» صفحه 10








شخصیت افراد با خصوصیات، رفتارها، افکار و احساسات آنها تعریف می‌شود. این جنبه‌ها از کودکی شروع به شکل گرفتن می‌کند
و با بزرگ شدن فرد و بالغ شدن او تقویت می‌شوند و قالب می‌گیرد.

مسئله مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که شخصیت شما، صرفنظر از چیزی که الان هست، قابلیت تغییر و رشد دارد.
اهمیت درک این مسئله این است که از همین امروز هم می‌توانید برای تغییر شخصیتتان اقدام کنید و این یعنی اگر تصور می‌کنید
جنبه‌ای از شخصیتتان نیاز به رشد یا تقویت شدن دارد، می‌توانید برای آن تلاش کنید.

اما چرا رشد و تقویت شخصیت اهمیت دارد؟ نکات زیر شما را در درک این مسئله یاری می‌کند:

شخصیتتان به شما کمک می‌کند روابط خصوصی محکمی بسازید

تا بحال به این فکر کرده‌اید که چرا بعضی افراد دوستان زیادی دارند و بعضی دیگر هیچ دوستی ندارند؟
یا اینکه چطور بعضی‌ها می‌توانند خیلی راحت در جمع‌های اجتماعی شرکت کرده و خود را با آن وفق دهند اما بعضی دیگر این توانایی را ندارند؟
علت آن نوع شخصیت این دو گروه افراد است. بعضی شخصیت‌هایی بسیار دوست‌داشتنی دارند و بعضی شخصیتی سخت‌تر دارند که باعث می‌شود دیگران از آنها دوری کنند. اگر در یک مهمانی به آدم‌ها بیشتر دقت کنید، خواهید دید که کسانیکه همیشه لبخند می‌زنند و برای وارد صحبت شدن با دیگران قدم برمی‌دارند، مایه سرزندگی مهمانی‌ها هستند و آنهایی که ترجیح می‌دهند گوشه‌ای بنشینند، همیشه تنها هستند.

در زندگی خانوادگی، اینکه چطور با همسرتان، والدینتان یا فرزندانتان برخورد می‌کنید هم به نوع شخصیت شما بستگی دارد.
بااینکه عشق به خانواده هیچ شرط و شروطی ندارد اما زمان‌هایی هست که مشکلاتی ایجاد می‌شود
و نحوه برخورد شما با هرکدام از آنها بر روابط شما با خانواده تاثیر می‌گذارد.

اگر وقتی در جمعی هستید برای حرف زدن خجالت بکشید، این یعنی اعتمادبه‌نفس ندارید.
اگر روابطتان با خانواده خیلی خوب پیش نرود، یعنی قادر به گفتگوی درست و اعتماد کردن نیستید.
همه اینها اگر برای تقویت و بهبود شخصیتتان تلاش کنید، تغییر خواهند کرد.

شخصیت شما تعیین‌کننده موفقیت کاری شماست
بروز مشکلات در محل‌کار مسئله‌ای طبیعی است، از چیزهای ساده‌ای مثل ماندن در ترافیک گرفته تا مشکلاتی استرس‌زا مثل سر رسیدن ضرب‌العجل‌های پروژه‌های مختلف و همچنین حفظ روابط خوب با مدیران و همکاران. بااینکه اکثریت ما ظرفیت ذهنی برای کنار آمدن با مسئولیت‌هایی که به ما محول می‌شود را داریم اما در هوش احساسی لازم که به همان میزان اهمیت دارد، با کمبود مواجه هستیم.

همانطور که احتمالاً می‌دانید، هوش احساسی با شخصیت کاملاً مرتبط است. به همین دلیل است که رشد شخصیت نقش بسیار مهمی در توانایی فرد برای موفقیت در زمینه کاری خود دارد. اگر زود خسته شوید و توانایی برخورد با استرس‌هایی که در پیشامدهایی کاری برایتان اتفاق می‌افتد را نداشته باشید، خیلی راحت در شرایط سخت دلسرد خواهید شد.

ازآنجا که شخصیت شما نحوه برخوردتان با دیگران را تعیین می‌کند، اینکه بدانید چطور باید گفتگو و ارتباطی موثر داشته باشید،
یا حتی چطور خوب و مناسب لباس بپوشید، به بالا رفتن شما از نردبان موفقیت کمک شایانی خواهد کرد.

رشد شخصیت به پیشرفت شما در زندگی کمک می‌کند
در روند رشد، از کودکی تا بزرگسالی، غفلت از توانایی‌هایتان، پیشرفتتان را به تاخیر می‌اندازد و درنتیجه دیگر قادر به استفاده تمام و کمال از ویژگی‌های خاص خودمان نخواهیم بود.

خوشبختانه با رشد دادن شخصیت، می‌توان کاری برای رفع این مشکل کرد. هرچقدر هم که فکر کنید آدم عادی هستید، می‌توانید خصوصیات و رفتارهای خود را اصلاح کرده و بدرخشید. همیشه می‌توانیم شخصیتمان را به چیزی تبدیل کنیم که در همه عرصه‌های زندگی موفق شویم.

اینها تنها چند دلیل برای اهمیت رشد و بهبود شخصیت بود. به طور خلاصه، رشد دادن شخصیت به رفع مشکلاتی که در خانه و محل‌کار داریم تا حد زیادی کمک می‌کند و موجب می‌شود در تلاش برای رسیدن به موفقیت، بهتر عمل کنیم.

هیچوقت برای تغییر کردن دیر نیست. سنتان هر چقدر که باشد، در هر سطحی از کارتان هم که باشید،
هنوز هم می‌توانید عملکردی بهتر و شخصیتی مطلوب‌تر داشته باشید.

مردمان نت
امروزه هر دو واژه‌ی Wi-Fi و Wireless خیلی رایج شده اند و اغلب هنگام خرید مبایل و مودم ADSL با آن‌ها مواجه می‌شویم.
ولی خیلی‌ها نمی‌دانند که اینترنت بیسیم( Wireless Internet) چیست و چه تفاوتی با Wi-Fi دارد.

Wi-Fi چیست؟
Wi-Fi یک فناوری شبکه‌ی بیسیم برای اتصال رایانه‌ها و دستگاه‌های دیجیتالی به یکدیگر است.
در قدیم تنها راه اتصال رایانه‌ها به یکدیگر استفاده از کابل شبکه بود که خیلی پرخرج و پرزحمت است
و محدودیت‌های فیزیکی زیادی برای کاربران ایجاد می‌کند.

برسام، بوسیله‌ی فناوری Wi-Fi می‌توان رایانه‌ها و دیگر دستگاه‌های دیجیتالی، مثل تلفن همراه، تبلت، دوربین دیجیتال، تلویزیون، چاپگر، و … را بدون سیم به یکدیگر متصل کرد. البته روش‌های دیگری هم برای ایجاد شبکه بیسیم وجود دارد که هر کدام مصارف خاص خودشان را دارند مثل Bluetooth

امروزه از Wi-Fi برای اتصال رایانه‌ها و وسایل دیجیتالی در یک ساختمان مثل خانه یا اداره استفاده می‌شود.
برای ایجاد یک شبکه‌ی Wi-Fi عموماً از دستگاهی به نام Router استفاده می‌شود. اگر این دستگاه به اینترنت متصل شود
می‌تواند اتصال اینترنت را در شبکه‌ای که خود ایجاد کرده به اشتراک بگذارد و دیگر دستگاه‌ها را نیز به اینترنت متصل کند.

اتصال به اینترنت توسط Modem ایجاد می‌شود. امروزه اکثر Modemها به Router نیز مجهز هستند
تا کاربران را به راحتی به اینترنت متصل نمایند. البته کاربر الزامی ندارد که از Router درون Modem استفاده کند،
و می‌تواند Router جداگانه خریداری نماید و یا اصلاً از Router به تنهایی و بدون Modem استفاده نماید.

مدیریت شبکه‌ای که توسط Router ایجاد می‌شود در دست صاحب دستگاه است
و او می‌تواند برای اتصال به شبکه رمز تعیین کند و یا تنها به دستگاه‌های خاصی اجازه‌ی دسترسی به شبکه‌ را بدهد.

اینترنت Wireless چیست؟
امروزه اتصال به اینترنت به دو صورت با سیم و بیسیم انجام می‌شود. انواع رایج اتصال باسیم، ADSL، کابل، و فیبر نوری می‌باشد. اینگونه اتصال به اینترنت هم ارزان است و هم پرسرعت و عموما در مکان‌هایی که امکان اتصال تجهیزات بوسیله‌ی سیم به سرویس‌دهنده‌ی اینترنت وجود دارد(مثل خانه‌ها یا ساختمان‌های عمومی شهری)، از این نوع اتصال استفاده می‌شود.

internetmarketing
در جاهای دور افتاده که امکان اتصال باسیم وجود ندارد می‌توان از اینترنت ماهواره‌ای استفاده کرد. این نوع اینترنت سرعت کمتر و محدودیت‌هایی نسبت به اتصال باسیم دارد ولی در جایی که امکان اتصال باسیم نیست ممکن است بهترین راه همین باشد.

اینترنت بیسیم (Cellular Internet) که از سیگنال‌های تلفن همراه برای اتصال به اینترنت استفاده می‌کند، بیشتر در دستگاه‌های قابل حمل استفاده می‌شود. فناوری‌های مختلفی در این نوع اتصال استفاده می‌شود مثل GPRS، EDGE، Wimax، … که بعضا با نام‌های ۳G و ۴G یا اینترنت نسل سوم و چهارم هم شناخته می‌شوند. این نوع اتصال به اینترنت از نوع باسیم، کندتر و گران‌تر است.
ترکیب Wi-Fi و اینترنت Wireless

امروزه اکثر تلفن‌های همراه هوشمند قابلیتی دارند که علاوه بر اینکه به اینترنت بیسیم از طریق شبکه‌ی مبایل متصل می‌شوند، تبدیل به Router شوند و این اینترنت را توسط شبکه‌ی Wi-Fi با دستگاه‌های دیگر به اشتراک بگذارند. این قابلیت را می‌توانید با نام‌های Wi-Fi Tethering یا Wi-Fi HotSpot در تنظیمات تلفن همراهتان پیدا کنید.

wifi tethering
برای درک بهتر نحوه‌ی عملکرد این فناوری، فرض کنید که به سفر رفته اید و احتیاج دارید که به اینترنت متصل شوید. صفحه‌ی تلفن‌همراهتان بسیار کوچک است و باز کردن صفحات وب در آن، خیلی رضایت‌بخش نیست. می‌توانید اینترنت تلفن همراهتان را بوسیله‌ی این قابلیت با لپتاپتان به اشتراک بگذارید و از روی لپتاپ به اینترنت وصل شوید. علاوه بر این به خاطر اینکه تلفن همراه و لپتاپ در یک شبکه قرار می‌گیرند، می‌توانید از لپتاپ به اطلاعات روی تلفن همراه دسترسی پیدا کنید و تصاویری را که توسط آن ضبط کرده اید از طریق لپتاپ، مشاهده و دسته بندی کنید.
شماره تلفن دائمی ملی در واقع معرفی یک شماره تلفن ثابت و منحصر به فرد است که حاوی بانک اطلاعاتی هر مشترک بوده

و مشترک این شماره می‌تواند به دلخواه اطلاعات شخصی خود از جمله شماره تلفن همراه و یا شماره تلفن ثابت خود را در این بانک اطلاعاتی وارد کند.

ایسنا، مشترک شماره تلفن دائمی ملی می‌تواند برنامه دلخواه خود را براساس روز و ساعت مشخص به هر شماره‌هایی که در دسترس است

هدایت، یا تماس‌ها را ذخیره کند. یکی از مزیت‌های این شماره، بر اساس اطلاعات نشریه ارتباطات، عدم تغییر آن با تغییر مکان یا تعویض شماره تلفن

همراه یا سایر شماره‌های مشترک است.
SSD یا درایو حالت جامد (Solid-state drive) نوع نسبتا جدیدی ازحافظه‌های رایانه‌ای هستند
که به جای HDD ها (یا همان هارد دیسک، دیسک سخت …) بکار می‌روند. این نوع از حافظه‌ها در دنیای رایانه‌ها بسیار پرکاربرد شده اند.
بیشترین استفاده‌ی آن‌ها در لپتاپ‌ها و دیگر دستگاه‌های قابل حمل مشابه است.

طرز کار هارد دیسک‌ها به این صورت است که اطلاعات به صورت مغناطیسی روی یک صفحه‌ی گردان (دیسک) ذخیره می‌شوند.
این دیسک با سرعت بسیار بالا می‌چرخد و یک بازو‌ی مکانیکی‌، روی آن حرکت می‌کند و اطلاعات را از روی آن می‌خواند.

برسام، SSD ها از فناوری حافظه‌های فلش استفاده می‌کنند. یعنی می‌توان یک SSD را مثل مجموعه‌ای از حافه‌های فلش تصور کرد
که بهم متصل شده اند. استفاده نکردن از عضو مکانیکی در این حافظه‌ها باعث می‌شود
که به میزان قابل توجهی، مصرف برق در آن‌ها کمتر از هارد دیسک‌ها باشد به همین دلیل استفاده از آن‌ها در دستگاه‌هایی
که از انرژی باطری استفاده می‌کنند بهتر از هارد دیسک است.
به رغم ظاهر بیرونی یکسان، SSD و HDD ها هیچ شباهتی از نظر کارکرد و درون به هم ندارند.

به رغم ظاهر بیرونی یکسان، SSD و HDD ها هیچ شباهتی از نظرمحتویات و کارکرد به هم ندارند.

SSD از دو بخش کلی تشکیل شده است؛ بخش حافظه‌ی فلش (NAND flash memory) و بخش کنترل (کنترلر).

کنترلر
کنترلر یک پردازنده است که طبق دستورات سیستم عامل مخصوص آن (Firmware)، دستورات رایانه‌ای که SSD به آن متصل شده است را انجام می‌دهد. می‌توان گفت رایانه به کنترلر دستور می‌دهد که این اطلاعات را ذخیره کن و یا بخوان و کنترلر باید ساز و کار و فرایند‌های مخصوص را برای انجام این دستورات انجام دهد. ویژگی‌های خاص یک SSD (مثل ویژگی‌هایی که باعث می‌شوند
عمر یک مدل دستگاه نسبت به مدل‌های مشابه بیشتر باشد) همان ویژگی‌های کنترلر آن می‌باشند.

عموم وظایف کنترلر عبارت اند از: خواندن، نوشتن و حذف کردن اطلاعات، پیدا کردن نقص‌ها، رمز گذاری(Encryption)،
جمع آوری اطلاعاتی که قرار است حذف شوند، متعادل سازی میزان ذخیره‌ی اطلاعات در سلول‌های حافظه و …

حافظه‌های فلش
امروزه تمام SSD ها از فناوری حافظه‌های فلش NAND استفاده می‌کنند. این نوع حافطه‌ها به صورت مدارهایی بر روی یک برد الکترونیکی بسته شده اند. مدل‌های Enterprise (مدل‌هایی که مخصوص کارهای خاص مثل صنعت، تجارت و … ساخته می‌شوند) از سلول های NAND تک لایه‌ای استفاده می‌کنند. این نوع حافظه‌ها سریع‌تر و بادوام‌تر هستند در صورتی که مدل‌های معمولی که از سلول‌های چندلایه‌ای استفاده می‌:کنند، ارزان‌تر هستند.

در هارددیسک‌ها اطلاعات به صورت مغناطیسی ذخیره می‌شوند در صورتی که در SSD ها سلول‌های حافطه، اطلاعات را به صورت ولتاژ ذخیره می‌کند. در هر سلول ولتاژ دوحالت دارد. یا هست (۱) یا نیست (۰) یعنی اطلاعات به صورت ۰ و ۱ ذخیره می‌شوند. خواندن اطلاعات از این سلول‌ها برای کنترلر کار ساده‌ایست ولی ذخیره‌‌ی اطلاعات کاری پیچیده و دشوار می‌باشد.
ساختمان داخل یک SSD

ساختمان داخل یک SSD
سلول‌های حافطه درون SSD ها ویژگی‌های خاصی دارند. اولین ویژگی آن‌ها محدودیت توانایی آن‌ها در تعداد دفعات ذخیره ی اطلاعات است. یعنی روی هر سلول حافظه می‌توان به تعداد دفعات مشخصی اطلاعات ذخیره کرد(که به آن P/E گفته می‌شود). یا به عبارتی عمر مفید سلول‌های حافظه به تعداد دفعات ذخیره‌ی اطلاعات بر روی آن بستگی دارد. برای جلوگیری از خراب شدن زودهنگام دستگاه و استفاده از تمام ظرفیت آن، کنترلر، تکنیکی دارد که به آن wear-leveling گفته می‌شود. بوسیله‌ی این تکنیک، کنترلر تشخیص می‌دهد که روی کدام سلول‌ها اطلاعات فراوان‌تر ذخیره شده است و روی کدام سلول‌ها کمتر. بعد با این آمار مدیریت می‌:کندکه دفعه‌ی بعدی که اطلاعات می‌خواهد ذخیره شود، بهتر است روی کدام سلول‌ها ذخیره شود، یا چه اطلاعاتی می‌بایست از روی یک سری از سلول‌ها به جای دیگر انتقال یابند، تا سلول‌های دستگاه عمر یکسانی داشته باشند و در طول عمر SSD بتوان از تمام ظرفیت دستگاه استفاده کرد.

ویژگی خاص دیگری که در حافظه‌های فلش NAND وجود دارد، این است که بر خلاف هارد دیسک‌ها، اطلاعات در آن‌ها نمی‌توانند روی اطلاعات قبلی ذخیره شوند (Overwrite). یعنی برای اینکه اطالاعات جدید ذخیره شوند لازم است اطلاعات قبلی از روی سلول‌های حافطه پاک شوند و بعد اطلاعات جدید روی آن‌ها ذخیره شوند.

ویژگی خاص سوم این حافظه‌ها این است که حذف اطلاعات به سادگی ذخیره‌ی اطلاعات روی سلول‌های حافظه نیست! سلول‌های حافطه به صورت گروه، گروه دسته بندی شده اند. عموما به هر ۴ کیلوبایت از آن‌ها یک صفحه و به هر ۵۱۲ کیلوبایت یا ۱۲۸ صفحه یک بلوک می‌گویند. قضیه اینجاست که اطلاعات را می‌توان به صورت صفحه، صفحه ذخیره کرد، ولی باید به صورت بلوک، بلوک حذف نمود.

البته هنگامی که یک کاربر اطلاعات را از روی حافطه‌ی SSD حذف می‌کند، در حقیقت حذف صورت نمی‌گیرد بلکه اطلاعات به این عنوان علامت‌گذاری می‌شوند. وقتی که کاربر می‌خواهد اطلاعات جدید روی حافظه بریزد، کنترلر اطلاعات قبلی باقی‌مانده روی سلول‌ها که کاربر اعلام کرده آن‌ها را نمی‌]خواهد، را حذف می‌کند. به این کار garbage collection می‌گویند. لذا می‌توان گفت؛ اگر یک حافظه‌ی SSD نو نباشد، فرایند ذخیره به همراه فرایند حذف انجام می‌شود.

Wear-leveling و Garbage collection دو فرایندی هستند که باعث می‌شوند ذخیره‌ی اطلاعات زیاد‌تر از میزان مورد نیاز انجام شود.
به این پدیده Write amplification می‌گویند.

این کار برای بهینه کار کردن دستگاه، ضروری است ولی خود باعث کم شدن عمر و توان دستگاه می‌شود. مهم ترین دلیل وقوع این پدیده Garbage collection است. به این صورت که هنگام حذف کردن اطلاعات یک بلوک برای ذخیره‌ی اطلاعات جدید می‌بایست صفحاتی که اطلاعاتشان نباید حذف شوند، به بلوک دیگر انتقال یابند تا اطلاعات این بلوک را بتوان با خیال راحت حذف کرد. به این خاطر برای ذخیره‌ی اطلاعات جدید، می‌بایست مرتباً اطلاعات روی سلول‌ها جابجا شوند.

Over-provisioning (یا OP)
OP یعنی یک مقدار بین ۷ تا ۲۸ درصد از فضای کل حافظه‌ی SSD، کنار گذاشته شود تا کنترلر بتواند به خیال راحت از این فضا برای انتقال‌ اطلاعات در حین Garbage collection و Wear-leveling استفاده کند. به این دلیل ممکن است دیده باشید SSD هایی که قابلیت OP دارند با ظرفیت‌هایی مانند ۱۲۰، ۲۴۰، یا ۴۸۰ گیگابایت به جای ۱۲۸، ۲۵۶ و ۵۱۲ گیگابایت عرضه می‌شوند. برخی از SSD ها مثل Samsung 840 Pro به کاربر این امکان را می‌دهند تا خود میزان OP را به صورت دستی تعیین کند.

IOPS چیست؟
IOPS یا Input/Output Operations Per Second واحد سنجش میزان دسترسی تصادفی به اطلاعات است. دسترسی تصادفی یعنی اطلاعات در هر کجای حافظه که باشند بتوان به آن‌ها دسترسی پیدا کرد و مکان فیزیکی تاثیری در سرعت خواندن اطلاعات نداشته باشد. این میزان هرچه بالاتر باشد، یعنی سرعت خواندن اطلاعات بیشتر است. یعنی سیستم عامل زودتر بوت می‌شود و نرم‌افزارها سریع‌تر اجرا می‌شوند. به خاطر بالا بودن IOPS در RAM به آن RAM یعنی حافظه با دسترسی تصادفی (Random Access Memory) می‌گویند. بالا بودن IOPS برگ برنده‌ی SSD‌ ها در برابر هارد دیسک‌ها می‌باشد. این مقدار برای هارد دیسک‌ها بین ۷۵ تا ۲۵۰ است در صورتی که برای SSD ها از ۵۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ یا حتی بیشتر می‌باشد.
یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش می‌آید و می‌گوید، «عزیزم، این مقاله فوق‌العاده است. یک فعالیتی را توضیح می‌دهد
که هر دوی ما می‌توانیم برای بهتر کردنواجمان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟»

همسرش می‌گوید، «حتماً!»
زن توضیح می‌دهد، «این مقاله می‌گوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه از چیزهایی درمورد همدیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم. چیزهایی که اذیتمان می‌کنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن روز این لیست را به همدیگر بدهیم، موافقی؟»

شوهر لبخند زده می‌گوید، «موافقم!»
آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمن نشست. زن به اتاق خواب رفت و همان کار را کرد.
روز بعد، سر میز صبحانه، زن گفت، «شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اول شروع کنم؟»

مرد گفت، «شروع کن.»
زن سه ورق درآورد. لیست بلندبالایی بود. شروع به خواندن لیستش کرد. «عزیزم اصلاً دوست ندارم وقتی…» و همینطور لیست را که از کارهای کوچکی درمورد همسرش که او را اذیت می‌کرد
تشکیل شده بود، ادامه داد.

مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیه شد و پرسید، «دوست داری ادامه بدم؟»
مرد گفت، «اشکالی ندارد، ادامه بده، می‌تونم تحمل کنم.»

زن به خواندن ادامه داد.
آخر کار زن گفت، «خوب تمام شد. حالا تو شروع کن.»

مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت، «دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید.» بعد کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد. بعد ادامه داد، «چون به نظر من تو در نقص‌هایت کاملاً بی‌نقصی. من تو را آنطور که هستی قبول کرده‌ام--با همه نقاط مثبت و منفی که داری. من کل این مجموعه را دوست دارم. تو آدم فوق‌العاده‌ای هستی و من واقعاً عاشقتم.»

زن ناراحت شد. سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و محکم خود را به آغوش همسرش انداخت.

ما به این دلیل دوست داریم آدمها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم. اما گاهی‌اوقات، انگیزه‌های ما خالص نیستند. گاهی وقت‌ها از روی خجالت دوست داریم که عزیزانمان را تغییر دهیم. از اینکه دیگران درمورد فرزندان، همسر، خواهر و برادرها و والدینمان چه می‌گویند، خجالت می‌کشیم. یک دلیل دیگر برای میل ما به تغییر آدمها این است که دچار بیماری مقایسه کردن هستیم. ازدواج کردن مثل رفتن به رستوران است؛ وقتی غذایتان را سفارش می‌دهید، می‌فهمید که میز بغلی هم چه غذایی سفارش داده است و یکدفعه از چیزی که سفارش داده بودید، پشیمان می‌شوید. این میل به مقایسه کردن، مایه بدبختی‌ بسیاری از زندگی‌های زناشویی است. اگر همیشه هیکل همسرتان را با جنیفرلوپز مقایسه کنید، مطمئناً او قادر به رقابت با آن نخواهد بود. یا اگر درآمد شوهرتان را با بیل‌گیتس مقایسه کنید، او هم توان رقابت نخواهد داشت. خیلی وقت‌ها، حتی همسرانمان را با کسی مقایسه می‌کنیم که اصلاً وجود ندارد. مثلاً درمورد یک ستاره هالیوودی خیالپردازی می‌کنیم که اصلاً واقعی نیست. چون همه نقص‌ها و عیب و ایرادهای آنها با فتوشاپ از بین می‌رود.

قبل از اینکه ازدواج کنید، برای ارزیابی همسر آینده‌تان باید خیلی دقیق باشید. همه چیز را بررسی کنید. ارزش‌ها، پیشینه، اولویت‌ها، واکنش‌ها، اعتقادات، همه چیز. اما وقتی ازدواج کردید، دیگر دست از ارزیابی کردن بردارید، از انتقاد کردن دست بکشید. دیگر وقت درست کردن طرف مقابل تمام شده است. باید بتوانید او را همانطور که هست تحسین کنید. از پشت میز قضاوت بیرون بیایید و حس نقاشی را پیدا کنید که می‌خواهد تصویری زیبا را نقاشی کند. یک هنرمند همه چیز را همانطور که هست قبول می‌کند. وقتی فرد مقابل را بپذیرید و تحسینش کنید، یک معجزه اتفاق می‌افتد: فرد مقابل یاد می‌گیرد خود را بپذیرد و درنتیجه زخم روی دلش التیام یافته و تغییرها شروع می‌شود.

چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟ ممکن است یک چیز را هم دوست داشته باشید و هم نداشته باشید. مثلاً تلفن‌همراهتان. چرا دوستش دارید؟ چون هر زمان که خواستید می‌توانید به کسانیکه در دفترچه آن ذخیره هستند زنگ بزنید، مثل وقت‌هایی که مثلاً در خیابان پنچر شده‌اید، یا به دعا نیاز دارید یا هر چیز دیگر. چرا ممکن است دوستش نداشته باشید؟ اینکه آن تعداد آدم هم بتوانند هر زمان که دوست دارند به شما زنگ بزنند، حتی وقت‌هایی که دوست دارید استراحت کنید و برای خودتان وقت بگذرانید. خنده‌دار است اما درمورد روابط هم همینطور است.

چرا عاشق شدید؟ شوکه نشوید، اما همان چیزی که باعث شد عاشق یک نفر شوید، سال‌های بعد روی اعصابتان خواهد بود. شوخی نمی‌کنیم. اگر به این دلیل عاشق همسرتان شدید که وقتی در مهمانی او را دیدید بسیار خوش‌مشرب و بشاش به نظر می‌رسید، سال‌های بعد ملتمسانه دوست دارید زیپ دهان او را بکشید که دست از حرف زدن بردارد. اگر به این دلیل عاشق شوهرتان شدید که ساکت، قوی و جدی بود، امروز دوست دارید بخاطر سرد بودنش خفه‌اش کنید. اگر بخاطر زیبایی بی‌نظیرش عاشق همسرتان شدید، امروز وقتی مجبور می‌شوید سه ساعت در ماشین بنشینید تا برای بیرون رفتن آماده شود دوست دارید تک تک موهایتان را بکنید. یادتان باشد، هر نقطه قوتی یک ضعف دارد.

باز هم نکته‌مان را تکرار می‌کنیم: اگر می‌خواهید ازدواجی شاد و آرام داشته باشید، باید دست از اصلاح کردن همسرتان بردارید و شروع به تحسین کردنش کنید.

اینکه باید از اصلاح کردن همسرتان دست بردارید دو دلیل دارد:

اول اینکه نمی توانید.

دوم اینکه آدمها مثل خانه‌های قدیمی می‌مانند. اگر یک جای آنها درست شود، یک چیز دیگر در آنها خراب می‌شود.

یادتان باشد، هیچوقت نمی‌توانید کسی را درست کنید چون اصلاح کردن دیگران یک کار درونی است. هیچوقت از بیرون نمی‌توان به آن اجبار کرد. باید دیگران را تحسین و راهنمایی کنید. باید به آنها آموزش دهید. اما نباید اجبار کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که همسرتان را دوست داشته باشید و به او برای اصلاح خودش فضا بدهید.

مردمان نت
آیا می‌دانید چطور می‌توانید کاری کنید که او همیشه خواهانتان باشد؟ ممکن است شما ۲۴ ساعت به فکر شوهرتان باشید اما آیا او هم همینطور است؟

با این نکات ساده یاد بگیرید شوهرتان را افسون کرده و کاری کنید که عاشقتان شود و همیشه و در همه حال به شما فکر کند.

شروع یک رابطه جدید همیشه بهترین قسمت آن است. آن شور و هیجان اولیه هیچوقت تکرار نخواهد شد.

اما آیا می‌توانید کاری کنید که آن شور و شوق را برای همیشه نگه دارید؟ آیا می‌توانید کاری کنید که هر روزی که می‌گذرد بیشتر دوستتان داشته باشد؟

چطور می‌توانید کاری کنید که همیشه به شما فکر کند؟

شاید چشمش را گرفته باشید، اما آیا می‌توانید مطمئن باشید بطور دائمی مال شما شود؟ چطور می‌توانید کاری کنید که همیشه شما را بخواهد و برای آنچه که هستید دوستتان داشته باشد؟

مردها تک‌بعدی‌تر از زن‌ها هستند. یا شاید هم چیزها را آنطور که ما می‌بینیم نمی‌بینند.

در زندگی مردها هر موقعیت نمی‌تواند میلیون‌ها جایگزین یکسان داشته باشد.

برای آنها، زنگ نزدن شما خیلی ساده به این معنی است که سرتان شلوغ است و هیچوقت تصور نخواهد کرد که علاقه‌ای به او ندارید.

بنابراین کار شما این است که او را مجذوب خود نگه دارید و کاری کنید که همیشه شما را بخواهد.

با چه سلاحی؟ با اعتمادبه‌نفس و کنترلتان. ما به شما می‌گوییم چطور او را بدون هیچ تلاشی مجذوب خودتان نگه دارید.

# ۱: سر خود را شلوغ کنید. هیچوقت نباید طوری نشان دهید که انگار نشسته‌اید کنار تلفن و منتظر زنگ او هستید، حتی اگر واقعاً اینطور باشد! برای اینکه حواستان را پرت کنید، بیرون بروید، با دوستانتان معاشرت کنید، سرگرمی برای خود داشته باشید.
و دقت کنید که حتماً او از فعالیت‌های شما باخبر باشد و بداند که سرتان شلوغ است. این کار نه تنها او را مجذوب شما نگه می‌دارد، باعث می‌شود وقتی برای او وقت می‌گذارید کلی متشکرتان باشد!

# ۲: هیچوقت نشان ندهید که اذیت می‌شوید. بزرگترین اشتباهی که اکثر خانم‌ها مرتکب می‌شوند این است که مدام شکایت می‌کنند که «چرا دیشبدیروزفلان موقع به من زنگ نزدی؟» اینجور سوال‌ها به جای اینکه باعث شود بیشتر دوستتان داشته باشد، فقط او را دورتر می‌کند. اینکه بگویید، «قبلاًها اینکار را می‌کردی» حتی اوضاع را بدتر هم می‌کند. یادتان باشد، مردها از سوال و جواب کردن در رابطه متنفر هستند.
در ابتدای هر رابطه، شور و هیجان در بالاترین حد است و این باعث می‌شود همیشه دنبالتان باشد. اما رابطه هم مثل هر چیز دیگری پیش می‌رود و به مرحله‌ای می‌رسد که هر دوی شما با هم راحت‌تر می‌شوید و این یعنی لازم نیست دیگر هر چند ساعت یکبار به هم زنگ بزنید تا احساس کنید هم را دوست دارید.

# ۳: احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید. اگر می‌خواهید بدانید که چطور او را همیشه مجذوب خودتان نگه دارید، لباسی بپوشید که خودتان از آن خیلی خوشتان می‌آید و احساس می‌کنید جذاب می‌شوید. وقتی خودتان احساس جذاب بودن کنید، مطمئن باشید در ظاهرتان تاثیر می‌گذارد.

# ۴: به ظاهرتان توجه کنید. شاید سطحی به نظر برسد اما برای گذاشتن اولین تاثیر یا تاثیرات بر روی طرف‌مقابل الزامی است. خیلی باید از رابطه‌تان بگذرد تا بگذارید شما را در لباسی معمولی یا بدون آرایش ببیند.

# ۵: پیش‌قدم شوید. سرسخت بودن را فراموش کنید و خیلی وقت‌ها خودتان پیش‌قدم شوید. اما نباید این کار را همیشه تکرار کنید. برای اینکه او را همیشه مجذوب خودتان نگه دارید، باید علایق او را در نهایت نگه دارید. پس برایش یادداشت بگذارید و از او بخواهید که در فلان روز همدیگر را ملاقات کنید.

# ۶: به غریزه‌اش رسیدگی کنید. این کاملاً بدیهی است. با تحسین کردن او، چه از ظاهرش و چه از شخصیتش، ایجاد ارتباط چشمی و نگاه‌های نافذ، احساساتش را شکوفا کنید.

ممکن است مردی به شما بگوید که به کمی فضا نیاز دارد و اینکه دوست دارد بدون اینکه به نامزدش فکر کند، زمانی را به خود و دوستان هم‌جنس خود اختصاص دهد اما این همیشه درست نیست. می‌توانید این را پذیرفته و بگذرید. و یا کاری کنید که بدون اینکه حتی از او بخواهید، شما را بخواهد و همیشه دنبالتان باشد.
فقط کافی است که دختری بااعتمادبه‌نفس به نظر برسید و طوری وانمود کنید که خیلی به حضور او نیاز ندارید.

اگر این نکات را رعایت کنید، خیلی زود می‌بینید که چطور او را شیفته خود می‌کنید و همیشه به دنبال خود می‌کشانید.

مردمان
خیلی مهم است که فرق بین انتقاد و قضاوت را بدانیم زیرا بااینکه بعضی افراد این دو را به جای هم استفاده می‌کنند،
هرکدام معانی و مفاهیم مختلفی دارد. هر دوی این کلمات دیدگاه منفی کسی را درمورد چیزی یا کسی نشان می‌دهد اما قضاوت تصمیم نهایی آن فرد است
و انتقاد به استقبال بحث می‌رود زیرا فرد هم جوانب مثبت و هم منفی یک فرد، اثر هنری، فیلم یا هر چیز دیگر را مطرح می‌کند.

وقتی صحبت از نقد کردن می‌شود، وقتی کسی قصد تحلیل چیزی دارد می‌توان از این واژه استفاده کرد.
معمولاً درمورد آثار ادبی، فیلم‌ها، بازی‌ها و پیشنهادات تجاری نقد انجام می‌شود. وقتی از کلمه نقد استفاده می‌شود، بار منفی واژه کمتر است.
دلیل آن این است که یک منتقد خوب هم نقاط مثبت و هم منفی یک موضوع را بررسی می‌کند؛ ازاینرو یک منتقد خوب باید عادل بوده و تعصب نداشته باشد.

انتقاد و نقد کردن
انتقاد کردن شکل منفی‌تری از نقد کردن است. وقتی کسی از کسی یا چیزی انتقاد می‌کند، به جای اینکه هم نقاط مثبت و هم منفی آن را بررسی کند،
روی نقاط منفی آن فرد یا چیز متمرکز می‌شود. حتی ممکن است چیز یا کسی که خلاف میلش باشد را، معمولاً به دلایل متعصبانه، کاملاً خرد کند.
قضاوت را هم می‌توان با دید منفی نگاه کرد. دلیل آن این است که وقتی می‌بینیم کسی، فردی دیگر را قضاوت می‌کند، به نظرمان می‌رسد
که تصورات او سریع و بی‌فکر است و ناعادلانه و اغلب منفی‌بافانه تصور می‌کند که آن فرد نوع خاصی است و هیچ تلاشی برای شناخت او نمی‌کند.
قضاوت کردن معمولاً برای بررسی تبعیضات نژادی و جنسیتی استفاده می‌شود.

قضاوت در دادگاه
قضاوت در دادگاه تصمیمی نهایی و رسمی است. وقتی می‌خواهیم یک قضاوت دادگاهی را توصیف کنیم، این واژه منفی یا مثبت دیده نمی‌شود
زیرا تصمیماتی که در دادگاه اتخاذ می‌شود، جایز‌الخطاست اما ساختاربندی‌شده است و درمورد آن خوب فکر می‌شود. یک قضاوت در دادگاه ممکن است
به تعهد یا بدهی‌های اتخاذشده با تصمیم دادگاه برگردد یا حتی فرد اصلی که این تعهد یا بدهی را لیست می‌کند.

قضاوت و تصمیم‌گیری
از قضاوت می‌توان بعنوان راهی برای توصیف گرفتن یک تصمیم استفاده کرد. کسی که تصمیمات خوب می‌گیرد معمولاً فردی با «قضاوت بهتر» یا «قضاوت خوب» قلمداد می‌شود.
به این ترتیب، از قضاوت می‌توان به جای ارزیابی استفاده کرد. فرد می‌تواند یک موقعیت را با ارزیابی همه انتخاب‌های خود قضاوت کند.
بعد از قضاوت یک موقعیت، می‌تواند تصمیم‌گیری کند که چه کاری باید انجام دهد. این یکی از اختیاری‌ترین راه‌های استفاده قضاوت است
زیرا وقتی کسی موقعیتی را قضاوت می‌کند، از تمام زوایا آن را برسی می‌کند و بنا بر تصورات قبلی تصمیم‌گیری نمی‌کند.

مردمان نت
در زندگی روزمره ممکن است اتفاقاتی رخ دهد و یا شرایطی پیش آید که مجبور به گفتن دروغ مصلحتی شویم.
زنان معمولا سعی میکنند با توسل به دروغهای ظریف و بی ضرر برخی موقیعتها را به سود خود تغییر دهند.

دروغ شماره ۱۰ : من تو رو همین جوری که هستی دوستت دارم
آیا واقعا” تصور می کنیـد که او دوست ندارد هیچ تغـیـیـری در شمـا بـوجـود بـیاید؟ هیچ تغییری؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد
مگـر ایـنکه در ماه عسل بسر ببرید چون در این زمان شما یک مرد کامل برای همسرتان هستید. دیر یا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد.

دروغ شماره ۹: من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم
گذشته از اینکه دوستان شما تا چه اندازه جالب می باشند، هـمـسرتـان علاقه ای به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهای اول بروز ندهد ولی بالاخره صبرش تمام شده و شما را از این کار منع خواهد کرد.

دروغ شماره ۸: جم و جور کردن خونه را دوست دارم
این هم از آن دروغ هایی است که همسر شما ممکن است در اوایل ارتـباط شـما بیان کند. اینکه “دوست دارم ظرفهای نشسته را بشویم”،
“لبـاسـهای کثیف تو را شسته و اتو کنم”، دیری نخواهد انجامید که این دروغ او نیر برملا خـواهـد شد
و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید.

دروغ شماره ۷: من عاشق خانواده تو هستم
اگر مرد خوش اقبـالی باشیـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـوید که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شاید او از آنها شما متنفر باشد
ولی برای اینکه احساسات شما جریحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. برای اینـکه عـلاقه واقـعی همسرتان را نسبت به خانواده خود بفهمید کافی است
به او بگویید که مادرتان بـرای فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنیـد: اگر تمامـی عضلات صورتـش سـفت شـد
و با یـک لبـخـند زوری زیـر لب و آرام گفت “خیلی خوبه” آن وقت نتیجه بگیرید که او کشته مرده خانواده تان نیست.

دروغ شماره ۶: من عاشق ورزش هستم
این هم از آن دروغـهای روزهـای اول زندگی است. او برای ایـنکـه نـشان دهـد با زنهای دیگر متفاوت است و اینکه دارای علایق مشترک با شما میباشد
پا به پای شما جلوی تلویزیون می نشیند و تا دیر وقت فوتبال تماشـا می کنـد ولی بعد از گذشـت چـند ماه شکایتها شروع شده
و متاسفانه دیگر نـخـواهید تـوانسـت با خـیال راحـت بـه تماشای فوتبال بنشینید.

دروغ شماره ۵: از اینکه می گویی چاق هستم اصلا دلخور نمی شوم
فرقی نمی کند که شما چه می گویـید، در هر صورت او عـصبـانی مـی شود. اگر بگویید که خیلی زیبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند
گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف دیگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنید
قطعا” یک دعوای حسابی در اتاق نشیمن شما رخ خواهد داد.

دروغ شماره ۴: حق با تو است
خیلی وقت ها بحث و جدال شما با همسرتان با این جمله او تمام می شود: “باشه حق با تو ست، تو خیلی بهتر از من می فهمی”.
همسر شما فقط برای بریدن صدای شما این جمله را می گوید در حالیکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسی که اشتباه می کند
شما هستید و پیش خودش میگوید: ” بالاخره می فهمه که اشتباه می کنه” و سپس به دنبال دلیلی برای توجیه حرفش خواهد گشت.

دروغ شماره ۳: برایم مهم نیست که به زن های دیگر نگاه کنی
اگرچه ممکن است همسرتان برای ایـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکری است این دروغ را بشـمـا بـگوید اما او دوست ندارد
که شما حتی به یک ماکت زن مو قرمز پشت ویترین مغازه نگاه کنیـد. او مـی خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه دیگری.
بنابر این اگر او به شما گفت که مهم نیست و اذیت نمی شود هیچ گاه چشمان خود را بیش از اندازه به اطراف منحرف نکنید چون در غیـر این صورت باید
منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشید!

دروغ شماره ۲: پول برای من هیچ اهمیتی ندارد
پول اهمیت ندارد، ولی مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوییم همه زن ها موجودی حساب بانکی همسرشان برایشان مهم است
ولی اکثر آن ها دوست دارند که از لحاظ اقتصادی در یک حد متـعادل و رفاه نسبی قرار داشته و دارای استقلال مالی باشند.

دروغ شماره ۱: نگران نباش عزیزم، این برای همه پیش میاد
اکثر مردان در مرحله ای از زندگیشان موقتا دچار ناتوانی جـنـسی می شـوند و اکثر زنان نیز از این موضوع مطـلع هـسـتند.
با این حال این مـساله بـدان مـعنا نیست که همسر شما شاکی و دلـخور نمی شود. این دروغ یـکـی از چـنـدیـن دروغ جنـسـی میباشد
که زنان بـرای جریـحه دار نشدن احساسات همـسرشان بـه آنـها مـی گویند، دروغهایی که خوشبختانه مضر نیستند.
در نـهایت حتـی اگر شـما برای همسرتان یک شریک جنسـی ایـده آل نـباشـید، هـمسرتـان از بین همه مردان شما را انتخاب کرده
بدون اینکه خـوب یا بد بودن آمیزش برایش فرقی داشته باشد.

حال که با دروغهای احتمالی همسرتان آشنا شدید می توانید خودتان را آماده کنید. خبر خوب اینکه آنچه که تا بحال دروغ نامیده شد
فقط پیچاندن های ظریفی می باشند که نه تنها مضر نیستند، بلکه برای تجدید روحیه و تحکیم زندگی شما مفید خواهند بود.
دروغهای مشابهی نیز می گویـنـد کـه دانـسـتـن آنـها خالی از لطف نیست.

منبع سالنامه سلامت
شکل‌گیری یک رابطه عاشقانه جدید برای کسی که قبلاً آسیب دیده، بسیار دشوار است.

اینکه کاری کنید دختری دوستتان داشته باشد به نوبه خود کار سختی است، چه برسد به اینکه قبلاً شکست عشقی هم خورده باشد.
چه قبلاً به او خیانت شده باشد، چه مورد آزار و اذیت قرار گرفته باشد یا به هر طریقی با او بدرفتاری شده باشد،
وقتی در روابط گذشته برای دخترها مشکلاتی پیش آمده باشد، از وارد شدن به یک رابطه جدید بیزار خواهند شد. وقتی بخواهید
در چنین شرایط سختی با دختری ایجاد رابطه کنید، به دست آوردن اعتماد او حرف اصلی را می‌زند.

دستورالعمل
۱. ابتدا باید سعی کنید دوست او شوید. دوستی شما به او کمک خواهد کرد با این شرایط سخت کنار بیاید و به او این امکان را می‌دهد
که شناخت بیشتری نسبت به شما پیدا کند. با خشونت پیشنهادتان را به او تحمیل نکنید، مخصوصاً الان که روحیه آسیب‌پذیر و بسیار شکننده‌ای دارد
و اعتماد کردن برای او مشکل است. درعوض به حرف‌هایش گوش دهید و کم‌کم برای عنوان کردن پیشنهادتان برای یک رابطه جدید پیش روید.

۲. فرصت‌هایی برای بازنگری روابط برای او پیش آورید. لازم نیست همیشه شانه‌ای برای گریه کردن باشید. درمقابل، برنامه‌ای ترتیب دهید
که با کمک دوستانتان ذهن او را از شکست‌ عشقی که داشته است دور کنید. گاهی‌اوقات دادن فرصتی به او برای فراموش کردن موقت آنچه در گذشته بر او گذشته است،
فرصتی ایدآل برای اوست تا دیدگاهی تازه به روابط پیدا کند.

۳. خصوصیات و ویژگی‌های خوب خود را نشان دهید. نمی‌توانید کسی را مجبور به دوست داشتن خودتان کنید، اما می‌توانید خود را به او بشناسانید.
لازم نیست تظاهر کنید؛ با خودتان صادق باشید و همانی باشید که واقعاً هستید.

۴. نشان دهید با فردی که قبلاً به او صدمه زده است خیلی فرق دارید. اگر قبلاً آسیب دیده است، این احتمال قوی وجود دارد
که دیگر همه مردها را با کسی که قبلاً اذیتش کرده بود مقایسه کند. به او نشان دهید که خصوصیات آزاردهنده آن فرد در شما وجود ندارد.

۵. به او کمک کنید به شما اعتماد کند. این فقط از طریق رفتارها و اعمال شما امکانپذیر است نه حرف‌هایتان. کسی باشید
که بتواند به او تکیه کند. هیچوقت به او دروغ نگویید چون اگر متوجه دروغتان شود، فرصت خود برای اینکه دوستتان داشته باشد را برای همیشه از بین برده‌اید.

مردمان نت
بعضی افراد تصور می‌کنند که احساسات ما از افکارمان به وجود می‌آیند. این اشتباه است. خیلی پیچیده‌تر از این حرفهاست.
فقط چیزی که به آن فکر می‌کنیم یا توجهمان را به آن معطوف می‌کنیم نیست که احساسات ما را تعیین می‌کند.
برخلاف برخی فلسفه‌های جدید، احساسات شما فقط از افکارتان ریشه نمی‌گیرند.

تابحال شنیده‌اید که یک کمدین یک داستان غم‌انگیز را به طریقی خنده‌دار تعریف کند؟ کمدین‌ها می‌توانند درمورد جدایی‌ها، فروپاشی‌های اقتصادی و جنگ به طریقی حرف بزنند
که باعث خنده شما شوند. آنها باعث می‌شوند درمورد موضوعات غم‌انگیز فکر کنیم و با احساساتی شاد به آنها بخندیم.
پس حتماً چیزی جز افکار ما هستند که احساساتمان را پدید می‌آورند.

خیلی وقت‌های دیگر وقتی به جدایی‌ها، فروپاشی‌های اقتصادی و جنگ فکر می‌کنیم اصلاً به نظرمان خنده‌دار نمی‌آیند. خیلی سریع احساس ناراحتی،
عصبانیت، بی عدالتی و ناامیدی به ما دست می‌دهد. اگر باور داشته باشیم که فقط افکار ما یا چیزی که به آن توجه می‌کنیم هستند
که احساسات ما را به وجود می‌آورند، یک پاسخ ساده را پذیرفته و از حقیقت چشم‌پوشی کرده‌ایم.

درک احساسات
اجازه بدهید با بدیهیاتی شروع کنیم که اغلب فراموش می‌شود. این شما هستید که احساساتتان را می‌سازید. به این دلیل می‌گوییم فراموش می‌شود
که افراد اغلب چیزهایی مثل این می‌گویند، «اون منو عصبانی میکنه»، «این خیلی ناراحت‌کننده‌است»، «اون منو خیلی خوشحال میکنه» و از این قبیل.
به این دسته حرف‌ها گوش دهید، اینطور به نظر می‌رسند که آدم‌ها و موقعیت‌های دیگر هستند که احساسات شما را می‌سازند.
هیچ ذکری از شما در این فرایند نشده است. باور داشتن این نوع افکار و نظرات هستند که باعث می‌شود نقش خودمان در ایجاد احساساتمان را نادیده بگیریم.

اگر کسی عصبانی است و ما را سرزنش می‌کند، ما ممکن است احساس ترس یا گناه کنیم. ترس و گناه واکنش ما به آنها و ابراز عصبانیتشان است.
اگر قرار باشد آنها باعث‌شوند احساساتی را حس کنیم، حس عصبانیت آنهاست که حس خواهیم کرد. اما اینطور نیست،
ما احساساتی که خودمان در واکنش به آنها ساخته‌ایم را حس می‌کنیم.

در اکثر موقعیت‌ها ما سازنده احساساتمان هستیم و بعد آنها را حس می‌کنیم. بعضی از احساساتی که حس می‌کنیم توسط خودمان ایجاد نشده‌اند،
اما این درصد بسیار کوچکی است و بهتر است بعداً به آن بپردازیم. درک اینکه چطور احساساتی که حس می‌کنیم را می‌سازیم نیاز به تامل بیشتری دارد.

نقطه نظرات بر احساسات ما اثر می‌گذارد
داشتن یک فکر در ذهنمان برای ایجاد یک احساس کافی نیست. ما به دیدگاه‌هایی که برای مشاهده آن فکر لازم است هم نیاز داریم.
یک کمدین نسبت به اتفاقات و رویدادهای غم‌انگیز دیدگاه طنز دارد که می‌تواند باعث شود وقتی آن اتفاقات را از دید آنها می‌بینیم، بخندیم.
یک سیاست‌مدار از دیدگاهی درمورد همان موقعیت جنگ یا تعارض صحبت می‌کند که حس وطن‌پرستی یا عدالت را در ما ایجاد می‌کند.
فردی با دیدگاه قربانی همان موضوع را با ناراحتی و اندوه می‌بیند. دیدگاهی که با آن اتفاقات را درک می‌کنید، بر احساساتی که ایجاد می‌کنید تاثیر می‌گذارد.

فقط چیزی که به آن فکر می‌کنید مهم نیست، دیدگاهی که از آن به آن موضوع فکر می‌کنید هم اهمیت دارد.
برحسب دیدگاهتان، تفسیرهای مختلفی خواهید داشت و تصورات مختلفی را باور خواهید کرد. باور این تفسیرها و تصورات اعتقادات شما را می‌سازند
یا اعتقادات موجودتان را تحریک می‌کنند. این اعتقادات مرتبط هم بر احساساتی که می‌سازید و قدرت آن احساسات تاثیر دارند.

احساسات قدرتشان را از کجا به دست می‌آورند؟
احساسات می‌توانند شکل بسیار قدرتمندی از انرژی باشند. این انرژی یا قدرت باید از جایی سرچشمه بگیرد. نیرویی که به احساسات شما قدرت می‌دهد،
ایمانتان است. ایمان نوعی قدرت شخصی است که یک فکر را به یک عقیده تبدیل می‌کند. یک فکر هیچ قدرتی ندارد اما یک عقیده، قدرت ایمان شما را دارد.
همه آدمها ایمان دارند و قدرت ایمانشان را به طریقی نشان می‌دهند. بعضی ایمانشان را روی مسائل مذهبی یا معنوی متمرکز می‌کنند.
افراد بی‌دین ایمانشان را به این باور که خدایی وجود ندارد متمرکز می‌کنند. بعضی‌ها ایمان زیادی را به شواهد علمی معطوف می‌کنند.
قدرت باور داشتن یک چیز قدرتی است که همه دارند.

وقتی ایمانتان را روی یک فکر سرمایه‌گذاری می‌کنید، آن فکر قدرت گرفته و می‌تواند تولید احساس کند. هرچه ایمان بیشتری به یک ایده یا فکر بگذارید، احساسات بیشتری تولید می‌کنید. وقتی به یک فکر ایمان کمی داشته باشید، احساساتتان یا واکنش‌های احساسی‌تان خفیف خواهند بود. وقتی ایمانتان را از یک عقیده می‌گیرید، آن عقیده به یک فکر ساده تبدیل می‌شود و دیگر واکنش احساسی به آن ندارید.

همانطور که قبلاً گفتیم همه احساسات ما نیاز به یک دیدگاه خاص یا ایمان به یک ایده ندارند اما بیشتر آنها اینطور هستند. احساساتی وجود دارد
که از واکنش طبیعی ما به تجربه ناشی می‌شوند. یک تهدید فیزیکی واقعی می‌تواند باعث شود
به ترس واکنش "جنگ یا گریز" گرفتار شویم. درک یک چیز زیبا مثل یک سمفونی، طبیعت یا غروب خورشید، ممکن است
باعث شود با عشق و قدرشناسی واقعی واکنش دهیم. واکنش‌های احساسی طبیعی به تجارب مختلف، برخی دیگر از منابع تولید احساس در ما هستند.

احساسات از کجا می‌آیند؟
افکار برای تولید احساس کافی نیستند. ممکن است فکری از ذهنمان بگذرد و به نظرمان خنده‌دار برسد.
بعدها وقتی از دیدگاهی دیگر به مسائل نگاه می‌کنیم، درمورد همان چیز احساس متفاوتی پیدا می‌کنیم. ترسناک‌ترین موقعیت ممکن در مدرسه،
آن موقع کابوس شب‌هایمان است. اما بیست سال بعد، به یک منبع برای تولید خنده تبدیل می‌شود. تاریخچه آن اتفاق بعد از بیست سال تغییری نکرده است
اما دیدگاه ما به مرور زمان تغییر یافته و درنتیجه احساساتمان هم هیمنطور.

کیفیت احساس از نظر لذت یا درد، شدیداً به دیدگاه شما بستگی دارد. شدت احساساتی که در آن لحظه تولید می‌کنید، به این بستگی دارد
که چه مقدار ایمان روی آن فکر گذاشته‌اید. ایمان به برخی باورها منبع قدرت احساسات شماست.
اگر ایمانی که پشت اعتقاداتتان وجود دهد را تغییر دهید، می‌توانید احساساتتان را نیز تغییر دهید.

احساساتی که از افکار ما ناشی می‌شوند محصول دیدگاه ما، باورهای پشت آن و میزان قدرتی هستند که به شکل ایمان روی آن گذاشته‌ایم.
اگر سعی دارید وضعیت احساسی‌تان را با تغییر افکارتان تغییر دهید، خیلی موفق نخواهید شد.
تلاش برای تغییر احساسات بدون تغییر دیدگاهتان، تصورات و افکار و ایمان پشت آن، با شکست روبه‌رو خواهد شد.
این مثل ساختن یک صندلی با یک پایه و انتظار ثابت ماندن و نگه داشتن شماست.

اگر تصمیم دارید وضعیت احساسی خود را تغییر دهید و شادی بیشتری وارد زندگیتان کنید،
باید مهارت‌هایی برای تغییر دیدگاه‌ها و بازنگری ایمانتان درمورد اعتقادات نادرست کسب کنید.

مردمان نت

2018

KHORSHID E SHAB