(ع) از خاک اشاره دارد، نه همه انسان‌ها.در بعضی از آیات از آفرینش انسان با «تراب» ((إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ)، (حج/ ۵)، (غافر/۶۷) و در برخی دیگر از واژه «طین» یاد شده است.

«طین» به معنی «خاک آمیخته با آب، یا خاک مرطوب»‌ است.از آیه‌ (إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طینٍ لازِبٍ)؛ (صافات/ ۱۱) «ما آن‌ها را از گل چسبنده آفریدیم» استفاده می‌شود که «طین» آمیخته‌ای از آب و گل است که حالت چسبندگی دارد. این واژه در قرآن ۸ مرتبه و به صورت نکره درباره خلقت انسان آمده است که به معنای گل مخصوص است.

«تراب» به معنی خاک است که در معنای «مسکنة و خضوع» هم آمده است. ترب الرجل یعنی فقیر شد (از شدت فقر خاک نشین شد). قرآن ۶ بار از تراب به صورت نکره، برای خلقت انسان استفاده کرده است. (مصطفوی، التحقیق؛ راغب اصفهانی، مفردات؛ ابن‌ منظور، لسان‌العرب؛ قرشی، قاموس قرآن، ذیل ماده طین و تراب).درباره آفرینش حضرت آدم(ع) از خاک، تمامی مسلمانان و ادیان مختلف و قائلان به ثبات انواع (رضایی، حسن رضا، جهان‌شناسی‌/۸۵ ـ۱۰۵) اتفاق نظر دارند، اما سخن در این است که خلقت بشر بعد از آن حضرت چگونه بود؟

گرچه بعضی این گونه توجیه می‌کنند که آیات در بیان واسطه‌هاست، یعنی انسان‌ها با واسطه آدم از خاک آفریده شدند. (مصباح‌یزدی، محمد تقی، معارف قرآن/۳۳۰)، اما مفسران دیگر با کمک دانش جدید دریافته‌اند که بنیان ساختمانی وجود انسان، از خاک است. تحقیقات نشان داده است که اگر جسم انسان به اصل خود برگردانده شود، شباهت زیادی به یک معدن کوچک خواهد داشت که از ترکیب حدود ۲۲ عنصر تشکیل یافته است.

همان‌گونه که گفته شد، بعضی از مفسران آیات را در بیان واسطه‌ها می‌دانند، (مشکینی، تکامل در قرآن/۵۵) ولی با نگاه بیولوژیک و زیست‌شناسانه، نقش عناصر خاک در ایجاد و بقای انسان انکارناپذیر است، چنان‌که بدن انسان به صورت معدن کوچک تصورپذیر است. عناصر موجود در خاک از راه مواد غذایی با منشأ نباتی یا حیوانی یا محلول در آبی که از منابع زیرزمینی یا جاری به دست می‌آید، به بدن انسان راه می‌یابد. (ر.ک: دکتر دیاب، عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن/۷۷ ـ ۷۵؛ شیرازی، قرآن و طبیعت/۵۳ ـ ۵۲؛ کریمی یزدی، مرتضی، شگفتی‌های پزشکی در قرآن/۱۹ ـ ۱۶؛ رضایی، حسن رضا، شگفتی‌های پزشکی در قرآن، ص ۳۰) .با وجود اختلاف نظر در خلقت انسان از خاک و رابطه خاک با انسان می‌توان آن را با توجه به نظر اکثر دانشمندان، شگفتی قرآن برشمرد.

۲ . آفرینش انسان از آب
یکی از مطالب شگفت ‌انگیز قرآن این است که آفرینش موجودات زنده حتی انسان را از «آب» می‌داند. آب در بعضی از آیات به صورت مطلق آمده است مانند: (و جعلنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ)؛ (انبیاء/۳۰؛ نور/۴۵) «و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم» و در بعضی دیگر به آفرینش انسان از مطلق آب اشاره می‌کند، مانند: (وَهُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً)؛ (فرقان/ ۵۴)؛ «و اوست کسی که از آب بشری آفرید و او را نسبی و دامادی قرار داد». در آیات دیگر به آب با ویژگی مخصوص اشاره شده است، مانند: (مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهینٍ)؛ (سجده/۸؛ مرسلات/۲۰) «از چکیده آب پست»، (خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ) (طارق/ ۶)؛ «از آب جهنده».

در میان دانشمندان برای خلقت انسان از آب دو دیدگاه وجود دارد:

الف) منظور این است که آب بیشترین ماده تشکیل دهنده بدن انسان است، حتی حیات همه موجودات زنده ـ گیاهان و حیوانات ـ به آب بستگی دارد. آفرینش حضرت آدم(ع) نیز از «طین»؛ (مخلوطی از آب و گل) بود. (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۱۷/۱۲۶).

بیان دیگر این نظریه این است که حدود حجم بدن را آب تشکیل می‌دهد و کاهش سریع آن با حیات منافات دارد. در شرایط معمولی نیز کل مواد مورد نیاز بدن از طریق خون به سلول‌های بدن می‌رسد و حدود ۶۰٪ حجم خون را پلاسما تشکیل می‌دهد که بیشتر از آب تشکیل شده است و در صورت بروز کم‌آبی،‌ حرکت گلبول‌های قرمز و مواد غذایی مختل می‌گردد. حتی اگر خون‌رسانی به یک عضو قطع شود، باعث نابودی آن عضو و به اصطلاح مردمی «سکته» (Infarczion) می‌شود، لذا وابستگی حیات کلّیه موجودات از جمله انسان به آب، قطعی است.

ب) مقصود این است که انسان از منی و نطفه آفریده شده است. شاهد این دیدگاه آیات ذیل می باشد: (فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً)؛ (فرقان/ ۵۴) «او را نسبی و دامادی قرار داد» و (ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهینٍ)؛ (سجده/ ۸).«جعل» در آیات به معنی آفرینش و «نسل» به معنی فرزندان و نوه‌ها در تمام مراحل است و «سلاله» در اصل به معنی عصاره و فشرده خالص هر چیز است که منظور از آن در این آیه، نطفه آدمی است که در حقیقت عصاره کل وجود او می‌باشد. (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۱۷/۱۲۶؛ ر.ک: بوکایی، مقایسه‌ای بین تورات، انجیل، قرآن و علم/ ۲۵؛ رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ۲/۴۴۵ ـ ۴۳۷).

نتیجه: آیاتی که آفرینش انسان‌ها را به صورت مطلق از آب می‌دانند، با دیدگاه اوّل مطابقت دارند و علم نیز انگشت صحت بر آن می‌گذارد و آیات گروه دوم گویای این هستند که آفرینش انسان از آب منی می‌باشد که در هر دو صورت جزء شگفتی‌های علمی قرآن شمرد می‌شود.

۳. نطفه؛ منشاء پیدایش انسان
قرآن در تبیین مراحل آفرینش انسان، نطفه را یکی از عوامل خلقت می‌داند. شایسته است برای آشنایی بیشتر پیرامون این واژه به تفسیر و لغت مراجعه نموده و دستاورد آن را با علم تجربی مقایسه نمود.

نطفه از «نطف» به معنای چکیدن همراه با صاف شدن و کم کم بودن می‌باشد؛ (راغب اصفهانی، مفردات، ذیل ماده نطف) اما در اقرب الموارد آمده است: نطفه چه کم باشد چه زیاد، نطفه نامیده می‌شود. (اقرب‌الموارد، ذیل ماده نطف) در کتاب العین، علاوه بر بیان موارد فوق، نطفه را به قطره آب تشبیه کرده است: «تشبیهاً بقطرة الماء» و عرب برای شبی که در آن قطره قطره باران ببارد «لیلة نطوف» می‌گوید، اما جوهری قائل است: اگر جمع نطفه، نَطّاف باشد، به معنای آب صاف و اگر نُطَف باشد، به معنای ماء الرجل می‌آید. (به نقل از: ابن‌منظور، لسان‌العرب، ذیل ماده نطف) مرحوم طبرسی در این باره می‌نویسد: نطفه به معنای آب کم از مذکر یا مونث است و هر آب صاف را نطفه می‌گویند. و‌ راجع به (نطفة امشاج) می‌نویسد: اصل نطفه به معنای آب کم است که گاهی به آب زیاد نیز اطلاق می‌شود. (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ذیل آیه ۵ سوره حج).

اگر نطفه به معنای آب کم باشد، مقصود این است که انسان از آب کم آفریده شده و این گویای اعجاز و قدرت الهی است. اگر به معنای آب صاف شده باشد، یعنی نطفه، چکیده و صاف شده وجود انسان است. مؤید این نظریه نکره بودن نطفه در ۱۱ آیه از آیات قرآن است که نشان از صاف شده و چکیده بدن دارد.با توجه به کتاب‌های لغت و کاربرد نطفه در روایات (نهج‌البلاغه، خ ۵۹) و عرف مردم، به نظر می‌رسد نطفه به معنای چکیده آب کم و عصاره وجود انسان می‌باشد و شامل زن و مرد می‌باشد. در مواردی هم به آب زیاد اطلاق شده است و در اصطلاح نیز عبارت است از آنچه از مردان یا زنان برای لقاح و تشکیل جنین خارج می‌شود. (ر.ک: رضایی‌ اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ۲/۴۶۹).

نطفه ترکیبی از نطفه مرد (اسپرم)، با نطفه زن (اوول) است. اسپرم‌ها، کرمک‌هایی بسیار کوچک و ذره‌بینی‌اند که در هر مرتبه انزال ۲ تا ۵۰۰ میلیون اسپرم وجود دارد. (پاک‌نژاد، رضا، اولین دانشگاه آخرین پیامبر،۱/۲۴۱؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ۲۵/۳۳۴) یافته‌های جنسی انسان شامل ۴۸ عدد کروموزم می‌باشد که هرکدام از ذرات متعددی به نام ژن ترکیب یافته‌اند. این ژن‌ها نقش مهمی در ساختمان سلّول زنده دارند و بعضی از این ذرات بسیار ریز حاصل حالات و صفات پدر و مادر است. (شیرازی، گذشته و آینده جهان/ ۵۷).

واژه نطفه با الف و لام یک مرتبه (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَة) (مؤمنون/۱۴) و بدون الف و لام ۱۱ مرتبه در قرآن آمده است. از این موارد بعضی به مطلق نطفه، (نحل/۴؛ حج/۵) اشاره دارند و به همین مضمون است: (غافر/۶۷؛ کهف/۳۷) برخی آیات هم به مخلوط نطفه زن و مرد ـ امشاج؛ آمیخته ـ دلالت دارند مثل: ( انسان/۲). و برخی دیگر هم به منی ـ نطفه‌ای که خارج می‌شود و در رحم می‌ریزد (نجم/۴۶) اشاره دارند.

بیشتر صاحب‌نظران کنونی (سحابی، یدالله، خلقت‌‌ انسان/۱۴۷؛ رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی‌ قرآن/ ۴۸۱؛ زمانی، مصطفی، پیشگویی‌های علمی قرآن/ ۱۱۷. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ۲۰/۲۰۹؛ پاک نژاد، رضا، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،۱/۲۴۴) معتقدند: امشاج به معنای مخلوط شدن نطفه مرد و زن است و طبیعتاً به دلیل این آمیختگی، صفات پدر و مادر، منتقل می‌شوند ـ که به واسطه ۴۸ عامل وراثت که هر عامل، انتقال دهنده بین ده هزار تا صد هزار نشانه و اطلاعات مخصوص، می‌‌باشند. این اطلاعات عبارت است از عناصر انسان که متراکم است؛ آمیختگی رنگ‌های نطفه و... است، چون همه آن‌ها در نطفه جمع شده است.

نتیجه: با توجه به معنای لغوی نطفه ـ عصاره و چکیده ـ و از طرف دیگر اثبات علمی این نکته که صفات پدر و مادر به صورت فشرده و عصاره از نطفه منتقل می‌شود، می‌توان برداشت اعجاز از آیات الهی کرد.

۴. آفرینش انسان از منی
بعضی دیگر از آیات قرآن، منشاء آفرینش انسان را «منی» می دانند، مانند:(وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثى‏ مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى)‏: (نجم، آیات ۴۶ـ۴۵؛ واقعه/ ۵۹ ـ ۵۸ و قیامت/۳۷) «و هم اوست که دو نوع می‌آفریند: نر و ماده از نطفه‌ای چون فرو ریخته شود».

«منی» بر وزن «فلس» به معنی «تقدیر و اندازه‌گیری» است. «منی لک المانی؛ اندازه‌گیر برای تو اندازه‌گیری کرد». به مرگ «منیه» می‌گویند، چون مقدر و اندازه‌گیری شده است. «تمنی» نیز به معنی آرزو کردنِ در ذهن است. به نطفه نیز منی می‌گویند، چون با قدرت خداوند اندازه‌گیری‌ شده است. (راغب اصفهانی، مفردات؛ ابن فارس، مقاییس‌اللغة؛ قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ذیل ماده «منی») در اصطلاح نیز به مایعی که از مردان هنگام آمیزش یا انزال خارج می‌شود، منی می‌گویند.منی از جمله مواد آلی حیوانی و ازتی می‌باشد که مثل خون سریع فاسد می‌شود؛ کانون جذب میکروب‌ها است؛ تغییر رنگ می‌دهد و از عصاره هر بیست گرم خون، یک گرم منی تولید می‌گردد.

یک قطره منی حاوی ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون اسپرماتوزئید است. گاهی به نطفه مرد کرمک گفته می‌شود. کرمک‌ها درازند و طول آن‌ها ۱۰ تا ۱۰۰ مو (هر مو یک میلیونم متر) می‌باشد. سر و گردن و دم بسیار متحرکی دارند که با آن در هر ثانیه ۱۴تا ۲۳ میکرون حرکت می‌کنند. اسپرم‌ها فقط ۳۰۰ تا ۵۰۰ عدد به ناحیه باروری می‌رسند که تنها یکی برای باروری مورد نیاز است. (ر.ک: لانگمن، توماس، رویان‌شناسی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و شکور/۳۰؛ پاک‌نژاد، رضا، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، ۱/۲۴۱؛ دیاب، عبدالحمید وقرقوز، طب در قرآن/۸۱؛ گذشته و آینده جهان/ ۵۶؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۲۲/۲۴۱).

نتیجه: قرآن منشاء آفرینش انسان را آب، نطفه،‌ منی و‌ خاک می‌داند. از سویی می‌توان گفت یکی از مصداق‌های آب، نطفه و منی است. همان منی که با سه لفظ بیان شده است و هر کدام گوشه‌ای از اسرار علمی آفرینش انسان را به نمایش می گذارند و از اشارات علمی قرآن به حساب می‌آیند.

۵. علقه، مرحله دیگر خلقت
واژه «علق» شش بار (علق/۱-۲؛ حج/۵؛ مومنون/۱۴؛ غافر/۶۷ ؛ قیامت/۳۸) در پنج آیه به صورت‌های مختلف به کار رفته است. همچنین سوره‌ای به نام علق نازل شده است. به اتفاق بیشتر مفسران (ر.ک: مکارم‌‌ شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،۲۷/۱۵۳) ۵ آیه‌ اول سوره علق نخستین آیاتی است که در غار حرا بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد.

«علق» جمع «عَلَقَه» و در اصل به معنای چیزی است که به چیز بالاتر آویزان شود. کاربرد آن در خون بسته، زالو، خون منعقد که در اثر رطوبت به هر چیز می‌چسبد، کرم سیاه که به عضو آدمی می‌چسبد و خون را می‌مکد و... می‌باشد. (مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات قرآن‌کریم، اصفهانی، راغب، مفردات، ذیل ماده «علق»؛ ر.ک: قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ذیل ماده «علق») پس می‌توان گفت در مواردی که علق به کار رفته «چسبندگی» و «آویزان بودن» لحاظ شده است.

«علق» همان خون بسته‌ای است که از ترکیب اسپرم مرد با اوول زن حاصل و به رحم زن داخل می‌شود و خود را به آن آویزان می‌کند. پس از پیوستن نطفه مرد به تخمک زن، تکثیر سلّولی آغاز می‌شود و به صورت یک توده‌ سلّولی که به شکل توت است در می‌آید (در اصطلاح به آن مرولا Marula گویند) و در رحم لانه‌ می‌گزیند، یعنی سلول‌های تغذیه کننده به درون لایه مخاطی رحم نفوذ می‌کنند و به آن آویزان (نه کاملاً چسبیده به رحم) می‌شوند. قرآن این مطلب را با واژة زیبای «علق» بیان کرده است. (دکتر دیاب عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغی/۸۶).

اگر واژه «علق» را به معنای خون بسته بپذیریم، می‌توان تناسب آن را با موارد کاربردش این‌گونه بیان کرد:۱. چسبنده بودن آن (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،۲۷/۱۵۶). (کرمی که برای مکیدن خون به بدن می‌چسبد)؛۲. آویزان شدن آن به جداره رحم؛

۳. شباهت به زالو (زالو هر بار می‌تواند به اندازه یک فنجان قهوه، خون انسان یا حیوان را بمکد) نطفه در رحم، زالو وار به رحم می‌چسبد و از خون تغذیه می‌کند. (نجفی، گودرز، مطالب شگفت‌انگیز قرآن/ ۹۹) همچنین در وجه تشبیه به زالو گفته‌اند که در مرحله ایجاد جنین، از هر دو ماده‌ای به نام «هپارین» ترشح می‌شود تا اینکه خون در موضع منعقد نشود و تغذیه‌پذیر باشد. (دکتر پاک‌نژاد، اولین پیامبر آخرین دانشگاه، ۱۱/۱۱۰) دیگر آن که شکل علقه مانند زالو است و این حالت در چهار هفته اول ادامه دارد. (اسماعیل پاشا، دکتر عبدالعزیز، اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، ترجمة سید غلامرضا سعیدی/ ۱۸۲) خلاصه آنکه با توجه به دیدگاه دانشمندان، مفسران و اهل لغت، «علق» به معنای «خون بسته»[۱] آویزان به رحم است، بویژه آنکه این مرحله از آفرینش انسان را در علم جنین‌شناسی جدید، واسطه‌ بین نطفه و مضغه (گوشت شدن) می‌شمارند، یعنی این خون بسته حدود ۲۴ ساعت به جدار رحم آویزان می‌ماند و از خون آن تغذیه می‌کند. [۲]

نتیجه: با توجه به محدودیت علم پزشکی در ۱۴ قرن پیش، مسأله‌ مذکور را می‌توان از اعجاز علمی قرآن دانست که بعد از ۱۴ قرن کشف شده است.

۶. مضغه مرحله بعدی خلقت
قرآن کریم در مراحل آفرینش انسان پس از نطفه و علقه، مرحله‌ «مضغه» را مطرح می‌سازد. از مضغه سه بار در قرآن یاد شده است.خداوند در سوره حج می‌فرماید: (ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُم)‏؛ «سپس از [خون بسته‏] آویزان، سپس از (چیزى شبیه) گوشت جویده شده، شکل یافته (= متمایز) و شکل نیافته (= غیر متمایز آفریدیم؛) تا براى شما روشن سازیم (که خدا بر انجام رستاخیز تواناست)». (مؤمنون/۱۴؛ حج/۵)

واژه‌ «مضغه» در لغت به معنای غذا و یا گوشت جویده شده است، به عبارت دیگر به قطعه‌ای از گوشت گفته می‌شود که گویا جویده شده است. (مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ۱۱/۱۲۴).

جنین انسان از هنگام لقاح تخمک و کرمک تا لحظه جایگزینی در رحم ۶ روز در راه است، سپس در رحم تا چهارده روز به صورت آویزک (علق) به رشد خود ادامه می‌دهد و از هفته سوم بارداری با چشم غیرمسلح به صورت گوشت جویده شده دیده می‌شود. گذراندن دوره تمایز لایه‌های زاینده (مضغه) تا ماه سوم بارداری ادامه می‌یابد، (رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ۲/۴۹۸، به‌نقل از: لانگمن، رویان‌شناسی پزشکی/۳۸)، اما این «مضغه» همیشه یک حالت ندارد و مراحل و حالات گوناگونی را طی می‌کند. قرآن از این تحول با عنوان «مخلقه و غیرمخلقه» یاد می‌کند، البته مفسران دیدگاه‌های مختلفی درباره این دو تعبیر دارند، از جمله:

۱. جنین کامل‌ یا ناقص‌الخلقه باشد. (مکارم‌ شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۱۴/۲۴)؛۲. مقصود از مخلقه، مرحله تصویر جنین است. (مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن/۳۳۸؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۴/۳۴۴)؛۳. مخلقه، همان مضغه شکل یافته و متمایز است. (ر.ک: دکتر دیاب، عبد الحمید و قرقوز، طب در قرآن/ ۸۷) و ... .

تعبیر بسیار زیبا و شگفت‌انگیز قرآن (مضغه، مخلقه و غیرمخلقه، حج‌/ ۵) با یافته‌های پزشکی جدید هماهنگ است و جنین را در این دوره (هفته سوم به بعد) به صورت گوشت کوبیده معرفی می‌کند و اشاره‌ای لطیف به تمایز لایه‌های سه گانه: (اکتودرم = لایه خارجی؛ مزودرم = لایه میانی؛ آندودرم = لایه داخلی) دارد. تعبیر قرآنیِ مخلقه ـ که به معنای ایجاد چیزی با کیفیتی خاص و خصوصیاتی معین است ـ خود نوعی رازگویی و اعجاز علمی است.

نتیجه: از مجموع نظرات استفاده می‌شود که «مخلقه و غیرمخلقه» صفت «مضغه» است، به این معنی که در برخی از اقسام مضغه، مقدرات و کیفیت خصوصیات کامل است و در اقسام دیگر کامل نیست. (ر.ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن/ ۵۰۰) و این خود یکی از شگفتی‌های قرآن به شمار می‌آید.

۷. مرحله تشکیل استخوان و گوشت
قرآن بعد از بیان مرحله «مضغه= گوشت جویده» به مرحله دیگری اشاره می‌کند و می‌فرماید:(فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً)؛ «و گوشت جویده شده را به صورت استخوان‏هایى آفریدیم و بر استخوان‏ها گوشتى پوشاندیم». (مؤمنون/۱۴)برای آشنایی بهتر با مرحله استخوان‌بندی جنین، لازم است مرحله پوشاندن گوشت نیز توضیح داده شود.آیه بالا بیانگر آن است که نخست استخوان تشکیل می‌شود، بعد گوشت روی آن قرار می‌گیرد.

در سومین هفته رشد جنین، لایه های سه گانه اکتودرم، مزودرم و اندودرم تشکیل می‌شود. از لایه اکتودرم، اعضا و ساختمان‌هایی که در ارتباط با دنیای خارج باقی می‌مانند، ایجاد می‌گردد، مانند: دستگاه عصبی، پوشش حس، گوش، بینی، چشم و... .از لایه مزودرمی اعضای سکتروم (غضروف و استخوان)، دستگاه ادراری و تناسلی و... به وجود می‌آید.از لایه اندودرمی هم، دستگاه معدی، روده‌ای، تنفسی، مثانه و... ساخته می‌شود.

با توجه به این مطالب، غضروف و استخوان‌ها از لایه‌ میانی ـ مزودرم ـ تشکیل می‌شود که به وسیله دو لایه دیگر ـ اکتودرم و اندودرم ـ پوشیده شده‌اند که از آن دو لایه اکثر گوشتی بدن مثل پوست، غدد و... ساخته می‌شود. هم چنین ساخته شدن سلول‌هایی که باعث پیدایش غضروف و استخوان می‌شود از هفته چهارم بارداری شروع می‌‌شود،‌ اما سلول‌های ماهیچه‌ای پس از آن ساخته می‌شود. (ر.ک: لانگمن، توماس، رویان‌شناسی پزشکی، ترجمه دکتر بهادری و شکور/ ۵۷).

گفته شد که لایه میانی مزودرم غضروف ها و استخوان‌ها را تشکیل می‌دهد، پس بهتر است با غضروف و استخوان‌سازی آن آشنا شویم.«غضروف» نوعی بافت همبند است که به علت ویژگی ارتجاعی فشار زیادی را می‌تواند تحمل کند و از بافت‌های نرم بدن نیز پشتیبانی به عمل آورد.

هر غضروف ماده‌ای بنیادی دارد که در ساختمان آن مقدار زیادی (حدود ۷۰ درصد) آب به کار رفته است. این ماده بنیادی می‌تواند در آب جوش حل شود و ماده‌ای به نام ژله غضروف یا کندرین (chondrin) را به وجود آورد.‌ رنگ غضروف سفید مایل به رنگ آب است، البته در افراد مسنّ به علت تغییرهای متابولیک، می‌تواند به رنگ زرد باشد.

غضروف اولین مرحله ساخته شدن استخوان است. غضروف بافتی مشتق از مزانشیم است که برای اولین بار در اواخر هفته چهارم زندگی جنین ظاهر می‌شود و در قسمت‌هایی که می‌خواهد استخوان تشکیل دهد، ابتدا باید قالبی از غضروف به وجود آید تا بعداً به استخوان تبدیل شود، بنابراین استخوان‌سازی به دو صورت انجام می‌پذیرد:۱. استخوان‌سازی داخل غشایی؛ ۲. استخوان‌سازی داخل غضروفی.

استخوانی که به گونه ابتدایی در بدن جنین تشکیل می‌شود، به طور موقت و به تمامی از نوع نابالغ یا اولیه است. بافت استخوانی جنین پس از تولد به تدریج از بین می‌رود و به جای آن استخوان بالغ یا ثانویه تشکیل می‌گردد.نکته جالب در بافت استخوانی این است که این بافت از ابتدای تشکیل تا پایان عمر دو فعالیت متضاد دارد: استخوان‌سازی و تخریب استخوان (ر.ک: کریمی یزدی، حسن، شگفتی پزشکی در قرآن کریم/۴۷ ـ ۴۱).

در نتیجه با توجه به مطالب علمی می‌توان گفت که: سلول‌های غضروفی و استخوانی از لایه میانی جنین (مزودرم) زودتر از سلول‌های ماهیچه‌ای و پوستی پدید می‌آیند. پس سلول‌های استخوانی و غضروفی با دو لایه‌ دیگر جنین (اکتودرم و اندردرم) پوشیده می‌شوند و سلول‌های ماهیچه‌ای و پوستی روی آن‌ها را مانند لباس می‌پوشانند. (ر.ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی‌ در اعجاز علمی قرآن،۲/۵۱۳ ـ ۵۰۶؛ شریف، عدنان، من علم طب‌القرآن/۵۹؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۱۴/۲۱۲؛ دیاب، عبدالحمید و قرقوز، طب در قرآن/۸۹) این یافته‌های علمی با مطالب قرآنی هماهنگ است و نشان از شگفتی علمی قرآن دارد.

پیوست‌ها
[۱] لازم به ذکر است که احتمالات دیگری درباره «علق» وجود دارد از جمله: بعضی‌ علق را به معنای نطفه مرد (اسپرماتوزئید) معنا کرده‌اند (مطالب شگفت‌انگیز قرآن/ ۹۹). بعضی دیگر به معنای موجود صاحب علاقه ـ اشاره به روح اجتماعی انسان ـ تفسیر کرده‌اند و عده‌ای هم اشاره داشته‌اند به گل حضرت آدم(ع) که حالت چسبندگی دارد. (ر.ک: دکتر رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن/ ۴۸۷ ـ ۴۸۱)

[۲] حضرت آیت‌الله معرفت بعد از پذیرفتن این نظریه که «علق خون بسته است»، می‌گوید:

علقه در روز هفتم به جداره رحم می‌چسبد (التمهید، ۶/۸۲).

2018

KHORSHID E SHAB