آیا می توان شتاب حرکت زمین را اندازه گرفت؟

تصورتان این است که در جای خود ثابت نشسته اید؟ قطعا اشتباه می کنید. شما نتنها در یک مدار چرخنده قرار دارید بلکه با سرعتی بالغ بر ۱۱۲ هزار کیلومتر بر ساعت نیز حول یک ستاره در حرکت هستید و آن ستاره ...

فیفا بازهم درست پیش بینی کرد؛ فرانسه قهرمان جام جهانی شد

بعد از بیشتر از یک ماه برگزاری مسابقات فوتبال هیجان انگیز میان کشورهای مختلف حاضر در جام جهانی، سرانجام ساعاتی پیش تیم ملی فرانسه با پیروزی مقابل تیم ملی کرواسی با نتیجه 4 بر 2 قهرمان جام جهانی 2018 ...

نقد و بررسی فیلم سینمایی A Quiet Place ؛ یک سکوت هوشمندانه

چه کسی فکرش را می‌کرد جان کراسینسکی بتواند با اکران فیلم «یک مکان ساکت» (A Quiet Place) تا چه اندازه‌ای در مقیاس جهانی موفق عمل کند؟  بسیاری از منتقدین در همان وهله اول و پس از تماشای نخستین تریلر ...

ال جی موبایل؛ از عرش تا فرش [بخش اول]

۲۸ بهمن ماه سال ۱۳۸۷ روزی سرنوشت ساز برای ال جی بود؛ نم یانگ که در آن زمان سمت نایب رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل این شرکت را در اختیار داشت عازم اسپانیا شده بود تا در حاشیه کنگره جهانی موبایل ۲۰۰۹ ...

روزیاتو: ۶ بازیکن برتر و افسانه ای تاریخ فوتبال که هیچگاه در جام جهانی بازی نکردند

اکنون که بازی های جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ در روسیه به پایان خود نزدیک می شود، تب و هیجان بزرگ ترین تورنمنت بین المللی دنیای فوتبال با حضور بهترین بازیکنان و بهترین تیم های جهان در اوج خود قرار دارد. ...

گزارش میدانی دیجیاتو از سهم 50 درصدی قطعات تقلبی در بازار؛ هزینه نگهداری از خودرو هر روز بیشتر می شود

ماجرای قطعات تقلبی موجود در بازار خودرو، ماجرای تازه ای نیست، با این حال در پی وخیم شدن شرایط تامین ارز و واردات قطعات منفصله از گمرک و افزایش قیمت ها، زمینه برای عرضه قطعات تقلبی یا مستعمل در بازار ...

بازی برای صلح؛ نگاهی به تاریخچه سری متال گیر [تماشا کنید]

چه خوشمان بیاید یا نه، هیدئو کوجیما یکی از بزرگترین بازی سازان تاریخ به حساب می آید و سری بازی متال گیر به عنوان امضای او در این صنعت، نشانه خوبی از توانمندی هایش محسوب می شود. حال که 31 سال از ...

معرفی اپلیکیشن EasyTouch؛ به مانند Assistive Touch و فراتر از آن

اخیرا همه ما سعی می‌کنیم کار با گوشی‌هایمان را آسان‌تر کنیم. به هر حال در طول روز بیشتر از هر چیزی با آن‌ها سر و کار داریم و اصلا کار عجیبی نیست که بخواهیم نحوه استفاده از موبایل هایمان را ساده‌تر ...

اکسسوری لازم غیرضروری [رپورتاژ آگهی]

حتما شما هم با واژه اکسسوری (accessory) برخورد کرده‌اید، اکسسوری لغت انگلیسی است به معنای لوازم جانبی که تقریبا چند سالی است وارد فرهنگ ایرانی هم شده است و زیاد از آن استفاده می‌شود. در واقع به ...

سابقه تمارض در ورزش به کجا باز می گردد

تمارض در ورزش سابقه پیشینه ای طولانی دارد و هزاران سال قبل انسان های اولیه برای نجات جان خود و تکامل گفتار از آن بهره برده اند. روانشناسان دانشگاه «ساسکس» مدعی شده اند که شبیه سازی یا تمارض در ورزش ...

دالیچ: در فینال جام جهانی نباید آن پنالتی را گرفت

زلاتکو دالیچ، سرمربی تیم ملی کرواسی مدعی شد به عملکرد بازیکنانش افتخار می کند.

مودریچ: گل های ساده برای مان گران تمام شد

لوکا مودریچ، کاپیتان کرواسی، تاکید کرد که تیمش علی رغم شکست مقابل فرانسه در دیدار فینال، می تواند به دستاوردش در جام جهانی افتخار کند.

مندی و یاددادن شادی گل به رئیس جمهور(عکس)

بنجامین مندی، مدافع تیم ملی فرانسه، پس از قهرمانی تیمش در جام جهانی، شادی گل معروف فوتبالیست ها را به رئیس جمهور کشورش یاد داد.

بعد از کش و قوس های فراوان؛/ علی کریمی به استقلال پیوست

کاپیتان فصل گذشته سپاهان با عقد قرارداد به استقلال پیوست.

افتخاری و شفر در مورد هافبک مورد نظر آبی ها تصمیم می گیرند/ جواب مبهم کلینیک استقلال به وضعیت علی کریمی

معاون پزشکی باشگاه استقلال با نامه ای پر ابهام درباره آینده کریمی اظهار نظر کرده است.


آیا نگرش مثبتی به زندگی دارید؟ از این مهمتر، آیا بقیه همین فکر را درمورد شما می‌کنند؟ وقتی اوضاع بر وفق مرادتان نیست، حفظ نگرش مثبت به زندگی کار سختی است.
این روزها مقالات و کتاب‌‌های زیادی درمورد مثبت‌اندیشی به چاپ می‌رسد اما خیلی‌ از ما نمی‌توانیم بفهمیم که وقتی کارمان را از دست می‌دهیم، ازدواجمان به طلاق منتهی می‌شود یا فرزندمان دچار مشکل قلبی می‌شود، چطور می‌توانیم رویکردی مثبت به زندگی داشته باشیم. مطمئناً این نیاز به تلاش بسیار زیادی دارد.

در زیر به 12 روش مطمئن برای ارتقای وضعیت ذهنی شما و ایجاد رویکرد مثبت در خود اشاره می‌کنیم.

از هر روز ممنون باشید
هر چیزی که به خودتان می‌گویید یا برای آن دعا می‌کنید، باید برای همه چیزهایی که به شما داده شده، مثل محلی برای زندگی، خانواده، کار، لباس، همسایه‌ها، وسیله حمل‌ونقل، تحصیلات، نور خورشید، غذا، سلامتی و آزادی متشکر باشید. حتی اگر فقط بعضی از اینها یا مقدار کمی از آنها را داشته باشید، برای همان مقدار هم باید قدردان باشید.

نعمت‌هایی که به شما داده شده را بشمارید
درکنار قدردانی کلی، نعمت‌ها و فواید شخصی زندگیتان را ببینید. اینها می‌تواند چیزهایی مثل داشتن ذهنی باز، زندگی اجتماعی، وقت استراحت، دوستان قابل‌اعتماد، بیمه سلامتی، سرگرمی‌های مختلف و چیزهای زیاد دیگری باشد که فقط زمانی که از شما گرفته می‌شود متوجه آنها می‌شوید. حتی می‌توانید لیستی از آنها تهیه کنید و هر زمان که چیز دیگری به ذهنتان رسید به آن لیست اضافه کنید. بعد زمانیکه احساس ناراحتی داشتید، لیستتان را مرور کنید و همه چیزهای خوب زندگی را به خودتان یادآور شوید.

بدون اینکه به کسی بگویید، کار نیک انجام دهید
هیجان‌انگیز نیست که بدون اینکه به کسی بگویید به او کمک کنید؟ هیجان روی صورت یک مادر تنها که با کلی خرید موادغذایی از طرف فردی ناشناس مواجه می‌شود را تجسم کنید یا لبخند زیبای یک کودک وقتی دوچرخه‌ای که اسم او روی آن نوشته شده را دریافت می‌کند. یک همسایه پیر و ناتوانتان وقتی ببیند اول صبح یک نفر به باغچه او رسیدگی کرده چقدر خوشحال خواهد شد. کارهای خوب زیادی هست که می‌توانید برای هم‌نوعان خود انجام دهید. با این کارها احساس بسیار بهتری به خودتان و دنیای پیرامونتان پیدا خواهید کرد

یک کینه قدیمی را ببخشید
به دل نگه داشتن یک کینه برای هفته‌ها، ماه‌ها یا سالها، صورت شما را تلخ می‌کند. با فردی که در حقتان بدی کرده تماس بگیرید، چه با ایمیل، چه تلفن یا یادداشت و با الفاظی بامحبت بخشش خود را ابراز کنید. وقتی چنین قدرت شخصیتی از خودتان نشان می‌دهید، احساسی عالی به خودتان پیدا می‌کنید و این در را برای روابط قدیمی به روی شما باز کرده و کمکتان می‌کند احساس خوبی نسبت به رفتارهای سخاوتمندانه خود داشته باشید.

بخشش بخواهید
اگر در حق کسی بدی کرده‌اید اما مغرورانه آن را نمی‌پذیرید، حال زمان طلب بخشش است. با آن فرد تماس بگیرید و پشیمانی خود را ابراز کنید. اگر فردمقابل سخت‌گیری کرد، از او برای اینکه به حرف‌هایتان گوش داده است تشکر کنید و بگویید که باید این موضوع را فراموش کنید. با داشتن رفتاری محترمانه و مودبانه، واکنش طرف‌مقابلتان هر چه که باشد، باز هم عذرخواهی شما باعث می‌شود کینه از دلتان بیرون بیاید. با این کار احساسی بهتر، قوی‌تر و آزادتر خواهید داشت.

هر زمان احساس کردید ناراحتید، جلوی آینه بروید و لبخند بزنید. وقتی لبخند مصنوعی خودتان را ببینید مطمئناً خوشتان نخواهد آمد. آنوقت باید آن لبخند را آنقدر تکرار کنید تا همانی شود که خودتان دوست دارید. لبخند زدن قدرتی فوق‌العاده دارد

قدر وسایلتان را بدانید
آیا تا حالا به مزه عالی کیک سیب خوشمزه مادربزرگ چطور؟ فوق‌العاده نیست که می‌توانید بعد از یک روز سخت کاری روی کاناپه راحت نشیمن دراز بکشید؟
همه این وسایل شاید درمقایسه با چیزهای دیگر کوچک و جزئی به نظر برسند اما به نوبه خود بی‌قیمت هستند و آرامش و راحتی احساسی و جسمی و همچنین غرور و رضایت از داشتن آنها را به همراه دارند. از اینکه می‌توانیدکیک سیب مادربزرگ را بخورید و در آرامش خانه‌تان استراحت کنید باید خوشحال باشید. خیلی‌ها این امکانات را ندارند.

از کسی تعریف کنید
وقتی احساس بدی دارید، از یک نفر که نزدیکتان است تعریف کنید. گفتن عبارات مثبت و تحسین آمیز درمورد ظاهر، رفتار، سلامتی، یا عملکرد کاری کسی به او کمک می‌کند احساس بهتری پیدا کند و شما هم از اینکه روز آن فرد را زیباتر کرده‌اید، احساس خوبی پیدا می‌کنید.

منظره را تحسین کنید
جایی یک صندلی راحت پیدا کنید و منظره مقابلتان را تحسین کنید. این منظره می‌تواند یک پارک شهری کوچک کنار محل‌کارتان، انبوه درختان در محله یا جاده‌ای زیبا در تعطیلات آخرهفته باشد. مناظر طبیعی استرس و فشار فکری شما را گرفته و به راحتی شما کمک می‌کنند.

چیزی اهدا کنید
اگر وسیله‌ای در خانه دارید که از آن استفاده نمی‌کنید، آن را به کسی بدهید که به آن نیاز دارد. آدم‌های زیادی می‌توانند از تلویزیون، کامپیوتر، دستگاه آبمیوه‌گیری و خیلی چیزهای قدیمی دیگر شما لذت ببرند. اگر خودتان کسی را نمی‌شناسید که نیازمند باشد، می‌توانید آن را به سازمان‌های مشخص که این وظیفه را بر عهده دارند، بدهید. نتیجه آن باید لبخند روی لبانتان بیاورد.

برای کمک به نیازمندان داوطلب باشید
اگر برنامه‌کاری پرمشغله‌ای دارید، یک بار در سال کمک کردن کردن کافی خواهد بود. درغیراینصورت، سعی کنید هر ماه برای کمک به افراد نیازمند، چند ساعتی وقت بگذارید؛ کارهایی مثل رساندن موادغذایی به در خانه نیازمندان، بردن افراد سالخورده به دکتر و از این قبیل. راه‌های زیادی برای کمک وجود دارد که باعث می‌شود احساس مفید بودن کنید.

لبخند بزنید
هر زمان احساس کردید ناراحتید، جلوی آینه بروید و لبخند بزنید. وقتی لبخند مصنوعی خودتان را ببینید مطمئناً خوشتان نخواهد آمد. آنوقت باید آن لبخند را آنقدر تکرار کنید تا همانی شود که خودتان دوست دارید. لبخند زدن قدرتی فوق‌العاده دارد. وقتی به اطرافیانتان لبخند می‌زنید، احتمال اینکه آنها هم در جواب به شما لبخند بزنند بسیار زیاد است و همین مسئله روحیه هر دو شما را بهتر کرده و دوستی بینتان را نیز قوی‌تر می‌‌کند. حتی وقتی مریض، عصبانی یا ناراحت هستید، سعی کنید وقتی دیگران به شما نگاه می‌کنند باز لبخند بزنید. یادتان نرود لبخند مسری است و روحیه‌ای عالی به هر دو طرف می‌دهد.

حال می‌دانید چطور باید رویکردی مثبت پیدا کنید. با تکرار این کارها، روز به روز فرد مثبت‌تری شده و از زندگی خود لذت خواهید برد. سعی کنید نگرش مثبت خود را با دیگران نیز سهیم شوید تا دنیای زیباتری بسازید.
خیلی اوقات بدبینی و شك بین زوجین از علاقه و عشق زیاد به یكدیگر نشات می‌گیرد. یک فرد همسرش را تنها متعلق به خود می‌داند و طبیعتا هر نوع رفتار خارج از منزل برایش سخت و غیر قابل هضم است.
بنابر آخرین آمار منتشر شده در تهران بزرگ و بسیاری از شهرهای دیگر كشورمان، روند طلاق رو به افزایش است. این در حالی است كه وقتی نیم نگاهی به علل این پدیده ناهنجار در میان زوجین می‌اندازیم، می‌بینیم كه خیانت از سوی طرفین یكی از مهم‌ترین دلایل این نوع طلاق‌ها به شمار می‌رود كه البته تنها دلیل نیست اما همین یك نشانه كافی است كه شك و بدبینی را در میان زوجین همچون بذری بكارد و اگر زوجین روش مقابله با این نوع بدبینی‌ها و شك را ندانند، طبیعتا شالوده خانواده‌شان خیلی زود از هم خواهد پاشید.

بدبینی به همسر اشكال متفاوتی دارد
خیلی از زوجین بدبینی‌های بیمارگونه خود را نوعی رفتار طبیعی تلقی می‌كنند و آن‌را با عناوینی همچون غیرت و تعصب و مراقبت توجیه می‌كنند، حال آن‌ كه واقعیت چیز دیگری است.

اساسا بدبینی به همسر در 3 حالت كلی بروز می‌كند :
1 - گروه اول افرادی هستند كه بدبینی در ذاتشان است. این افراد را از همان ابتدای زندگی براحتی می‌توان شناخت؛ آن زمان كه نسبت به هر موضوعی نیمه خالی لیوان را می‌بینند و در رابطه با پیرامون خود نوعی نگاه منفی دارند.

2 - گروه دوم افرادی هستند كه نوعی وسواس نیز در بدبینی‌هایشان نهفته است. این دسته از زوجین نسبت به برخی رفتارها و واكنش‌های همسر خود به جنس مخالف، حال در محیط كاری باشد، نوعی وسواس فكری دارند كه در پاره‌ای اوقات همراه با بدبینی به وی است كه البته در این فرم باز هم اختلاف بین زوجین خیلی پدیدار نمی‌شود.

3 - گروه سوم كه در حقیقت روزگاری جزو گروه‌های یك و دو بودند بشدت در معرض خطرند، چرا كه مبتلا به اختلالات پارانوئیدال می‌شوند به این معنا كه با كنار هم گذاشتن برخی پارامترهای خیالی به این نتیجه می‌رسند كه همسرشان قطعا در حال خیانت به وی است و این فكر همچون خوره جسم و روح فرد را نابود می‌كند و اگر خوشبین باشیم كه اتفاق ناگواری در این بین نیفتد، طلاق و جدایی بین زوجین مسالمت آمیز ترین اتفاق است.

ریشه‌های بدبینی به همسر
_ خیلی اوقات بدبینی و شك بین زوجین از علاقه و عشق زیاد به یكدیگر نشات می‌گیرد. خانم همسرش را تنها متعلق به خود می‌داند و طبیعتا هر نوع رفتار خارج از منزل برایش سخت و غیر قابل هضم است. بتدریج این عشق و علاقه به نوعی احساس شكست از دیدگاه خودش تبدیل می‌شود و هر آن فكر می‌كند كه زندگی اش در حال فروپاشی است.

_ عدم شناخت كافی از همسر، اساس بدبینی و شك به وی است. وقتی مرد از همسر آینده‌اش تصویری دیگر را در ذهن می‌پرورانده با ورود به زندگی مشترك متوجه می‌شود كه درانتخابش اشتباه كرده و این خود نوعی نفرت و انزجار را در وی نسبت به همسرش ایجاد می‌كند و طبیعتا این موضوع مهم‌ترین دلیل می‌شود برای پیدایش بهانه گیری‌ها و بدبینی‌های بیمار گونه.

_ فرزندان والدین بدبین و شكاك در طول زندگی یاد می‌گیرند كه در آینده نیز نسبت به همسرشان و اطرافیان خود بدبین و شكاك باشند. این موضوع نقش تربیت خانواده را براحتی روشن می‌كند، این‌گونه كه فرزندتان از شما بدبینی و شك به همسرش را یاد می‌گیرد.

_ مراقبت از خانواده در مقابل سنگ اندازی و حسادت‌های دشمنان خانوادگی كه عموما به شكل یك دوست وارد زندگی می‌شوند نیز اساس خیلی از بدبینی‌ها و سوءتفاهم‌هاست. دوست شما نسبت به زندگیتان حسادت می‌كند و بر همین اساس پروژه‌ای را پیاده می‌كند كه اطمینان شما را نسبت به همسرتان سلب كند.

چه باید كرد؟

1 - همیشه سعی كنید در هر موضوعی با همسر خود صادق باشید
ریشه بسیاری از بدبینی‌ها عدم صداقت در ابتدای زندگی است. زن یا مرد رازی را در زندگی دارد كه می‌كوشد آن را از همسرش پنهان كند كه البته در بیشتر مواقع موفق نمی‌شود و خود این پنهانكاری نقطه شروع بدبینی‌ها می‌شود.

2 - نسبت به قول و قرار خود با همسرتان خیلی حساس باشید
این موضوع برای مردها باید بیشتر رعایت شود، چرا كه خانم‌ها هر نوع تاخیر را در رسیدن به قرار مثبت نگاه نمی‌كنند و طبیعتا افكار منفی در آنها شكل می‌گیرد.

3 - در مراودات اجتماعی خود خیلی مراقب باشید به ویژه اگر طرف شما جنس مخالف باشد
هر نوع صحبت غیركاری، تماس‌های بی‌مورد و روابط آزاد در محیط‌های كاری نتیجه‌ای شوم در بردارد كه اگر شما هم فكری در سر نداشته باشید، همسرتان جور دیگری برداشت می‌كند.

4 - از غافلگیری‌های احساسی كه نیازمند پروژه‌ای پیچیده باشد، پرهیز كنید
مثلا برای سالگرد ازدواجتان بخواهید همسرتان را غافلگیر كنید و نوعی پنهانكاری داشته باشید. دیده شده كه بسیاری از زوجین به این نوع كارها با بدبینی نگاه می‌كنند كه اگر هم به خیر و خوشی ختم شود، گمان می‌كنند كه پایان خوش كار هم در حقیقت قسمتی از یك پروژه خطرناك برای خیانت به وی بوده است.
ازدواج به همراه خود تاثیرات روانشناختی بسیاری دارد اما در بعضی از موارد تقسیم دوره زندگی به قبل و بعد از ازدواج به اندازه انتظارات ما متفاوت نیست.
انتظارات و رویاهای زیبا به همراه خود ناکامی می آورند البته اگر انتظاراتی نابجا باشند. در بسیاری از موارد زوج ها تصورات و انتظارات نابجایی درباره ازدواج، همسر آینده و خوشبختی دارند که شادکامی آن ها را در خطر می اندازد.
رویاپردازی های روزانه در نوجوانان و جوانان هر دو جنس وجود دارد اما در دخترها زودتر آغاز می شود. این رویاپردازی ها با توجه به ویژگی های جنسیتی هر فرد، تربیت خانوادگی و فرهنگ حالات خاصی به خود می گیرند.
یکی از تصورات غیرواقع بینانه در مورد ازدواج تجربه شادکامی و چیزی است که از آن با عنوان خوشبختی نام می برند. ازدواج به همراه خود تاثیرات روانشناختی بسیاری دارد اما در بعضی از موارد تقسیم دوره زندگی به قبل و بعد از ازدواج به اندازه انتظارات ما متفاوت نیست.
یکی از عناصر خیالپردازی های عاشقانه روزانه خیالپردازی های اسطوره ای و سمبولیک است. در واقع انتظارات عاشقانه می تواند واقع بینی ما را به خطر بیاندازد. برای همین هم بسیاری از ازدواج ها با شکست روبرو می شوند.
درواقع انتظار نابجا از اثرات ازدواج می تواند تاثیر مخربی برجای بگذارد. حل تمام ناکامی های فردی، اضمحلال در فرد مقابل و رسیدن به امنیت همیشگی از اثرات ازدواج نیست.
یکی از موارد شایع، حل کردن مشکلات با ازدواج است. اگرچه ازدواج برای شلختگی، بی کاری و بی مسئولیتی محرک خوبی محسوب می شود اما الزاماً شرایط کاملی برای تغییر ایجاد نمی کند.
این همان توهمی است که گاه خود زوج ها به آن مبتلا می شوند و از اختلافات با تکیه به تغییراتی که می پندارند می توانند در همسر آینده خود ایجاد کند
چشم پوشی می کنند. برای مثال می پندارند که بعد از ازدواج می توانند عقیده یا نوع پوشش فرد مقابل را تغییر دهند.
یکی از تصورات کلی هر دوجنس دیدگاه آن ها نسبت به یکدیگر است. درواقع بسیاری از افراد تصورات تحریف شده ای نسبت به جنس مقابل دارند که می تواند شادکامی آن ها را تحت تاثیر قرار دهد.
در واقع بسیاری از افراد به دلیل گرایش های جنسیتی فرد مقابل را قابل تحسین، مهربان و جذاب دریافت می کنند، در صورتی که پندار آن ها به تحقق نمی پیوندد و اسطوره پیش از ازدواج تا حد فرد معمولی و حتی پایین تر نزول پیدا می کند.
ازدواج می تواند بستری برای کامیابی باشد. می تواند آرامش را به انسان هدیه کند اما بایستی انتظاراتمان را در مورد ازدواج و زندگی مشترک مورد بررسی قرار دهیم.
هراندازه که از زمین فاصله می گیریم به آسمان نزدیک تر می شویم، اما یادتان باشد سقوط هم به همین اندازه دردناکتر و خطرناکتر است.

پایگاه دیجیتال ایرانیان
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 123 نظرات: 0
معمولا همه‌ با لباسی راحت، شلوار کوتاه و ... آماده خواب می‌شوند تا در زمان استراحت راحت باشند.
بر اساس حالات بدنتان، باید جنس لباس خواب خود را طوری انتخاب کنید تا به هنگام شب اذیت نشوید. حال بر اساس ساختار استیل و هیکلتان به شما توصیه‌های را می‌کنیم تا خواب راحتی داشته باشید :

اگر شما دارای اندامی ظریف هستید و قد نسبتا کوتاهی هم دارید؛ بهتر است که جنس لباس شما از ابریشم و یا از ساتن باشد و اگر دارای بالاتنه ظریف و کوچکی هستید بهتر است لباس خواب شما از ناحیه‌ی بالا و در قسمت قفسه‌ سینه‌تان باز باشد و پوشش سختی نداشته باشد چون معمولا توصیه می‌شود به هنگام خواب لباسی بپوشید که از ناحیه‌ی قفسه باز باشد تا بتوانید به هنگام خواب به راحتی نفس بکشید و مشکلی در نفس کشیدنتان به وجود نیاید و حتما به هنگام خواب لباس زیرخود را باز کنید تا راحت باشید.

اگر قد بلندی دارید اما لاغر هستید؛ می‌توانید از لباس‌هایی استفاده کنید که نسبت به لباس‌های خواب دارای جنسی کمی ضخیم تر باشد البته کمی و شما هم می‌توانید از لباس‌های استفاده کنید که دکلته باشند و بهتر است لباس‌های بپوشید که راه راه افقی و ‌یا طرح‌های افقی دارند.

اگر چاق هستید و قدی کوتاه دارید؛ از لباسی استفاده کنید که کمی آزاد تر باشد زیرا شما نسبت به افراد گفته شده در بالا کمی چاق تر هستید اما نه خیلی گشاد که در این لباس گم شوید و در خواب لباس‌تان به دست و پای‌تان بپیچد.

اگر چاق هستید ولی قدی بلند دارید؛ بهتر است لباسی بپوشید که طرح و راه راهای عمودی داشته باشد و اگر پاهای خیلی بلندی دارید بهتر است شلوارک‌هایی کوتاه بپوشید تا قد بلند شما کمتر مشخص شود و از لباس های خوابی که بلند هستند پرهیز کنید.

لباس خواب باید از چه نوع پارچه ای باشد؟ و از چه جنس‌های نباید باشد ؟
لباس‌های از جنس پلاستیک و نایلون را به تن نکنید. زیرا به دلیل بافت آنها راحت نخواهید بود. لباس خواب بهتر است از جنس نخ باشد زیرا این جنس پارچه نرم و راحت است و شما را به هنگام خواب کلافه نمی کند و حتما از لباس خواب‌های از جنس پشم و اکریلیک دوری کنید، زیرا این جنس‌ها به دلیل نوع مخصوص بافتشان باعث خارش بدن می‌شوند پس توصیه می‌شود از لباس‌هایی از این جنس نه حتی برای لباس خواب حتی برای هیچ لباسی استفاده نشود.

حال توصیه‌ی ما به شما چیست ؟
ما به شما توصیه می‌کنیم برای بهتر خوابیدن، بi خصوص در زمستان که هوا سرد است، بهتر است لباسهایی ضخیم تر بپوشید و اگر از آن افرادی هستید که با لباس‌های ضخیم خوابتان نمی رود، ما توصیه می‌کنیم به هنگام خواب‌ یک جوراب پشمی بپوشید، زیرا اگر از ناحیه‌ی پا بدنتان را گرم کنید دیگر سرمایی احساس نخواهید کرد و مانند ‌یک بچه ناز به راحتی به خواب خواهید رفت.
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 106 نظرات: 0
کارشناسان فیزیولوژیک معتقدند که رشد دختران بیشتر از رشد پسران است لذا یک دختر 14 ساله خیلی از مسائل را درک می کند و خیلی از واژه های اخلاقی ، اجتماعی و انسانی را می فهمد.
رعایت در چهار نکته این سخن پیامبر است که فرمود : بهتر آن است زن از مرد در چهار چیز پایین تر باشد :

اول: از نظر سن
مرد ها باید سن شان از زنان بیشتر باشد . چرا ؟ چه مزیت هایی دارد ؟ و چقدر باید تفاوت سنی باشد ؟

تفاوت سن مرد با زن
کارشناسان فیزیولوژیک معتقدند که رشد دختران بیشتر از رشد پسران است لذا یک دختر 14 ساله خیلی از مسائل را درک می کند و خیلی از واژه های اخلاقی ، اجتماعی و انسانی را می فهمد. در مقابل یک پسر 14 ساله خیلی عقب تر است از نظر جسمی هم همینطور است . دخترها زود تر از پسرها رشد می کنند. بخاطر همین مطلب اسلام بلوغ تکلیفی را برای دختران 9 سال و برای پسران 15 سال تمام ذکر کرده است. پس می توان نتیجه گرفت که دختران زود تر از پسران به بلوغ جسمی ، جنسی ، عقلی ، اجتماعی ، و تکلیفی می رسد.
در ازدواج هم بهتر است این موضوع رعایت شود.

حال سوالی که مطرح می شود این است که چقدر تفاوت سنی خوب است ؟
به نظر نویسنده برای تفاوت سنی هفت سال عالی است اگر بیشتر از این نباشد بهتر است . البته تفاوت 10 سال یکسری حسن ها دارد و یک سری قول ها که بحث آن در آینجا نیست . البته واضح است که اگر تفاوت سنی کمتر از 10 سال باشد بهتر است . حداکثر و حداقل سنی که به نظر می رسد مناسب باشد 4 سال و 7 سال است .
زمانی مشکل بین همسران ایجاد می شود که تفاوت سنی آنان 10 سال با بالا باشد یا اینکه سن دختر بیشتر از سن پسر باشد .
این موارد احتمال یکسری اشکالات را در بر خواهد داشت که به چند علت آن اشاره می کنیم :


نکته اول: اینکه در اوایل کتاب ، پیرامون جوانان و بحران های انتخاب ، بحثی را در زمینه تصویر سازی ذهنی ، در دختران و پسران مطرح کردیم . که یکی از آفات آن سن زیاد است .
دوم اینکه: زنان چون از بدنی نازک تر و نرم تر برخوردار هستند ، به مجرد آنکه فرزندی را به دنیا می آورند ، در وجود جسمانی و زیبایی آنان 50 در صد ، شکست ایجاد می شود . البته در همه زنان اینطوری نیست . ولی در زنانی که سن زیادتری دارند چون جوان تر نیستند شکست آنها بیشتر نمایان می باشد .
سوم اینکه: بروز اختلافات است چون زن بیشتر در جامعه بوده لذا بیشتر با مسائل آشناست از آن طرف هم مرد سرپرستی خانوده را به عهده دارد و تجربه او از همسرش کمتر است لذا یکسری بگومگو ها و اختلافات بروز می کند . اینجاست که زن نمی تواند هدفش را به مرد بفهماند و مردم هم هرچه می گوید به حساب خودش زن درک نمی کند و منظور مرد را نمی فهمد .
چهارم: سطح توقعات بالاست مرد جوانتراست ، توقعهایش جوانانه و گاهی اوقات بچه گانه است . اما همسرش یک زن و یک مادر مجرب است . و هماهنگی این دو سقف می شود اگر مرد آشنا به مسائل آیین همسرداری نباشد اختلاف ایجاد می شود . ولی اگر عقل میان این مرد و زن حاکم شد در زندگی مشکلی پیش نمی آید حتی اگر اختلاف این چنینی هم داشته باشد .
پنجم: پاسخ به نیازها ، اگر تفاوت سن زن با مرد از ده سال زیاد تر باشد مرد زودتر پا به پیری و زمان رکود جنسی می گذارند ولی زن که از نظر شهوت بالا تر از مرد است، از همسرش توقع ارضای جنسی دارد و مرد توان پاسخگویی ندارد لذا احتمال گرایش به انحطاط جنسی و مسائل حرام پیش می آید و اگر هم این نشود ، زن خودش را در زندکی شکست خورده و ناکام می داند و همیشه غصه می خورد که چرا تن به این ازدواج و زندگی داده است .

دوم: از نظر شخصیت خانوادگی
مرد باید از خانواده ای باشد که در اجتماع از خانواده همسر خود یک درجه بالاتر باشد . مثلاً اگر جامعه را به 5 دسته تقسیم کنیم :
دسته اول، رجال: امرا ، وزراء ، نمایندگان ، مهندسین ، دکترها ، روسا، ...
دسته دوم، سر شناس ها: فلان حاج آقا ، فلان رئیس اداره شهرستان ، یا رئیس فلان کارخانه ، ...
دسته سوم: متوسطین : فلان دبیر ، فلان استاد دانشگاه ، فلان حاج آقا کاسب ، ...
دسته چهارم: متوسطین و ضعیف تر : مغازه دار ، کاسب معمولی ، کارمند ، معلم دبستان و ...
دسته پنجم: مستضعفین : که اکثراً کارگر ، خدمتکار ، روز مزد ، کلفت ، رخشوی ، نمکی و... می باشند .

اگر جامعه را از نظر شخصیت اجتماعی به این پنچ سطح تقسیم کنیم . من از خانواده پنجم باشم و دختر از خانواده اول ، بسیار اشتباه است .
مرد یک خدمتکار قراردادی اداره شهرداری و مثلاً دختر از خانواده وزیر و امیر و...
عقلاٌ این دو با هم هماهنگ نمی شود . خیلی بعید می رسد که بتوانند با هم زندگی خوشبختی داشته باشند . اگر هم نمونه ای باشد بسیار نادر است و برعکسش به وفور پیدا می شود .


فاصله طبقاتی یک درجه خوب است که مرد بالا تر از همسراش باشد . این موارد اثرات خوبی را برای تحکیم زندگی ایجاد می کند و زن همیشه به وجود مردش افتخار می کند . که از خانواده بالاتری هستند و در میان اقوامش همیشه سر بلند است . اما اگر زن بالاتر بود ، احساس سرشکستگی می کند . مخصوصاً اگر از دو درجه بالاتر باشد و چون مرد ، رئیس خانواده است لذا دچار اختلاف زدگی می گردد .
پس بهتر آن است که اگر بشود همان روایت پیامبر (ص) را عملی کرد .

سوم از نظر اقتصادی:
بهتر است مرد و خانواده اش یک درجه از خانواده ی زن بالاتر باشد تا همسرش از نظر مادی و خرج در زندگی احساس راحتی کند و به خودش بیشتر دلگرم شود. مثلا: زن تا دیروز در خانه ی پدرش پرتقال و سیب می خورده حالا که ازدواج کرده گاهی موز، کیوی و آناناس هم بخورد.یا از نظر پوشاک، کفش و... هم باید همینطور باشد. این مایه دلگرمی و شادابی زن می شود و علتش هم همان فاصله اقتصادی خانواده ی مرد با زن است. اما اگر بر عکس شود چقدر خطرناک می شود.

مثلا تا دیروز دختر در خانه پدرش کباب،موز، نوشابه ی خارجی می خورده حالا در خانه همسرش ، خیلی رفاه داشته باشند یک دوغ ترش است. تا دیروز کفش چرمی و خارجی آنچنانی می پوشیده حالا باید کفش پلاستیکی بپوشد. یواش یواش اختلافها، سردی ها، عدم دلبستگی بین زن و شوهر، بروز می کند. پس مرد باید یک درجه از نظر اقتصادی از همسرش بالاتر باشد نه کمتر و نه بیشتر. فاصله یک درجه خوب بنظر می رسد.

چهارم از نظر قد:
پیامبر (ص) فرمودند: "بهتر است مرد مقداری از نظر قد و قامتش از همسرش بالاتر باشد." این مطلب از نظر روانی و تحکیم روابط زندگی برای زن و مرد اثرات خوبی دارد. با ذکر مثالی مطلب را بیان می کنیم: مثلا کسی که می خواهد با بچه کوچکی صحبت کند و بازی کند باید قامتش را خم کند و با بچه ها بگو مگو کند و بخندد و مثل آنها بازی کند تا بین بچه و تو ارتباط محبت آمیز برقرار شود. با قامت ایستاده نمی شود با بچه رابطه برقرار کرد.


به نظر می رسد در زندگی زناشویی نیز این قضیه حاکم است. از آنجائیکه مردها دارای غرور مردانه هستند و این غرور مزاحم مسیر عاطفه و عشق زندگی است و از طرفی زندگی بین زن و شوهر باید از محبت و عطوفت برخوردار باشد لذا این غرور کاذب مردها مزاحم ایجاد محبت و عطوفت میان زن و شوهر می شود. و وقتی قد کمی کوتاه تر باشد، مرد مجبور است به خاطر اینکه حرف را بشنود یا دقیقاًبا او گرم بگیرد، خود را بشکند تا با او هم اندازه شود و این در سلامت روابط زن و شوهر مؤثر است. برای مرد هم خوب است؛ چون مرد رئیس خانواده است، اِشرافیت بیشتری بر کوچکترها دارد و کوچک ها هم اطاعت بیشتری از بزرگترها دارند. این از نظر روانی مؤثر تر است و همسرش را بیشتر اطاعت می کند.

پایگاه تنظیم خانواده
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 106 نظرات: 0
این را تصور کنید: در سالن نمایش هستید. زود می‌رسید و چون اولین نفر هستید می‌توانید بهترین صندلی را برای خودتان بگیرید. نوشیدنی و تنقلات لازم را می‌خرید، در صندلیتان نشسته و منتظر شروع برنامه می‌مانید....
یک نفر به سمتتان می‌آید و می‌‌گوید، «سلام. می‌تونید جاتونو عوض کنید تا من و دوستام اینجا بشینیم؟» اگر با خودتان آه بکشید و وسایلتان را برداشته و روی صندلی دیگری بنشینید، فقط برای اینکه خوب باشید، باید به شما تبریک گفت. شما آدمی هستید که همیشه برای راضی کردن دیگران آماده هستید و اجازه می‌دهید از شما استفاده کنند. احتمالاً چیزی که می‌خواهید را هم از زندگی به دست نمی‌آورید. دیگر زمانش رسیده است که تمرکز زندگیتان را از دیگران روی خودتان برگردانید و قربانی خوب بودن نشوید.

مراحل
۱. برای خودتان الگو شوید. پنج مورد پیدا کنید که چیزی گفتید یا کاری انجام دادید که واقعاً منعکس‌کننده خواست و نیاز خودتان نبوده و برای خوشحال و راضی کردن دیگران بوده باشد.

آنها را یادداشت کنید.
برای هرکدام از این موقعیت‌ها، تجسم کنید که اگر انتخاب می‌کردید که خودتان را راضی کنید، چطور رفتار می‌کردید! بدترین اتفاقی که ممکن بود بیفتد چه بود؟
بدترین ترس‌هایتان را یادداشت کنید.

۲. ترس‌هایتان را بررسی کنید. آیا واقعبینانه هستند؟ آیا وحشتناک‌اند؟ از این می‌ترسید که هیچکس دوستتان نداشته باشد، که کسی ترکتان کند، یا اینکه همه تنهایتان بگذارند. این زندانی است که خودتان را در آن اسیر کرده‌اید و الان وقتش رسیده که قفل آن را شکسته و خودتان را از آن نجات دهید.
اطرافیانتان ممکن است به این تسلیم‌پذیری شما عادت کرده باشند، اما اگر نتوانند قبول کنند که شما هم نیازهای خودتان را داشته باشید، آیا واقعاً ازرزش این را دارند که در زندگی شما باشند؟

۳. مرزها و محدودیت‌هایتان را بررسی کنید. آنها را با مرزهایی که برای دیگران قائل می‌شوید مقایسه کنید.
چه رفتارهایی برای شما قابل‌قبول و چه رفتارهایی غیرقابل‌قبول است؟
این رفتارها برای خودتان و دیگران یکسان است؟
ایا چیزهای غیرقابل‌تحمل را تحمل می‌کنید؟ چیزهای غیرعادی را عادی جلوه می‌دهید؟ چیزهای غیرقابل‌قبول را قبول می‌کنید؟ آیا می‌دانید اینکه کسی با احترام و عزت با شما رفتار کند چه حسی دارد؟
یاد بگیرید که رفتارهای غیرقابل‌قبول برای دیگران را تشخیص داده و بدانید که وقتی مرزهایتان را می‌شکنند، چطور برای آنها محدوده تعیین کنید.

۴. منبع را در نظر بگیرید. خیلی از آدمهایی که عادت به خوشنود کردن دیگران دارند، در محیط‌هایی بزرگ شده و تربیت یافته‌اند که نیازها و احساساتشان در آن کنار گذاشته شده بوده است.
آیا همیشه از شما انتظار می‌رفته است که برای برآوردن نیازهای دیگران، نیازهای خود را کنار گذاشته و نادیده بگیرید؟
آیا یاد گرفته‌اید که تنها راه گرفتن یک واکنش مثبت از دیگران این است که خواسته‌هایشان را برآورده کنید؟
اگر اینطور است، باید بدانید که با متمرکز شدن بر خوشنود کردن دیگران، خود را در معرض سوءاستفاده قرار می‌دهید. وقتی همیشه پشت انتظارات دیگران پنهان باشید، هیچوقت به نهایت توانایی و قدرت خود بعنوان یک انسان نخواهید رسید.

۵. ارزش خود را با کارهایی که برای دیگران می‌کنید ارزیابی نکنید. این خیلی خوب است که دوست داشته باشید به دیگران کمک کنید، اما این کار را چون می‌خواهید باید انجام دهید نه چون احساس می‌کنید باید انجام دهید. میل به کمک کردن دیگران باید بعد از این باشد که بفهمید چطور می‌توانید به خودتان کمک کنید.
بهترین محبت‌ها آنهایی است که با انتخاب شما انجام شوند نه از روی ترس از احساس گناه. اگر به این خاطر کاری برای دیگران انجام می‌دهید که اگر انجام ندهید احساس بدی پیدا می‌کنید، آیا آن عمل واقعی است؟ آیا دوست دارید دیگران هم تحت همان شرایط برایتان کاری انجام دهند؟ و آیا وقتی تا حدی به دیگران کمک می‌کنید که خودتان را فراموش کنید، آیا عاقلانه است؟

۶. «نه» گفتن را یاد بگیرید. بهانه‌تراشی نکنید--برای نخواستن چیزی دلیل بیاورید.
مثلاً شوهرتان دوست دارد کل خانواده‌اش برای شب عید خانه شما باشند و این برای شما غیرقابل‌تحمل است. بگویید، «متاسفم عزیزم. من واقعاً نمیتونم از این تعداد مهمان آن شب خوب پذیرایی کنم.»
دوستتان از شما می‌خواهد با او به میهمانی بروید که کسانی در آن هستند که خوشتان نمی‌آید. به او بگویید، «مرسی. اونجا واقعاً جای من نیست.» لازم نیست که برای رد کردن پیشنهاد او دوستانش را زیر سوال ببرید، همین یک نه متشکرم کافی است.
سعی کنید نه‌هایتان را مودبانه و قاطع بگویید. تعجب خواهید کرد وقتی ببینید که بر خلاف انتظارتان دنیا با نه شما فرو نمی‌پاشد. آدمها معمولاً ناراحت نمی‌شوند و آنهایی هم که می‌شوند ارزش خوشنود کردن را ندارند.

۷. چیزهایی که می‌‌خواهید را طلب کنید. اگر همه می‌خواهند به سینما بروند و اکثر افراد گروه می‌‌خواهند که یک فیلم خاص را ببینند اما شما فیلم دیگری را دوست دارید. به زبان بیاورید. به این معنی نیست که باید همه را مجبور کنید فیلمی که دوست دارید را ببینند، اما کسی چه می‌داند، ممکن است کسان دیگری هم در گروه باشند که ترجیح دهند نظر شما را اجرا کنند و خوشنودتان کنند!
به زبان آوردن نظراتتان اصلاً ایرادی ندارد و به این معنی نیست که چیزی خواسته‌اید. همین که به دیگران یادآور شوید که شما هم یک انسان هستید و اولویت‌های خودتان را دارید عالی است.
حتی اینکه از کسی بخواهید که در کاری به شما کمک کند هم می‌تواند کمکتان کند. باید بدانید که هیچکس نمی‌تواند ذهن شما را بخواند. اگر احساس می‌کنید که خیلی برای دیگران کار انجام می‌دهید، اما آنها هیچ کاری برای شما انجام نمی‌دهند، شاید به این دلیل باشد که شما نیازها و خواسته‌هایتان را مطرح نمی‌کنید. عادلانه نیست که توقع داشته باشید آنها حدس بزنند. اگر از شما بپرسند که چه می‌خواهید یا اگر قرار است تصمیمی گرفته شود، نظرتان را حتماً مطرح کنید.

۸. برای خودتان کاری انجام دهید. یک کاری که همیشه دوست داشتید انجام دهید، اما از اینکه کسی دیگر دوست نداشته باشد می‌ترسیدید آنرا انجام دهید.
موهایتان را رنگ کنید. ظاهرتان را تغییر دهید، به تعطیلات بروید، یا به تماشای آن فیلمی بروید که فقط خودتان دوست داشتید و هیچکس دوست نداشت ببیند.
هر کاری که می‌کنید، آن را فقط بخاطر خودتان انجام دهید، بدون اینکه نگران باشید که دیگران چه فکر می‌کنند.
یادتان باشد که حتماً باید کارهایی باشد که دوست داشته باشید واقعاً برای خودتان، بدون در نظر گرفتن فکر دیگران، انجام دهید. نظرات دیگران یک فاکتور در زندگی ماست اما نباید عامل تعیین‌کننده باشد.

۹. مصالحه کنید. نه افراط خوب است نه تفریط. نباید آنقدرها هم خودخواه شوید. درواقع آنهایی که پی خوشنود کردن دیگران هستند، اعتمادبه‌نفس پایینی دارند. سعی کنید مهارت‌های مراقبت از خود را یاد بگیرید.
می‌توانید به حرف‌های دیگران گوش کنید اما نهایتاً انتخاب خودتان را داشته باشید. سعی کنید تعادل را حفظ کنید!
گاهی‌اوقات نیاز دیگران باید اول قرار گیرد. وقتی تعارض نیازها و خواسته‌ها در میان است سعی کنید راه‌حلی پیدا کنید که هر دو نیاز را در نظر بگیرد.

نکات
• چند مورد از بارزترین علائم اینکه اسیر خوشنود کردن دیگران هستید عبارتند از: فردی منفعل یا خشن هستید که معمولاً روابطتان بده‌بستان ندارد. به نظر می‌رسد هیچوقت لذتی ندارید. مداوم در حال کنترل شدن یا کنترل کردن هستید. معمولاً بدون هیچ دلیلی در عجله هستید.
• هیچوقت فکر نکنید که اگر نتوانید کسی را خوشنود کنید، دنیای اطرافتان فرو می‌پاشد. همیشه می‌توانید دوستان تازه‌ای پیدا کنید. اگر دوستی که سعی در خوشنود کردنش داشتید، شما را بخاطر اینکه خوشنودش نکردید، ترک کرد، او دوست شما نیست و نبودن او برایتان بهتر است. اما درها را باز بگذارید تا اگر متوجه اشتباه خود شد، بتواند برگردد.
• در برخی موارد داشتن عادت خوشنود کردن دیگران یکی از نشانه‌های وابستگی است.
• باید قاطع و استوار باشید. اگر این عادت از ابتدا با شما بوده است، غلبه بر آن چندان آسان نخواهد بود. باید آگاهی خود نسبت به رفتارهایتان را افزایش دهید تا بفهمید کی مشغول راضی نگه داشتن دیگران هستید تا ترمز کنید. به مرور زمان عادت می‌کنید انعطاف‌پذیرتر باشید.

هشدارها
• برخی ممکن است سخت این خودِ جدید شما بپذیرند یا با آن کنار بیایند. از اینکه خودتان هستید عذرخواهی نکنید اما با آنها با ملایمت برخورد کنید.
• شاید بعضی خودِ جدید شما را رد کنند یا نپذیرند. بااینکه ممکن است تغییر کردن در ابتدا ترس داشته باشد اما بدانید که بقیه هم ممکن است همینطور باشند و درک نکنند که رد کردن آنها بیشتر از اینکه به هدف شما باشد به هدف خودشان است. همانطور که شما ممکن است امیال آنها را رد کرده باشید، آنها هم ممکن است امیال خود یا شما را در مقابل رد کرده باشند چون فکر می‌کنند اینطور برای هر دو شما بهتر است. با این افراد باید صبور باشید. همانطور که توانستید بفهمید که تغییر چیز ترسناکی نیست، دیگران هم به موقع این را می‌فهمند. شما می‌توانید با غلبه بر ترس‌هایتان، به دیگران هم انگیزه دهید خود را‌ آرام کرده و با ترس‌هایشان بجنگند.
• برای تصمیم برای تغییر خود، دیگران را مقصر نبینید. نگویید، «به خاطر تو باید این کار را می‌کردم!» یادتان باشد این شمایید که تصمیم به تغییر دادن خود دارید.
• ابراز احساساتتان نیازمند این است که ابتدا خودتان از آنها آگاهی یابید که نیاز به تمرین آگاهانه و مداوم دارد.
• سعی در راضی نگه داشتن دیگران باعث می‌شود در معرض سوءاستفاده دیگران قرار گیرید به همین دلیل باید تمام تلاشتان را برای تغییر دادن این وضعیت به کار گیرید.

مردمان.نت
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 118 نظرات: 0
یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش می‌آید و می‌گوید، «عزیزم، این مقاله فوق‌العاده است. یک فعالیتی را توضیح می‌دهد
که هر دوی ما می‌توانیم برای بهتر کردنواجمان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟»

همسرش می‌گوید، «حتماً!»
زن توضیح می‌دهد، «این مقاله می‌گوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه از چیزهایی درمورد همدیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم. چیزهایی که اذیتمان می‌کنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن روز این لیست را به همدیگر بدهیم، موافقی؟»

شوهر لبخند زده می‌گوید، «موافقم!»
آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمن نشست. زن به اتاق خواب رفت و همان کار را کرد.
روز بعد، سر میز صبحانه، زن گفت، «شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اول شروع کنم؟»

مرد گفت، «شروع کن.»
زن سه ورق درآورد. لیست بلندبالایی بود. شروع به خواندن لیستش کرد. «عزیزم اصلاً دوست ندارم وقتی…» و همینطور لیست را که از کارهای کوچکی درمورد همسرش که او را اذیت می‌کرد
تشکیل شده بود، ادامه داد.

مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیه شد و پرسید، «دوست داری ادامه بدم؟»
مرد گفت، «اشکالی ندارد، ادامه بده، می‌تونم تحمل کنم.»

زن به خواندن ادامه داد.
آخر کار زن گفت، «خوب تمام شد. حالا تو شروع کن.»

مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت، «دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید.» بعد کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد. بعد ادامه داد، «چون به نظر من تو در نقص‌هایت کاملاً بی‌نقصی. من تو را آنطور که هستی قبول کرده‌ام--با همه نقاط مثبت و منفی که داری. من کل این مجموعه را دوست دارم. تو آدم فوق‌العاده‌ای هستی و من واقعاً عاشقتم.»

زن ناراحت شد. سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و محکم خود را به آغوش همسرش انداخت.

ما به این دلیل دوست داریم آدمها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم. اما گاهی‌اوقات، انگیزه‌های ما خالص نیستند. گاهی وقت‌ها از روی خجالت دوست داریم که عزیزانمان را تغییر دهیم. از اینکه دیگران درمورد فرزندان، همسر، خواهر و برادرها و والدینمان چه می‌گویند، خجالت می‌کشیم. یک دلیل دیگر برای میل ما به تغییر آدمها این است که دچار بیماری مقایسه کردن هستیم. ازدواج کردن مثل رفتن به رستوران است؛ وقتی غذایتان را سفارش می‌دهید، می‌فهمید که میز بغلی هم چه غذایی سفارش داده است و یکدفعه از چیزی که سفارش داده بودید، پشیمان می‌شوید. این میل به مقایسه کردن، مایه بدبختی‌ بسیاری از زندگی‌های زناشویی است. اگر همیشه هیکل همسرتان را با جنیفرلوپز مقایسه کنید، مطمئناً او قادر به رقابت با آن نخواهد بود. یا اگر درآمد شوهرتان را با بیل‌گیتس مقایسه کنید، او هم توان رقابت نخواهد داشت. خیلی وقت‌ها، حتی همسرانمان را با کسی مقایسه می‌کنیم که اصلاً وجود ندارد. مثلاً درمورد یک ستاره هالیوودی خیالپردازی می‌کنیم که اصلاً واقعی نیست. چون همه نقص‌ها و عیب و ایرادهای آنها با فتوشاپ از بین می‌رود.

قبل از اینکه ازدواج کنید، برای ارزیابی همسر آینده‌تان باید خیلی دقیق باشید. همه چیز را بررسی کنید. ارزش‌ها، پیشینه، اولویت‌ها، واکنش‌ها، اعتقادات، همه چیز. اما وقتی ازدواج کردید، دیگر دست از ارزیابی کردن بردارید، از انتقاد کردن دست بکشید. دیگر وقت درست کردن طرف مقابل تمام شده است. باید بتوانید او را همانطور که هست تحسین کنید. از پشت میز قضاوت بیرون بیایید و حس نقاشی را پیدا کنید که می‌خواهد تصویری زیبا را نقاشی کند. یک هنرمند همه چیز را همانطور که هست قبول می‌کند. وقتی فرد مقابل را بپذیرید و تحسینش کنید، یک معجزه اتفاق می‌افتد: فرد مقابل یاد می‌گیرد خود را بپذیرد و درنتیجه زخم روی دلش التیام یافته و تغییرها شروع می‌شود.

چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟ ممکن است یک چیز را هم دوست داشته باشید و هم نداشته باشید. مثلاً تلفن‌همراهتان. چرا دوستش دارید؟ چون هر زمان که خواستید می‌توانید به کسانیکه در دفترچه آن ذخیره هستند زنگ بزنید، مثل وقت‌هایی که مثلاً در خیابان پنچر شده‌اید، یا به دعا نیاز دارید یا هر چیز دیگر. چرا ممکن است دوستش نداشته باشید؟ اینکه آن تعداد آدم هم بتوانند هر زمان که دوست دارند به شما زنگ بزنند، حتی وقت‌هایی که دوست دارید استراحت کنید و برای خودتان وقت بگذرانید. خنده‌دار است اما درمورد روابط هم همینطور است.

چرا عاشق شدید؟ شوکه نشوید، اما همان چیزی که باعث شد عاشق یک نفر شوید، سال‌های بعد روی اعصابتان خواهد بود. شوخی نمی‌کنیم. اگر به این دلیل عاشق همسرتان شدید که وقتی در مهمانی او را دیدید بسیار خوش‌مشرب و بشاش به نظر می‌رسید، سال‌های بعد ملتمسانه دوست دارید زیپ دهان او را بکشید که دست از حرف زدن بردارد. اگر به این دلیل عاشق شوهرتان شدید که ساکت، قوی و جدی بود، امروز دوست دارید بخاطر سرد بودنش خفه‌اش کنید. اگر بخاطر زیبایی بی‌نظیرش عاشق همسرتان شدید، امروز وقتی مجبور می‌شوید سه ساعت در ماشین بنشینید تا برای بیرون رفتن آماده شود دوست دارید تک تک موهایتان را بکنید. یادتان باشد، هر نقطه قوتی یک ضعف دارد.

باز هم نکته‌مان را تکرار می‌کنیم: اگر می‌خواهید ازدواجی شاد و آرام داشته باشید، باید دست از اصلاح کردن همسرتان بردارید و شروع به تحسین کردنش کنید.

اینکه باید از اصلاح کردن همسرتان دست بردارید دو دلیل دارد:

اول اینکه نمی توانید.

دوم اینکه آدمها مثل خانه‌های قدیمی می‌مانند. اگر یک جای آنها درست شود، یک چیز دیگر در آنها خراب می‌شود.

یادتان باشد، هیچوقت نمی‌توانید کسی را درست کنید چون اصلاح کردن دیگران یک کار درونی است. هیچوقت از بیرون نمی‌توان به آن اجبار کرد. باید دیگران را تحسین و راهنمایی کنید. باید به آنها آموزش دهید. اما نباید اجبار کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که همسرتان را دوست داشته باشید و به او برای اصلاح خودش فضا بدهید.

مردمان نت
بعضی افراد تصور می‌کنند که احساسات ما از افکارمان به وجود می‌آیند. این اشتباه است. خیلی پیچیده‌تر از این حرفهاست.
فقط چیزی که به آن فکر می‌کنیم یا توجهمان را به آن معطوف می‌کنیم نیست که احساسات ما را تعیین می‌کند.
برخلاف برخی فلسفه‌های جدید، احساسات شما فقط از افکارتان ریشه نمی‌گیرند.

تابحال شنیده‌اید که یک کمدین یک داستان غم‌انگیز را به طریقی خنده‌دار تعریف کند؟ کمدین‌ها می‌توانند درمورد جدایی‌ها، فروپاشی‌های اقتصادی و جنگ به طریقی حرف بزنند
که باعث خنده شما شوند. آنها باعث می‌شوند درمورد موضوعات غم‌انگیز فکر کنیم و با احساساتی شاد به آنها بخندیم.
پس حتماً چیزی جز افکار ما هستند که احساساتمان را پدید می‌آورند.

خیلی وقت‌های دیگر وقتی به جدایی‌ها، فروپاشی‌های اقتصادی و جنگ فکر می‌کنیم اصلاً به نظرمان خنده‌دار نمی‌آیند. خیلی سریع احساس ناراحتی،
عصبانیت، بی عدالتی و ناامیدی به ما دست می‌دهد. اگر باور داشته باشیم که فقط افکار ما یا چیزی که به آن توجه می‌کنیم هستند
که احساسات ما را به وجود می‌آورند، یک پاسخ ساده را پذیرفته و از حقیقت چشم‌پوشی کرده‌ایم.

درک احساسات
اجازه بدهید با بدیهیاتی شروع کنیم که اغلب فراموش می‌شود. این شما هستید که احساساتتان را می‌سازید. به این دلیل می‌گوییم فراموش می‌شود
که افراد اغلب چیزهایی مثل این می‌گویند، «اون منو عصبانی میکنه»، «این خیلی ناراحت‌کننده‌است»، «اون منو خیلی خوشحال میکنه» و از این قبیل.
به این دسته حرف‌ها گوش دهید، اینطور به نظر می‌رسند که آدم‌ها و موقعیت‌های دیگر هستند که احساسات شما را می‌سازند.
هیچ ذکری از شما در این فرایند نشده است. باور داشتن این نوع افکار و نظرات هستند که باعث می‌شود نقش خودمان در ایجاد احساساتمان را نادیده بگیریم.

اگر کسی عصبانی است و ما را سرزنش می‌کند، ما ممکن است احساس ترس یا گناه کنیم. ترس و گناه واکنش ما به آنها و ابراز عصبانیتشان است.
اگر قرار باشد آنها باعث‌شوند احساساتی را حس کنیم، حس عصبانیت آنهاست که حس خواهیم کرد. اما اینطور نیست،
ما احساساتی که خودمان در واکنش به آنها ساخته‌ایم را حس می‌کنیم.

در اکثر موقعیت‌ها ما سازنده احساساتمان هستیم و بعد آنها را حس می‌کنیم. بعضی از احساساتی که حس می‌کنیم توسط خودمان ایجاد نشده‌اند،
اما این درصد بسیار کوچکی است و بهتر است بعداً به آن بپردازیم. درک اینکه چطور احساساتی که حس می‌کنیم را می‌سازیم نیاز به تامل بیشتری دارد.

نقطه نظرات بر احساسات ما اثر می‌گذارد
داشتن یک فکر در ذهنمان برای ایجاد یک احساس کافی نیست. ما به دیدگاه‌هایی که برای مشاهده آن فکر لازم است هم نیاز داریم.
یک کمدین نسبت به اتفاقات و رویدادهای غم‌انگیز دیدگاه طنز دارد که می‌تواند باعث شود وقتی آن اتفاقات را از دید آنها می‌بینیم، بخندیم.
یک سیاست‌مدار از دیدگاهی درمورد همان موقعیت جنگ یا تعارض صحبت می‌کند که حس وطن‌پرستی یا عدالت را در ما ایجاد می‌کند.
فردی با دیدگاه قربانی همان موضوع را با ناراحتی و اندوه می‌بیند. دیدگاهی که با آن اتفاقات را درک می‌کنید، بر احساساتی که ایجاد می‌کنید تاثیر می‌گذارد.

فقط چیزی که به آن فکر می‌کنید مهم نیست، دیدگاهی که از آن به آن موضوع فکر می‌کنید هم اهمیت دارد.
برحسب دیدگاهتان، تفسیرهای مختلفی خواهید داشت و تصورات مختلفی را باور خواهید کرد. باور این تفسیرها و تصورات اعتقادات شما را می‌سازند
یا اعتقادات موجودتان را تحریک می‌کنند. این اعتقادات مرتبط هم بر احساساتی که می‌سازید و قدرت آن احساسات تاثیر دارند.

احساسات قدرتشان را از کجا به دست می‌آورند؟
احساسات می‌توانند شکل بسیار قدرتمندی از انرژی باشند. این انرژی یا قدرت باید از جایی سرچشمه بگیرد. نیرویی که به احساسات شما قدرت می‌دهد،
ایمانتان است. ایمان نوعی قدرت شخصی است که یک فکر را به یک عقیده تبدیل می‌کند. یک فکر هیچ قدرتی ندارد اما یک عقیده، قدرت ایمان شما را دارد.
همه آدمها ایمان دارند و قدرت ایمانشان را به طریقی نشان می‌دهند. بعضی ایمانشان را روی مسائل مذهبی یا معنوی متمرکز می‌کنند.
افراد بی‌دین ایمانشان را به این باور که خدایی وجود ندارد متمرکز می‌کنند. بعضی‌ها ایمان زیادی را به شواهد علمی معطوف می‌کنند.
قدرت باور داشتن یک چیز قدرتی است که همه دارند.

وقتی ایمانتان را روی یک فکر سرمایه‌گذاری می‌کنید، آن فکر قدرت گرفته و می‌تواند تولید احساس کند. هرچه ایمان بیشتری به یک ایده یا فکر بگذارید، احساسات بیشتری تولید می‌کنید. وقتی به یک فکر ایمان کمی داشته باشید، احساساتتان یا واکنش‌های احساسی‌تان خفیف خواهند بود. وقتی ایمانتان را از یک عقیده می‌گیرید، آن عقیده به یک فکر ساده تبدیل می‌شود و دیگر واکنش احساسی به آن ندارید.

همانطور که قبلاً گفتیم همه احساسات ما نیاز به یک دیدگاه خاص یا ایمان به یک ایده ندارند اما بیشتر آنها اینطور هستند. احساساتی وجود دارد
که از واکنش طبیعی ما به تجربه ناشی می‌شوند. یک تهدید فیزیکی واقعی می‌تواند باعث شود
به ترس واکنش "جنگ یا گریز" گرفتار شویم. درک یک چیز زیبا مثل یک سمفونی، طبیعت یا غروب خورشید، ممکن است
باعث شود با عشق و قدرشناسی واقعی واکنش دهیم. واکنش‌های احساسی طبیعی به تجارب مختلف، برخی دیگر از منابع تولید احساس در ما هستند.

احساسات از کجا می‌آیند؟
افکار برای تولید احساس کافی نیستند. ممکن است فکری از ذهنمان بگذرد و به نظرمان خنده‌دار برسد.
بعدها وقتی از دیدگاهی دیگر به مسائل نگاه می‌کنیم، درمورد همان چیز احساس متفاوتی پیدا می‌کنیم. ترسناک‌ترین موقعیت ممکن در مدرسه،
آن موقع کابوس شب‌هایمان است. اما بیست سال بعد، به یک منبع برای تولید خنده تبدیل می‌شود. تاریخچه آن اتفاق بعد از بیست سال تغییری نکرده است
اما دیدگاه ما به مرور زمان تغییر یافته و درنتیجه احساساتمان هم هیمنطور.

کیفیت احساس از نظر لذت یا درد، شدیداً به دیدگاه شما بستگی دارد. شدت احساساتی که در آن لحظه تولید می‌کنید، به این بستگی دارد
که چه مقدار ایمان روی آن فکر گذاشته‌اید. ایمان به برخی باورها منبع قدرت احساسات شماست.
اگر ایمانی که پشت اعتقاداتتان وجود دهد را تغییر دهید، می‌توانید احساساتتان را نیز تغییر دهید.

احساساتی که از افکار ما ناشی می‌شوند محصول دیدگاه ما، باورهای پشت آن و میزان قدرتی هستند که به شکل ایمان روی آن گذاشته‌ایم.
اگر سعی دارید وضعیت احساسی‌تان را با تغییر افکارتان تغییر دهید، خیلی موفق نخواهید شد.
تلاش برای تغییر احساسات بدون تغییر دیدگاهتان، تصورات و افکار و ایمان پشت آن، با شکست روبه‌رو خواهد شد.
این مثل ساختن یک صندلی با یک پایه و انتظار ثابت ماندن و نگه داشتن شماست.

اگر تصمیم دارید وضعیت احساسی خود را تغییر دهید و شادی بیشتری وارد زندگیتان کنید،
باید مهارت‌هایی برای تغییر دیدگاه‌ها و بازنگری ایمانتان درمورد اعتقادات نادرست کسب کنید.

مردمان نت
تصور می‌کنیم که وقتی چند روز پیش علی درمقابل همسرش سارا در یک مهمانی تولد تسلیم شد می‌خواست اوضاع را آرام نگه دارد.

دختر سه ساله آنها، دلسا، داشت با شادی اینطرف و آنطرف می‌پرید که یکدفعه به یک دختربچه دیگر برخورد کرد.

دختربچه بزرگتر زمین خورد اما دلسا با سرعت به سمت در آمد که پدرش آنجا با آغوش باز منتظرش بود. وقتی سارا که با یکی از دوستان مشغول صحبت بود

دخترش دلسا را در آغوش علی دید، به سرعت به آنطرف رفت.

«اونو بده به من!»

«گفتم بدش به من، منو میخواد!»

علی طوری نگاه کرد انگار که می‌خواست چیز دیگری بگوید اما دلسا را به سارا تحویل داد و آنجا بود که دلسا شروع به گریه کرد.

چنین برخوردی تنها نشانه یک طلاق عاطفی بین دو طرف است.

طلاق عاطفی حتی باوجود انکار ما اتفاق می‌افتد و می‌تواند یک وضعیت جایگزین برای فلسفه آشنای ازدواج باشد:

ما بخاطر بچه‌ها با هم مانده‌ایم.

نمی‌توان گفت چه تعداد زوج این اعتقاد را دارند.

تحقیقات مختلفی درمورد تاثیرات طلاق انجام گرفته است و واقعیت این است که متغیرهای مختلفی وجود دارد--مسائل و مشکلات زناشویی مختلف،

طریقه ارتباط برقرار کردن زوج با فرزندانشان، سن بچه‌ها و از این قبیل--که ارزیابی تاثیر طلاق را دشوار می‌کند.

اما اگر درون خودمان را جستجو کنیم، خیلی از ما در عمق وجودمان نگران این هستیم که طلاق تاثیر شدیداً مخربی بر فرزندانمان، مخصوصاً بچه‌های کوچکتر، بگذارد

و به همین علت تصور می‌کنیم که با هم ماندمان بهتر است.

اما اینکه فقط ازدواجمان را حفظ کنیم به این معنی نیست که طلاق نگرفته‌ایم.

فقط اینکه رسماً و قانوناً ازدواجمان را باطل نکرده‌ایم به این معنی نیست که طلاق نگرفته‌ایم.

طلاق عاطفی می‌تواند تدریجی باشد یا ناگهانی اتفاق بیفتد. در هر دو حالت، یک ابزار فاصله است که به اندازه طلاق برای بچه‌هایمان، خودمان و رابطه‌مان به عنوان پدر و مادر مضر است.

چرا؟ چون وقتی طلاق می‌گیریم، مطابق با احساساتمان (یا احساسات همسرمان) رفتار می‌کنیم. این یعنی بین احساس و عمل ما ارتباط وجود دارد.

ممکن است آسیب‌هایی هم با طلاق برای بچه‌ها وجود داشته باشد--برحسب اینکه چطور درمورد همسر قبلی خود با آنها صحبت می‌کنیم،
اینکه آنها را واسطه قرار می‌دهیم، اینکه چطور بعد از طلاق نقش هم پدر و هم مادر را برایشان ایفا می‌کنیم--اما حداقل تظاهر نمی‌کنیم
که اوضاع رضایت‌بخش است درحالیکه نیست و تصور نمی‌کنیم که چون ازدواجمان را حفظ کرده‌ایم و طلاق نگرفته‌ایم، رابطه و فرزندانمان هیچ مشکلی ندارند.

درمقابل، طلاق عاطفی از یک حقیقت سطحی محافظت می‌کند--ازدواج ما دست‌نخورده می‌ماند زیرا هنوز متاهل هستیم
--درحالیکه بر یک حقیقت عمیق‌تر تاکید می‌کند--خودداری و عدم ارتباط عوامل اصلی رابطه ما هستند. مطمئن باشید که این حقیقت بر فرزندانتان تاثیر می‌گذارد!

طلاق عاطفی می‌تواند به شکل‌های مختلف زیر باشد:

- مقاومت دربرابر حرف زدن درمورد موضوعات حساس با همسرمان
- گرفتن تصمیماتی که می‌دانیم موجب ناراحتی همسرمان می‌شود
- در میان نگذاشتن اهداف و آرزوها با همسرمان، معمولاً برای جلوگیری از انتقاد، عدم پشتیبانی یا بی‌احترامی از جانب او
- نادیده گرفتن یا تحقیر نظرات و تلاش‌های همسرمان
- استفاده از دوستان یا همکاران برای گرفتن مشورت‌هایی که سابقاً با همسرمان در میان می‌گذاشتیم
- خیالپردازی درمورد زمانی که از همسرمان جدا شویم
- ایجاد یا کشف دلایل دیگر برای ماندن در محل‌کار به جای گشتن به دنبال دلایلی برای زودتر به خانه رفتن
- روی آوردن به فرزندانمان برای پشتیبانی و محبت به جای همسرمان
- اصرار ورزیدن بر اینکه وقتی برای گذراندن با همسرمان نداریم، معمولاً به دلیل خواسته‌های واقعی یا تخیلی فرزندانمان

اگر حتی یکی از مواردی که در بالا ذکر شد، درمورد شما صدق می‌کند، از خودتان سوال کنید:

چه الگوی رابطه‌ای را دوست دارم به فرزندانم نشان دهم؟
آرزوی چه نوع رابطه‌ای را دارم؟
برای اینکه رابطه‌ای که من و فرزندانم مستحق آن هستیم را داشته باشیم، چه کارهایی حاضرم انجام دهم؟

بااینکه شدیداً باور دارم که با هم ماندن بخاطر بچه‌ها--یا صرف با هم ماندن--تلاش ارزشمند زوج‌هاست اما همه ما باید مراقب باشیم که طلاق رسمی را با طلاق عاطفی طاق نزنیم.

همه ما سزاوار روابطی کامل و رضایت‌بخش با همسر و فرزندانمان هستیم. بخاطر همین دوباره می‌پرسیم:

برای اینکه رابطه‌ای که شما و فرزندانتان مستحق آن هستید را داشته باشید، چه کارهایی حاضرید انجام دهید؟

هیچ پاسخ مشخصی برای این سوال وجود ندارد اما امیدواریم پاسخی را پیدا کنید که به شما برای مطابق کردن احساساتتان با رفتارهایتان کمک کند.
شما بیشتر وقت زمان بیداری‌تان را در کنار کسانی می‌گذرانید که با آنها کار می‌کنید، به همین دلیل درگیر شدن در زندگی همدیگر غیرقابل اجتناب است.

طبیعی است که دوستی‌هایی بین شما ایجاد شود و در برخی موارد حتی عشق و عاشقی رخ دهد. سوال این است که چه زمان ایجاد ارتباطی عمیق‌تر با یکی از همکارانتان قابل قبول است؟ وقتی به زندگی همکارانتان نزدیک‌تر می‌شوید، احتیاطات بیشتری را باید پیش بگیرید. باید همیشه به خاطر داشته باشید که تا زمانیکه در آن محیط کار می‌کنید باید این آدمها را ببینید و به همین علت باید با احتیاط پیش بروید.

درمورد دوستی‌های درون محیط‌کار، مراقب کسی که به او اعتماد می‌کنید باشید. وارد کردن دوستان کاری به زندگی خصوصی‌تان کاری پرخطر است که مرز بسیار ظریفی دارد. یادتان باشد که برای کار کردن در آن محیط هستید و دخالت در زندگی خصوصی همدیگر وضعیت کار را برایتان دشوار می‌کند. قبل از اینکه داستان زندگیتان را برای همکارانتان تعریف کنید، مطمئن شوید که نیت آنها برای شما خیر است. آرام آرام در ارتباطاتتان پیش روید و مراقب باشید اطلاعاتی که برای استخدامتان در آن شرکت اهمیت دارد را با افراد نامناسب درمیان نگذارید.

وقتی دوستی‌ها عمیق‌تر می‌شوند چه اتفاقی می‌افتد؟
شما هر روز همدیگر را می‌بینید و هیجان اولیه خیلی زود از بین می‌رود. قبل از اینکه از روی احساس رفتار کنید، موقعیت را ارزیابی کرده و تصمیم بگیرید که این عشق ارزش عواقب آن را دارد. اول اینکه، ضروری است از مقررات و قوانین مربوط به روابط میان‌فردی در شرکت مطلع شوید. بسیاری از شرکت‌ها قوانین سفت و سختی درمورد روابط عاشقانه بین پرسنل خود دارند زیرا تصور می‌کنند این روابط بر بازده شرکت اثر منفی دارد. اگر احساس می‌کنید قوانین شرکت را زیر پا گذاشته‌اید، پیشنهاد ما این است که در موقع مناسب نزد رئیستان بروید و او را از این مسئله باخبر کنید. صداقت همیشه بهترین سیاست است.

از ابراز احساسات در ملاء‌عام خودداری کنید. این نوع رفتار مشکل‌ساز خواهد بود. نشان ندادن چنین رفتارهایی باعث می‌شود شکست رابطه، عواقب منفی بر کار شما نداشته باشد.

اهداف طولانی‌مدت خود با شرکت را ارزیابی کنید. تازمانیکه در آن شرکت جا نیفتاده‌اید و شخصیتتان را ثابت نکرده‌اید،
با کسی رابطه نزدیک ایجاد نکنید. سعی کنید همیشه مرزی مشخص بین کار و زندگی‌ شخصی‌تان داشته باشید.

چرا عاقلانه است که با رئیستان وارد رابطه عاشقانه نشوید
یکی از بدترین کارهایی که می‌توانید در محل‌کارتان انجام دهید این است که با رئیستان ارتباط نزدیک و عاشقانه پیدا کنید.
بااینکه زمان‌هایی هست که این روابط خوب نتیجه می‌دهند اما در اکثر مواقع فاجعه‌آمیز به پایان می‌رسند. بنابراین چرا عاقلانه است
که با رئیستان رابطه عاشقانه پیدا نکنید؟ این دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم.

ممکن است رئیستان را در موقعیت بدی قرار دهید.
رئیستان حتماً باید به شخصی دیگر پاسخگو باشد و اگر آن یک نفر شایعاتی درمورد ارتباط شما شنیده باشد، ممکن است
رئیستان بخاطر قوانین شرکت در معرض برکناری قرار گیرد. حتی اگر اخراج نشده یا برکنار نشود، باز هم برایشان بد خواهد بود و ارزش حرفه‌ای آنها را پایین خواهد آورد.

ممکن است خودتان را در موقعیت بدی قرار دهید.
در بیشتر مواقع خودتان را در وضعیت بدی در شرکت قرار خواهید داد که مطمئناً دوست نخواهید داشت. احتمالاً مورد حسادت دیگران قرار می‌گیرید
و همچنین باید تحمل شنیدن شایعات و غیبت‌هایی که هیچ پایه و اساسی ندارند را داشته باشید. اگر باوجود همه این مسائل تصمیم می‌گیرید
که پیش بروید، باید برای دفاع از رابطه‌تان همیشه آماده باشید.

رئیستان به طرفداری از شما متهم خواهد شد.
اگر قرار باشد یک پروژه خاص به شما داده شود یا ترفیع بگیرید یا حقوقتان افزایش یابد، ممکن اتس رئیستان به جانبداری کردن از شما متهم شود،
حتی اگر واقعیت نداشته باشد. حتی ممکن است منجر به شکایت رسمی شود که شما و رئیس را فقط بخاطر ارتباط عاشقانه‌تان در وضعیت بدی قرار خواهد داد.

اگر قرار باشد دعوا داشته باشید
این آتش غیبت‌های درون شرکت را تندتر خواهد کرد. اگر با هم کنار نیایید، کار کردن با همدیگر خیلی سخت خواهد شد. خودتان را آماده کنید
که همه اجازه نظر دادن درمورد زندگی عشقی شما را به خود بدهند.

اگر قرار باشد رابطه را تمام کنید
اگر این اتفاق بیفتد، از هر اتفاقی بدتر خواهد بود. کنار هم ماندن برای کار برایتان غیرقابل‌تحمل خواهد شد.

با در نظر داشتن همه اینها، می‌توانید ببینید که برقرار نکردن رابطه عاشقانه با رئیستان بهترین کار خواهد بود، اگر هر دوی شما مجذوب هم شده‌اید
و دوست دارید واقعاً یک رابطه را با هم شروع کنید، بهتر است یکی از شما اول یک کار دیگر برای خود پیدا کند. اگر امکان این وجود نداشت،
تنها کار دیگری که می‌توانید انجام دهید این است که ارتباطتان را از همه مخفی کنید و امیدوار باشید که هیچ کس از این رابطه بویی نبرد.

مردمان.نت

2018

KHORSHID E SHAB