گاهی وقت‌ها صدای گریه نوزاد شما حالتی غیرعادی به خود می‌گیرد. گریه‌ای که هرگز نظیرش را نشنیده‌اید.
در چنین شرایطی بعد از این‌که نیازهای اولیه نوزاد را به سرعت بررسی کردید و با مشکل مواجه شدید حتما سراغ پزشک او بروید

به گزارش پاتوق پلاس و به نقل از شهرزاد،بچه‌ها گریه می‌کنند و پدر و مادر‌ها دست و پایشان را گم می‌کنند. مشکل اینجاست که آن‌هایی که به تازگی به جمع والدین اضافه شده‌اند از چم و خم کار بی‌خبرند. در واقع آن‌ها نمی‌دانند هنگامی که نوزاد گریه سر می‌دهد می‌خواهد چیزی به پدر و مادرش بگوید. راحت‌تر این‌که گریه، زبان نوزاد است. مهم است که به عنوان پدر و مادر بدانید بچه‌ها هیچ‌وقت بی‌دلیل گریه نمی‌کنند. یعنی اصلا نوزادی وجود ندارد که از سر دلخوشی فریادش به آسمان بلند شود.
پس هر وقت صدای این فرشته‌های کوچک درمی‌آید بدانید که آن‌ها به واسطه نیاز یا مشکلی که درآن لحظه دارند اشک‌هایشان سرازیر شده. با این وضعیت بهتر است با دلایل گریه بچه‌‌ها آشنا شوید. اگر نوزاد شما وقت و بی‌وقت گریه سر می‌دهد، می‌توانید دلیلش را در لیست پیش رو جستجو کنید.

گـرسنـگی
شاید گرسنگی اولین احتمالی باشد که به واسطه گریه نوزادتان در نظر بگیرید. بهتر است روش پیشگیری را در این مورد یاد بگیرید. پیشگیری از گریه نوزادان به دلیل گرسنگی نیاز به دانستن زمان گرسنگی آن‌ها دارد. برای این امر هم حتما لازم نیست جیغ و فریاد راه بیندازند. شما باید علائم گرسنگی آن‌ها را دریابید.
نوزادان گاهی در این شرایط است که حتی دستشان را می‌خورند. اگر در آغوش باشند سرشان را به نشانه شیرخوردن به سمت سینه مادر می‌چرخانند. بچه‌ها گاهی اوقات بابت گرسنگی فقط نق می‌زنند و البته بعضی وقت‌ها هم ملچ و ملوچ راه می‌اندازند که این‌ها همگی می‌توانند نشانه‌های گرسنگی نوزاد باشند؛ پیش از آن‌که بابت بی‌توجهی شما به همه این علائم صدای گریه‌شان به آسمان بلند شود.

پوشک کثیف!
بعضی ا ز بچه‌ها به محض این‌که پوشک خود را کثیف می‌کنند داد و فریاد راه می‌اندازند. بعضی دیگر اما پر تحمل هستند و صدایشان هم درنمی‌آید. اگر نوزاد شما جزء دسته دوم است بهتر است خودتان زود به زود پوشک او را نگاهی بیندازید تا مانع از سوختگی پا‌هایش شوید.

خواب آلودگی
آیا بچه‌ها خوشبخت نیستند؟ آن‌ها وقتی خسته هستند به راحتی می‌توانند بخوابند؛ هر زمانی که بخواهند و هر جایی که باشند. خب! این شاید تصور شما باشد. در واقعیت ماجرا اما خوابیدن بچه‌ها به این راحتی‌ها هم نیست که شما فکر می‌کنید. آن‌ها همیشه هم بابت خواب‌آلود بودن چشم‌هایشان را نمی‌مالند بلکه نق می‌زنند و گریه سر می‌دهند. آن‌ها را بلند کنید. شعری دلنشین را به آرامی هر چه تمام‌تر در گوششان زمزمه کنید و آهسته آهسته تکانشان دهید. اگر هم شعر بلد نیستید بهتر است با جملات دلنشین آن‌ها را خواب کنید. شما از کجا می‌دانید، شاید آن‌ها کلمه به کلمه حرف‌های شما را متوجه شوند!

نوزاد شما آغوش شما را می‌خواهد!
نوزادان بیش از آن چیزی که فکر می‌کنید به نوازش و آغوش شما احتیاج دارند. این نکته مهم را هرگز از یاد نبرید که نوزادان به شدت دوست دارند صورت پدر و مادرشان را از نزدیک ببینند صدای آن‌ها را از نزدیک بشنوند و البته به صدای تپش قلبشان گوش بدهند. نوزادان حتی دوست دارند بوی تن پدر و مادرشان مشام آن‌ها را پر کند؛ بویی که فقط مختص پدر و مادر آن‌هاست و نه هیچ‌کس دیگری. گریه آن‌ها شاید دلیلش این باشد که آغوش پدر و مادرشان را می‌خواهند. شاید پیش خودتان فکر کنید زیادی در آغوش گرفتن بچه‌ها آن‌ها را لوس می‌کند اما حداقل در چند ماه اول نوزادی اصلا چنین اتفاقی نخواهد افتاد و به واقع آغوش پدر و مادر برای بچه‌ها یک نیاز ضروری است.

مشکلات شکمی
نفخ معده نوزادان از جمله مشکلاتی است که گریه‌های پر سرو صدای بچه‌ها را در پی دارد. یادتان باشد مشکل نفخ معده بچه‌ها اگر حل نشود ممکن است در طول هفته ۳ تا ۴ بار بچه‌ها را چنان آزار دهد که صدای گریه آن‌ها به آسمان بلند شود. اگر کوچولوی شما به طور معمول بعد از غذا خوردن گریه سر می‌دهد، شک نکنید که او با مشکل هوای معده که منجر به درد می‌شود، مواجه است. بهتر است قبل از این‌که سرخود از شربت‌هایی مانند گریپ‌میکسچر استفاده کنید حتما پزشک فرزندتان را در جریان بگذارید و در صورت تایید او سراغ چنین داروهایی بروید. به طور کلی روش طبیعی برای رفع نفخ معده نوزاد و جلوگیری از گریه‌های بی‌امان او این است که در چنین صورتی نوزاد را روی شکم بخوابانید و آرام آرام پشت او را مالش دهید. همچنین می‌توانید پاهای او را در همین حالت به دست بگیرید و به آرامی هر چه تمام‌تر مانند رکاب زدن دوچرخه حرکت دهید تا مشکل نفخ معده‌اش حل شود.

کمک کنید آروغ بزند!
خالی کردن هوای معده یا به زبان ساده‌تر‌‌ همان آروغ زدن یک الزام نیست اما اگر کوچولوی شما بعد از غذا خوردن گریه می‌کند، شاید به کمکتان نیاز دارد تا هوای معده‌اش را از طریق آروغ زدن خالی کند. بچه‌ها معمولا وقتی از سینه مادر یا بطری شیر می‌خورند مقداری هوا را هم همراه شیر قورت می‌دهند و همین سبب می‌شود بعدا به آروغ زدن احتیاج پیدا کنند و اگر این اتفاق نیفتد صدای گریه‌شان در می‌آید!

یا خیلی گرمشان است یا خیلی سرد
مواظب باشید! اگر همواره حین عوض کردن پوشک بچه لباس او را در می‌آورید و آن وقت است که فریادش به آسمان بلند می‌شود تصور نکنید صرفا از عمل تعویض پوشک و لباس شاکی است و بابت آن گریه می‌کند بلکه ممکن است کوچولوی شما آنقدر سردش شده باشد که گریه‌اش درآمده و این اشک‌ها به واقع نشانه اعتراض باشد. یادتان باشد نوزادان معمولا دوست دارند لباس کافی به تن داشته باشند و گرم بمانند و البته نه زیادی گرم! برای این‌که در سرما و گرمای بچه‌ها دچار اشتباه نشوید، بهتر است یک نکته را به عنوان قانون همواره به یاد داشته باشید. یک نوزاد باید همیشه یک لایه لباس بیشتر از شما به تن کند. بنابراین دمای بدن او را با توجه به سرما و گرمای خودتان و میزان لباسی که می‌پوشید، تنظیم کنید. بچه‌ها به طور معمول به خاطر گرما کمتر شکایت می‌کنند اما بابت سرما حسابی شاکی می‌شوند و گریه راه می‌اندازند.

یک چیز کوچولو
گاهی اوقات هر چه تلاش می‌کنید متوجه علت گریه نوزاد خود نمی‌شوید. در این مواقع بهتر است در بدن او سراغ یک مشکل کوچک بگردید. ممکن است یک تار موی ظریف دور انگشت شست پایش پیچیده باشد و آ‍زارش بدهد. ممکن است یک تکه از نخ لباسش به بدن او چسبیده باشد. ممکن است مارک لباسش اذیتش کند؛ یک دلیل کوچک که شاید به راحتی با چشم شما قابل رویت نباشد. تلاش کنید علت را پیدا کنید چون در غیر این صورت ساعت‌ها با چشمان معصوم و البته اشک‌آلود او مواجه می‌شوید!

تولد دندان‌ها
یکی از دلایل شایع گریه کردن‌های بیش از حد بچه‌ها تولد دندان‌های آن‌هاست. یادتان باشد که هر یک دندانی که قرار است از میان لثه‌های حساس نوزاد شما بیرون بیاید کلی درد برای او به همراه دارد. بعضی از بچه‌ها حین دندان درآوردن درد بیشتری را نسبت به بعضی دیگر تحمل می‌کنند. به طور کلی اگر گریه‌های نوزاد شما امانتان را بریده و قطع هم نمی‌شود و البته شما هم دلیلش را پیدا نمی‌کنید با انگشتان خود به آرامی لثه او را لمس کنید. اگر به قسمت سختی رسیدید بدانید که مشکل از ظهور دندان‌هاست. به طور معمول اولین دندان نوزاد در فاصله زمانی ۴ تا ۷ ماه متولد می‌شود. البته همواره این احتمال وجود دارد که دندان‌ها زود‌تر خودشان را نشان بدهند. بنابراین اصلا از این بابت تعجب نکنید.

وقتی کسی درکشان نمی‌کند!
بهتر است بعضی مواقع بچه‌ها را درک کنید. آن‌ها گاهی بابت سرو صدای زیاد دور و اطرافشان کلافه می‌شوند. گاهی برای این‌که زیاد بغلشان می‌کنند، کلافه می‌شوند. گاهی برای این‌که زیاد بغلشان می‌کنند، عصبانی می‌شوند. بوسه‌ها دیوانه‌شان می‌کند! بنابراین بعضی وقت‌ها گریه‌های از ته دل نوزاد یعنی این‌که «لطفا این همه محبت دیوانه‌کننده را بس کنید!» در چنین مواقعی بهتر است مادر یا پدر، نوزاد را به گوشه خلوتی ببرند و او را در آرامش برای دقایقی در آغوش بگیرند و به آرامی تکانش دهند.

وقتی احساس آرامش نمی‌کند!
اگر همه نیازهای اولیه نوزاد را بررسی کرده‌اید و بابت همه چیز مطمئن شده‌اید اما او همچنان گریه می‌کند، ممکن است مشکلی داشته باشد که این چنین آرامشش را از دست داده. دمای بدنش را کنترل کنید چون شاید تب کرده و این تب می‌تواند نشانه یک بیماری باشد. شاید یک سرماخوردگی ساده است که او را کلافه کرده است. شاید هم به توجه شما احتیاج دارد. یادتان باشد بچه‌ها گاهی صرفا برای جلب توجه شما اشک می‌ریزند. گاهی نیاز دارند شما آن‌ها را در آغوش بگیرید و به آن‌ها توجه کنید. پس لطفا به اندازه کافی به‌آن‌ها توجه کنید حتی بعضی وقت‌ها بیش از اندازه به آن‌ها توجه کنید.
برخی مردهای متاهل یک وجه مشترک دارند که برای انجام آن تلاش زیادی هم می‌کنند. این وجه مشترک فریبکاری است. این مردهای تنوع طلب در پی روابط خارج از ازدواج هستند و سعی می کنند خود را مجرد جلوه دهند و متاسفانه بسیاری از خانم ها براحتی دروغهای آنها را باور کرده و ناخواسته خود را درگیر چنین روابطی میکنند و وقتی در نهایت متوجه متاهل بودن طرف مقابل می شوند دلشکسته و سرخورده میشوند. در زیر به مواردی اشاره می‌کنیم که نشان می‌دهد مردی که با او وارد رابطه شده‌اید متاهل است.

پولی برای اینکه شما را شام بیرون ببرد ندارد زیرا همسرش همه پول‌های او را کنترل می‌کند

احتمالاً خانواده‌ای را تحت حمایت دارد که شما از آن بی‌اطلاع هستید. احتمال اینکه ازدواج کرده باشد بسیار زیاد است. ممکن است شما را به مکانی ببرد که ادعا می‌کند برای خودش است یا اجاره کرده است. اما ممکن است فریبتان داده باشد و آن مکان متعلق به دوست او باشد.

از چند خط تلفن‌همراه استفاده می‌کند و احتمالاً شماره‌ای که به شما داده سیم‌کارت اعتباری است

نسبت به آقایانی که از چند خط تلفن همراه استفاده می‌کنند کمی بیشتر نگران شوید. این می‌تواند نشانه این باشد که پشت سر شما اتفاقات عجیبی می‌افتد که شما اطلاعی از آن ندارید. ممکن است خط ثابت او متعلق به خانواده یا همسرش باشد. او هیچوقت اطلاعات دقیقی نسبت به خانواده‌اش به شما نمی‌دهد یا وقتی بعضی ساعات خاص با او تماس می‌گیرید پاسخگوی شما نیست یا شما را از سرش باز می‌کند.

دروغش را رو می‌کنید

کمی درمورد او تحقیق می‌کنید و به بعضی دروغ‌های او پی می‌برید. متوجه می‌شوید که همه چیزهایی که از او سوال می‌کنید را انکار می‌کند اما قطعاً می‌دانید که صحت دارد. شناسنامه‌اش که در آن ازدواجش ثبت شده را پیدا می‌کنید اما طلاقی برای او به ثبت نرسیده است. این نشان می‌دهد که او هنوز به همسرش متعهد است.

فقط زمان‌های مشخصی می‌تواند با شما تلفنی صحبت کند

خانم‌ها، اگر عادت دارد فقط در ساعت‌های عجیبی با شما صحبت کند، معنی‌اش این است که یک جای کار می‌لنگد. اگر می‌گوید بخاطر مشغله کاری‌اش فقط می‌تواند نیمه‌شب با شما حرف بزند، گول نخورید. هر مردی که ازدواج نکرده باشد، می‌تواند طی ساعت‌های عادی روز با شما حرف بزند.

بعضی وقت‌ها که به او زنگ می‌زنید پاسخ نمی‌دهد

وقتی می‌گوید که وقتی به او زنگ زدید پیش مادرش بوده و به همین دلیل نمی‌توانسته صحبت کند، باور نکنید. مطمئناً چیزی را از شما پنهان می‌کند، مخصوصاً اگر خودش هم فقط سر ساعات غیرعادی به شما زنگ می‌زند. می‌توانید هر سوالی که داشتید از او بپرسید اما مطمئناً انکار خواهد کرد، مگراینکه مدرک درست در دست داشته باشید. کسی که تلفن شما را پاسخ نمی‌دهد، مطمئناً شما را فریب داده است و پای یک شخص سوم وسط است.

نداشتن عکس و اطلاعات پروفایل درصورتیکه اینترنتی با او آشنا شده باشید

برخی از مردهای متاهل در سایت‌های دوست‌یابی اینترنتی، عکسی روی پروفایل خود نمی‌گذارند اما اگر بخواهید عکسشان را برایتان ایمیل می‌کنند. دلیل آن این است که نمی‌خواهند کسی از حضور آنها در این سایت‌ها مطلع شود.

فقط از طریق ایمیل یا پیامک با شما تماس برقرار می‌کند

خیلی از افراد این روش‌های ارتباطی را ترجیح می‌دهند. اما اگر این تنها روش ارتباطی آنها باشد، قطع بر یقین مشکلی وجود دارد. یک فرد متاهل می‌تواند خیلی راحت از طریق اینترنت یا پیامک با شما ارتباط برقرار کند اما صحبت کردن تلفنی برای او مشکل خواهد بود.

هیچگاه شما را با خانواده یا دوستان خود آشنا نمی‌کند

مردان متاهل معمولاً دوست‌دخترشان را به کسانی که همسرشان را می‌شناسند معرفی نمی‌کنند.

هیچوقت آدرس خانه اش را به شما نمی دهد

اگر آدرس خانه‌اش را به شما نمی‌دهد، نشانه هشدار مهمی است. خیلی‌ها این بهانه را می‌آورند که از نظر خانوادگی مشکل دارند
و نمی‌توانند شما را به خانه‌شان دعوت کنند. اما خیلی‌وقت‌ها این بهانه واقعیت ندارد و مشکل جای دیگری است.

می‌گوید متارکه کرده است

مردان متاهل معمولاً ادعا می‌کنند که متارکه کرده‌اند نه اینکه قانوناً طلاق گرفته باشند. کاری که شما باید بکنید این است
که از آنها بخواهید هر زمان به طور قانونی از همسرشان جدا شدند با شما تماس بگیرند.

هیچوقت شما را به مکان‌های عمومی نمی‌برد

اگر هیچوقت شما را بیرون نمی‌برد، ممکن است پول کافی نداشته باشد یا برای بیرون رفتن تنبل باشد؛
اما ممکن است موضوع چیز دیگری باشد و بخاطر متاهل بودن نخواهد کسی شما را با او ببیند.

اگر رابطه‌تان از راه دور است، فقط وقتی در شهر شماست با شما تماس برقرار می‌کند

اگر وقتی در خانه است ناگهان گم می‌شود و هیچ خبری از او به دستتان نمی‌رسد، نشانه یک مشکل جدی است.

هیچوقت شما را در لیست دوستان اینترنتی‌اش در شبکه‌های اجتماعی اضافه نمی‌کند

اگر مدتی است با او رابطه دارید اما شما را به لیست دوستانش اضافه نکرده است، احتمالاً چیزی را از شما پنهان می‌کند.

در روزهای تعطیل و آخرهفته‌ها کاملاً ناپدید می‌شود

اینکه به همسرش بگوید آخرهفته‌ها را باید کار کند تا بتواند با شما وقت بگذراند برای او قطعاً سخت‌تر خواهد بود.

اگر شما هم نشانه ای سراغ دارید می توانید آنرا در بخش نظرات با دیگران به اشتراک بگذارید.

مردمان نت
تقریباً یک سوم زنان جامعه کار می‌کنند و از این بین خیلی‌ از آنها درآمدی بالاتر از شوهرانشان دارند. وقتی تعداد زنان و دخترانی که وارد دانشگاه می‌شوند، بیشتر از تعداد مردان و پسران باشد، وقتی این روزها خانم‌ها کارهایی که سابقاً منحصر به آقایان بود را هم در دست گرفته‌اند، و دیگر نقش زن در جامعه و خانواده به معنای خانه‌داری و بچه‌داری نیست، شغل‌ها و درآمد بهتری هم در اختیارشان قرار گرفته است.

برای کنترل این تغییرها هیچ قانونی وجود ندارد. در حال حاضر، در هر زوجی که درآمد زن بیشتر از مرد باشد، نوعی زندگی خانوادگی شکل می‌گیرد که با آنچه ما از کودکی دیده و شنیده‌ایم متفاوت است. گاهی‌اوقات زوج‌ها وقتی می‌بینند که هرکدام به نقش سنتی خود وفادار بوده‌اند، حتی وقتی این نقش‌ها دیگر عملی یا حتی انسانی نیستند، تعجب می‌کنند؛ زنی که ۱۳ ساعت را در محل‌کار می‌گذراند، واقعاً نمی‌تواند وقتی به خانه برگشت سر گاز برود، غذا درست کند یا لباس‌ها را بشوید.

و بااینحال، توزیع دوباره نقش‌ها و مسئولیت‌ها در خانواده‌ به سادگی‌ این جمله نیست که، «تو زباله رو را بذار دم در، من زمینو تی می‌کشم.» این مسئله معمولاً به اعتقادات ریشه‌ای افراد درمورد اینکه که هستند برمی گردد و به اینکه چگونه و با انجام چه کارهایی میتوانند نشان دهند که افرادی بالغند. واکنشی که افراد به این چیزها دارند معمولاً شدیداً غیرمنطقی است، حتی برای خودشان!

افرادیکه درمورد روابط تحقیق و مطالعه می‌کنند هم درمورد این موضوع بررسی کرده‌اند. آنها متوجه شده‌اند که بااینکه مردهایی که خانم‌های شاغل دارند، بیشتر از قبل مسئولیت‌های خانه را بر عهده می‌گیرند، اما هنوز پنج ساعت در روز عقب‌تر هستند. در خانواده‌هایی که بچه دارند، این شکاف عمیق‌تر است، به این صورت که خانم‌ها معمولاً ۱۷ ساعت در هفته بیشتر از همسرانشان به مراقبت از بچه‌ها و کارهای خانه می‌پردازند.

فقط زمانیکه درآمد زن دقیقاً معادل درآمد مرد خانه می‌شود است که مرد تلاش بیشتری به کار می‌گیرد. بعضی محققان کنجکاوانه متوجه شده‌اند که وقتی درآمد زن به طور قابل‌ملاحظه‌ای بالاتر از مرد خانه باشد، مرد تمایل کمتر و کمتری برای شرکت در کارهای خانه نشان می‌دهد و اگر کفه ترازو کسب درآمد از طرف زن سنگین‌تر باشد، آنها بیشتر به دنبال تاکید دوباره نقش‌های سنتی‌شان خواهند بود. احتمالاً خانم‌ها نیاز دارند که تصور کنند می‌توانند به مردشان برای مراقبت از آنها تکیه کنند و مردها هم نیاز دارند که فکر کنند قدرت مدیریت خانه را دارند تا احساس مردانگی کنند. البته این موضوع نیاز به تحقیقات بیشتر دارد.

دلیل آن هر چه که باشد، اگر شما اولین زوج در تاریخچه خانواده هستید که درآمد زن بیشتر از مرد است، چند نکته برایتان داریم:

۱. یادتان باشد شما پیشگام هستید. افراد کمی در خانواده‌هایی بزرگ شده‌اند که در آن درآمد مادر بیشتر از پدر بوده است. به همین علت، بیشتر افرادی که اکنون در نیروی کار هستند در خانواده‌هایی پرورش یافته‌اند که نه تنها بیشتر هزینه‌های خانواده را پدر تقبل می‌کرده‌است بلکه بیشتر تصمیم‌گیری‌های مهم نیز با او بوده است. درست است که توانایی یک مرد برای دست‌تنها حمایت کردن از خانواده‌اش مایه افتخار نسل قبلی بوده است اما این هم درست است که افتخاری که با پول درآوردن به دست می‌آمد موجب این تصور می‌شد که حرف شوهر در خانه باید ارزش بالاتری داشته باشد. به همین علت بود که معمولاً پدر خانواده حرف اول را می‌زد و نقش بقیه افراد همیشه پشت سر او قرار داشت. البته کسانی هم بودند که با این درجه‌بندی و نقش‌ها موافق نبودند.
اما امروز اینطور نیست. حتی سرسخت‌ترین سنت‌گراها هم می‌دانند که چنین تصورات و ایده‌های خشکی دیگر خریدار ندارد و نظرات زن‌های شاغل هم درست به اندازه همسرانشان باید در نظر گرفته شود.

۲. به خاطر داشته باشید که مسئله حجم کار است نه کارکنان! بهترین روش برخورد برای زوج‌ها در چنین موقعیتی این است که بدانند در کنار هم هستند. مشکل کنترل حجم دو کار، دو بچه و انبوهی از لباسهای نشسته است. مشکل این نیست که چه کسی چقدر پول به خانه می‌آورد. باید کنار هم ببینید هر هفته چه کارهایی باید انجام شود تا همه اعضای خانواده شاد و ایمن زندگی کنند و امور خانه هم با نظم و ترتیب جلو رود. به جای اینکه به این فکر کنید که هر کدام از شما چه کارهایی باید انجام دهد، روی این تمرکز کنید که چطور در کنار هم همه کارها را به انجام برسانید، طوری که برای هر دو شما عادلانه باشد.
۳. پول را از حرف‌های روزمره خارج کنید. مهم نیست که یکی از شما ۲۲ میلیون در سال درآمد دارد و آن دیگری ۲۲۰ میلیون. مهم این است که هر دو شما کار می‌کنید و هر دو شما ساعت‌های روز و هفته‌تان را به خانواده اختصاص می‌دهید.

۴. حرف بزنید! این مشکلات در یک نشست گفتگو حل نمی‌شوند. همچنین نمی‌توانید تصور کنید که تقسیم کارهای خانه، پول و قدرت تصمیم‌گیری به خودی خود حل می‌شود. این مسائل با احساسات درگیر است. ذهن هر زوج با الگوهای سنتی، انتظارات و توقعات خودشان و والدینشان برای موفق بودن، و نظرات خودشان و نسل کنونی درمورد یک مرد یا زن واقعی بودن، درگیر است. این مسائل ساده نیست و معمولاً به طرقی پیچیده و عجیب پیش می‌آیند. ممکن است فکر کنید که فقط درمورد اینکه چه کسی در خانه پیش فرزندتان که آبله‌مرغان گرفته بماند، حرف می‌زنید. اما وقتی بحث داغ می‌شود، صحبت به اینجا می‌رسد که کدامیک از شما والدین بهتری است، چه کسی بیشتر توجه می‌کند، شغل چه کسی کم‌اهمیت‌تر است، یا کی درآمد بالاتری دارد. یک نفس عمیق بکشید و سعی کنید این احساسات پیچیده را درست تجربه کنید. والدین باید با هم دوست باشند و درکنار هم آرامش و راحتی را برای خانواده تامین کنند.

۵. درمورد تصمیم‌گیری‌های مالی صحبت کنید. در نسل‌های قبلی، پول درآوردن بود که تعیین می‌کرد چه کسی تصمیم‌گیری‌های مالی را انجام می‌دهد. شما بعنوان زوج‌های پیشگام باید درمورد این تصمیم‌گیری‌ها با هم بحث کنید -- که البته بهتر است زمانی باشد که هیچ تصمیم مهمی لازم نیست آن زمان گرفته شود. در این مورد حرف بزنید که در خانواده هر کدامتان تصمیمات چگونه اتخاذ می‌شد و نتایج هرکدام چه بوده است. وقت بگذارید و در این مورد حرف بزنید که درآمد هر کدامتان چقدر است؟ به چه حساب‌های بانکی نیاز دارید؟ کدامتان به کدام هزینه‌ها و پول‌ها دسترسی دارید؟ قبض‌ها چطور باید پرداخت شوند؟ کدام تصمیمات مالی را باید به تنهایی و کدام‌ها را در کنار هم بگیرید؟ و اگر باز هم بحث احساسی شد، بدانید که دیگر درمورد مسائل مالی حرف نمی‌زنید. وارد مسائل عمیق‌تری شده‌اید.

۶. برای کمک گرفتن از متخصص تردید نکنید. اینکه مسائل مالی بخواهد یک رابطه خوب را خراب کند واقعاً ناراحت‌کننده است. باید بدانید که مسائل حول محور پول و قدرت، برای اکثر افراد مسائلی کهنه و عمیق هستند. اگر متوجه شدید که شما و همسرتان مدام سر بحث‌ها مالی، تصمیم‌گیری‌ها و کارهای خانه مشاجره می‌کنید، به این نتیجه نرسید که مشکل همسر شماست. ممکن است به یک مشاور متخصص و بی‌طرف نیاز داشته باشید که احساسات، برخوردها و رفتارهای هرکدام از شما را بررسی کند. یک مشاور خوب می‌تواند به شما کمک کند کنار هم باشید.

مردمان نت
باوجود نیت خوبتان، این رفتارها ممکن است رابطه‌تان را خراب کند.

مردها گاهی اوقات اشتباهاتی مرتکب می‌شوند که با خطر خراب کردن ازدواجشان همراه است. درواقع، اگر شما هم جزء مردهای عادی باشید،

حتماً چندین بار تابحال از این اشتباهات مرتکب شده‌اید.

باور نمی‌کنید؟ از همسرتان بپرسید. حالا قبل از اینکه حالت دفاعی به خودتان بگیرید، باید بگوییم که تقصیری ندارید. اینها کارهای حساسی هستند
که خیلی وقت‌ها حتی خودتان از انجام آن بی‌اطلاعید. و تغییر این رفتارها، تفاوت شگرفی برای همسرتان خواهد کرد،
که فقط برای خودتان ممکن است خوب باشد.

علاوه بر این، تشخیص دادن این اشتباهات و تلاش برای اصلاح آنها نه تنها به ازدواجتان کمک می‌کند،
بلکه برای سلامتی خود شما و همسرتان هم مفید است.

به مرور زمان، احساسات منفی که با آنها برخورد نشود، ممکن است منجر به مشکلات جسمی و روحی شود. در رابطه برای هر دو طرف استرس ایجاد
می‌شود. به طور معمول وقتی زوج‌ها به دنبال درمان می‌روند، این استرس موجب تحریک اضطراب یا افسردگی در یکی از آنها یا هر دوشان شده است.


در زیر به چند اشتباه آقایون در ازدواج، نحوه تشخیص آنها و از همه مهمتر راه اصلاح آن اشاره می‌کنیم:
۱. نشان ندادن همدلی.

دکتر آلبرت ماسلو، روانشناس، می‌گوید، «همدلی -- توانایی تشخیص و تقسیم احساسات دیگران-- مهمترین بخش هر رابطه است.
خانم‌ها معمولاً در این زمینه بهتر عمل می‌کنند. آنها دوست دارند احساساتشان درک شده و به آن ارزش گذاشته شود.
درعوض مردها به جای اینکه فقط گوش کنند، وارد عملیات حل مشکل می‌شوند. این اشتباه است.

مثلاً اگر همسرتان به شما می‌گوید که احساس می‌کند نادیده‌اش می‌گیرید، چیزی که در آن لحظه می‌خواهد این است
که احساسات او را درک کنید تا اینکه درمورد واقعیات مسئله حرف بزنید.»

۲. هزینه‌های بی‌پروا.
خریدهای بزرگ مثل خریدن یک ماشین بدون اینکه اول با همسرتان مشورت کنید یکی از رفتارهایی است که باید اکیداً از آن دوری کنید.
درواقع، این بعد از خیانت دومین رفتاری است که ازدواج شما را بر هم خواهد زد. و متاسفانه مردها به کرات این رفتار را تکرار می‌کنند.

چرا؟ مردها دانسته و ندانسته پُست ریاست در رابطه را به خود می‌دهند. این هم اشتباه است. رابطه زوج‌ها باید تقسیم ریاست باشد.

۳. خودخواهی جنسی.
خیلی از مردها در اتاق‌خواب فراموش می‌کنند که همسرشان بیشتر از آنها نیاز به تحریک شدن دارد.

دکتر ماسلو می‌گوید، «محبت، اینکه کاری کنید احساس کند دوستش دارید و به او نیاز دارید، برای تحریک شدن او لازم است.
مردانی که سنشان بالاتر است این را فهمیده‌اند اما مردان جوان معمولاً از آن ناآگاهند.»

برای مردان رابطه‌جنسی راهی برای نزدیک شدن است اما خانم‌ها قبل از رابطه‌جنسی نیاز به نزدیک شدن احساسی و ایجاد رابطه دارند.

۴. اشتباه گوش دادن.
گوش دادن به این معنی نیست که وقتی همسرتان درمورد چیزی که اذیتش می‌کند برایتان حرف می‌زند فقط سرتان را تکان دهید
و به راه‌هایی برای حل آن مشکلات فکر کنید. مردها معمولاً سعی می‌کنند موقعیت‌ها را بررسی کرده و به راهکارهایی برای آن فکر کنید.
این کار مطمئناً همسرتان را دیوانه می‌کند.

چیزی که او می‌خواهد این است که با هم درمورد مشکلات حرف بزنید، او دوست دارد شما در گفتگو شرکت کنید نه اینکه سعی کنید
قهرمان باشید و به تنهایی راه‌حل پیدا کنید. او دوست دارد به حرف‌هایش دقت کنید و به احساساتی که در میان می‌گذارد اهمیت دهید.

۵. پنهان کردن احساسات.
اینکه وقتی همسرتان درمورد احساساتش با شما حرف می‌زند به او گوش دهید الزامی است. حرف زدن درمورد احساسات خودتان هم همینطور.

اما خیلی از مردها تصور می‌کنند باید احساساتشان را پنهان کنند درغیراینصورت ضعیف دیده می‌شوند.

اما باید بدانید در میان نگذاشتن احساساتتان یک نقطه منفی از دید همسرتان است. همسرتان تصور خواهد کرد
آن رابطه نزدیک و عمیقی که دوست دارد با شوهرش داشته باشد را ندارد و احساس می‌کند از او دور شده‌اید.

ترغیب کردن مردها برای باز کردن دردودلشان کار سختی است. اما نگران نباشید این کار نه تنها نشانه ضعف شما نیست بلکه نشانه قدرت است.
مردها از ابتدای کودکی تا زمانیکه بزرگ می‌شوند یاد می‌گیرند که نباید اجازه دهند دیگران بفهمند که از چه چیزهایی می‌ترسند.
اما دردودل کردن یک ریسک است و ریسک کردن نیازمند شجاعت.

۶. سعی در مسلط شدن و ریاست کردن.
مرد بودن به معنای رئیس بودن نیست. اما خیلی مردها این را نمی‌فهمند. آنها سعی می‌کنند هر چه که می‌خواهند
را با تکیه به زور و ریاست کردن به دست بیاورند. خانم‌ها به این روش واکنش عکس می‌دهند و به اعمال قدرتتان پاسخ مثبت نمی‌دهند.

جایگاه قدرتی که مردها معمولاً برای خود در نظر می‌گیرند، باعث خراب شدن رابطه می‌شود، رابطه‌ای که باید متقابل، محبت‌آمیز و حمایت‌کننده باشد. بهترین ما در ارتباط با دیگران است که پدیدار می‌شود نه بعنوان هویتی مستقل.

.............................................
مردمان نت
برای بیشتر ما ریسک کردن کار ترسناکی است زیرا همیشه احتمال شکست وجود دارد. به ما یاد داده شده که احتیاط کرده و از ریسک‌های غیرلازم
خودداری کنیم. و محافظه‌کارانه و قدم‌قدم تا رسیدن به هدفمان پیش رویم.

بااینکه این رویکرد ایمن‌تر به نظر می‌رسد اما معایبی هم دارد. هیچوقت نمی‌توانید با عقب نگه داشتن خودتان نیروی محرکه و جنبشی ایجاد کنید.
درواقع، هرچه زمان بیشتر عقب بمانیم، جلو رفتن برایمان سخت‌تر می‌شود. بدون نیروی جنبشی به سمت جلو، اینرسی ایجاد می‌شود
و پیشرفت برایتان فقط در حد یک آرزو می‌ماند.

عامل خطرزا
آیا تابحال متوجه شده‌اید که موفق‌ترین آدمها یک وجه اشتراک دارند؟ نه نفر از هر ده نفر، درجه‌هایی از ریسک کردن در موفقیتشان دخیل بوده است.
این افراد موفق به طریقی احساس می‌کردند که برای موفق شدن باید خطر کنند.

باور کنید یا نه، ریسک، اگر از رویکردی درست به آن نگاه شود، آنقدرها هم چیز وحشتناکی نیست. بیشتر افراد از دریچه شکست
آن و چیزهایی که از دست خواهند داد، به آن نگاه می‌کنند. اما لازم است از خودمان سوال کنیم، «اگر موفق شد چه چیزهایی به دست می‌آوریم؟»

آیا ارزش ریسک کردن دارد؟
اینجا فرایند ساده‌ای را عنوان می‌کنیم که بفهمید چه ریسک‌هایی ارزشش را دارند. از شش معیار زیر برای تحلیل و ارزیابی موقعیت قبل از ریسک کردن
و گرفتن تصمیم نهایی استفاده کنید.

۱) قرار است چه به دست بیاورید؟ در هر ریسکی باید اول به چیزهایی که قرار است به دست آورید و درواقع فواید احتمالی آن فکر کنید.
لیستی از این فواید تهیه کنید و تا می‌توانید جزئیات هرکدام را یادداشت کنید. هر فایده ممکن که قرار است به دست بیاورید را در نظر بگیرید.
این می‌تواند شامل فواید مالی، احساسی و فیزیکی باشد. بهترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟

۲) چه عواقب منفی احتمالی خواهد داشت؟ درکنار فواید مثبت این ریسک، ممکن است نتایج منفی هم به دنبال داشته باشد. به همین دلیل است
که به آن ریسک می‌گویند. لیست دیگری از این نتایج منفی تهیه کنید و باز به همه اتفاقات منفی که ممکن است با آن ریسک بیفتد فکر کنید.
آیا می‌توانید با آنها کنار بیایید؟ بدترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟

۳) تعادل، تعادل، تعادل. حالا، این دو لیست را با هم مقایسه کنید و ببینید کدام احتمال بیشتری برای اتفاق افتادن دارد. آیا فواید آن به قدری هست
که ارزش داشته باشد وارد ریسک شوید؟ آیا می‌توانید با عواقب منفی آن اگر اتفاق بیفتند کنار بیایید؟ آیا احتمال موقعیت بینابینی که بدون کُند
کردن انرژی محرکه شما، احتمال خطر را کمتر کند؟ آیا باید آن را به مراحل مختلف تقسیم کنید تا استراتژی خارج شدن داشته باشید
یا باید با هر آنچه که دارید پیش بروید؟

۴) ترس‌هایتان تا چه اندازه واقعی هستند؟ نگاه دیگری به لیست عواقب منفی ریسکتان بیندازید و از خودتان سوال کنید چقدر احتمال دارد
به وقوع بپیوندند. اکثر اوقات متوجه می‌شوید که ترس‌هایتان آنقدرها واقعی نیستند--فقط ترس هستند. هر احتمال را به دقت بررسی کنید
و ببینید واقعاً تهدیدی جدی است یا فقط ترسی بی‌مورد.

۵) جرات به خرج دهید. بعد از اینکه به دقت مزایا و معایب ریسکتان را بررسی کردید، باید به این نتیجه برسید که این ریسک را انجام بدهید یا نه کمی بیشتر صبر کنید. اگر به این نتیجه برسید که نمی‌توانید با عواقب منفی آن کنار بیایید واقعاً جای خجالت دارد اگر عقب بکشید. یادتان باشد، همیشه می‌توانید همان ریسک را دوباره ارزیابی کنید تا بعدها ببینید موقعیت برای انجام آن بهتر است یا نه.

۶) حالا از خودتان بپرسید، چرا؟ انگیزه‌تان برای انجام این ریسک چیست؟ آیا با آنچه درست می‌دانید تطابق دارد یا حرص و خودخواهی شما را به انجام
آن ترغیب می‌کند؟ درک انگیزه‌هایتان به شما کمک می‌کند بهتر بفهمید که چه باید بکنید. همیشه باید به سمت «بهتر» حرکت کنید.

۷) خودتان را برای عمل آماده کنید. با عادت کردن به ارزیابی ریسک‌ها به این ترتیب، به خودتان اعتمادبه‌نفس لازم برای جلو رفتن و مقابله با تردیدها را
خواهید داد و قاطعانه‌تر به سمت جلو حرکت خواهید کرد. در طولانی‌مدت، اعتمادبه‌نفس و قاطعیت عامل بسیار مهمی خواهد شد.
اگر می‌خواهید ریسک کنید، اول باید ذهنتان را برای آن آماده کنید تا احتمال موفقیتتان بیشتر شود.

۸) عقب نکشید! اگر تصمیم گرفتید آن ریسک را انجام دهید، اقدام کنید و پشیمان نشوید. هفت مورد اول مرحله ابتدایی بودند. وقتی وارد عمل شدید،
از وسوسه دوباره فکر کردن به ریسکتان و احیاناً پشیمانی دوری کنید. این کار فقط پیشرفتتان را زیر سوال می‌برد.
شما وارد بازی شده‌اید و دیگر وقت تمرکز کردن و جلو رفتن است.

مردمان نت
برای همه اتفاق افتاده است.
زندگی خوب است تا اینکه یکدفعه، کسی که می‌شناسید کارش حسابی می‌گیرد. یک نفر دیگر با فردی بسیار عالی و موقعیتی فوق‌العاده ازدواج
می‌کند. یک نفر دیگر کاری عالی که همیشه دوست داشت را پیدا می‌کند.

و شما هنوز در کاری هستید که از آن متنفرید، بدهی‌هایتان روز به روز بیشتر می‌شود و هنوز هم نتوانسته‌اید شریک‌زندگی مناسب خود را پیدا کنید.
حسادت، دشمنی و خشم نسبت به آنها و همچنین خودتان، در شما ریشه دوانده و کم‌کم همه وجودتان را می‌گیرد
اما وقتی با آن افراد روبه‌رو می‌شوید و می‌خواهید به آنها تبریک بگویید، این احساسات منفی را را با نقاب لبخند می‌پوشانید.

با خودتان فکر می‌کنید، «چرا من نه؟»

زندگی عادلانه نیست!

اما این همه حسادت برای چه؟ آیا نمی‌شود نه تنها از ته دل برای موفقیت دیگران خوشحال شویم بلکه از خودمان هم راضی و خوشنود باشیم؟

آیا امکان‌پذیر است؟

آیا خواستن هر دوی اینها بیش از اندازه است؟

اینجا به دو راه برای فکر کردن به آن اشاره می‌کنیم و بعد از آن یک روش خیلی بزرگ‌تر مطرح می‌کنیم
که دید شما نسبت به همه چیز را تغییر می‌دهد. اول، هر کاری را قبل از اینکه خیلی «بزرگ» شوند، تحسین کنید.

هیچ موفقیتی یک شبه به دست نیامده است.

مردم یک بوکسور را می‌بینند که ۲ دقیقه وارد رینگ می‌شود، و آخر روز ۵۰۰،۰۰۰ دلار دستمزد می‌گیرد.

۵۰۰،۰۰۰ دلار برای دو دقیقه کار!

هیچ کس نیست که این را نخواهد.

اما این واقعاً ۵۰۰،۰۰۰ دلار برای دو دقیقه کار نبوده است.

۵۰۰،۰۰۰ دلار برای سال‌ها و سال‌ها تمرین کردن، عرق ریختن، خون ریختن، کتک خوردن، کبود شدن، درد کشیدن، سردرگم بودن درمورد اینکه آیا
این کار واقعاً به دردتان می‌خورد ، آیا ارزشش را دارد، سال‌ها اشک ریختن، افسردگی، شک، ترس، زود بیدار شدن، دویدن،
نخوردن چیزهایی که دوست دارید، تحمل فشارهای زیاد، شنیدن کُری‌های حریفان، جراحی زخم‌ها و آسیب‌ها، هزینه کردن برای مربی،
احساس تهوع در اتاق رختکن، انتظار شروع مسابقه، انتظارات طرفداران و فشاری که روی شما وارد می‌کند،
ترس از حریف که قصد صدمه زدن به شما را دارد و خیلی خیلی چیزهای دیگر.

بله، در ظاهر به نظر می‌رسد که موفقیت هر فردی فوری به دست آمده است، اما به‌ندرت اینطور است.

کمی به آن فکر کنید.

مسیری که آنها را به آنجا رسانده است را تحسین کنید.

خود همین به تنهایی کمی از نیش حسادتتان را کمتر می‌کند.

این اولین راهکار بود، تحسین روند و مسیر کار فرد موفق.

دومین چیزی که طبیعتاً به دنبال آن می‌آید؟

بگذارید این روند کار به شما انگیزه دهد.

تا جاییکه می‌توانید سعی کنید از آن درس بگیرید. بگذارید آن مسیر موفقیت به شما انگیزه دهد نظم بیشتری به کارهایتان بدهید.

حالا آن روش بزرگ!

شاید خیلی از شما صفحه را پایین آورده‌اید که فقط آن روش بزرگ را بخوانید، اما اگر اینکار را کرده‌اید و الان مشغول خواندن این جملات هستید،
دوباره به بالای صفحه برگردید و مطلب را به ترتیب خوانده و دنبال کنید. ما هیچ جمله‌ای درمورد آن روش بزرگ را مشخص ننوشته‌ایم،
یعنی نه زیرش خط کشیده‌ایم نه رنگ آن را تغییر داده‌ایم که چشم شما را نگیرد. فقط اگر خط به خط مطلب را دنبال کنید به آن می‌رسید.

خوب.

حالا برسیم به آن راهکار بزرگ.

یک چیزی که واقعاً باید بفهمید این است که موفقیت آنها چیزی از سهم شما از آن کیک کم نمی‌کند. درواقع کیکی وجود ندارد.
ما از کیک بعنوان استعاره استفاده کردیم تا بفهمید که طرزفکر اشتباهتان کجا بوده است.

ما همیشه فکر می‌کنیم مردم به فلان چیز و بهمان چیز می‌رسند اما ما هیچوقت نمی‌رسیم. وقتی کسی به چیزی می‌رسد،
از چیزهایی که ما می‌توانیم به آن برسیم کم نمی‌کند. کمی به آن فکر کنید. ما به این دلیل زود حسادت می‌کنیم که احساس می‌کنیم
وقتی کسی به چیزی می‌رسد دیگر ما نمی‌توانیم به آن برسیم. انگار آن چیز را از ما می‌گیرند و دور می‌کنند. این طرزفکر آگاهانه نیست.

یک مثال کلاسیک می‌زنیم.
آرش علاقه زیادی به سارا دارد. آنها کمی با هم معاشرت کردند اما هیچ چیز جدی بینشان اتفاق نیفتاد. آرش نمی‌خواست وارد اقدام جدی شود.
در این میان، سارا یک نفر را پیدا می‌کند و با او ازدواج می‌کند.

واکنش کلاسیک آرش؟
حسادت، دشمنی، خشم به شوهر سارا، و به دنبال آن افسوس خوردن برای اینکه باید زودتر وارد عمل می‌شد و تکانی به خود می‌داد
و اینکه دیگر هیچوقت با کسی مثل سارا برخورد نخواهد کرد.

اجازه بدهید سوال بپرسیم.
تصور کنید به اندازه یک وان حمام پاپکُرن در سینما به شما می‌دهند. بله، می‌دانم کمی غیرواقعی است اما کمی تحمل کنید.
واقعاً دوست دارید آن پاپکرن را مزه کنید به همین دلیل یکی از آنها را از وان با دستتان برمی‌دارید، به سمت دهانتان می‌آورید
و بعد تصادفاً از دستتان می‌افتد روی زمین.

آیا خودتان را به زمین می‌اندازید و شروع می‌کنید به گریه کردن؟

یا دستتان را دراز می‌کنید تا یک پاپکرن دیگر از وان بردارید؟

مشخص است که منظورمان این نیست که سارا یک تکه پاپکرن است. مطمئنیم که متوجه منظورمان شده‌اید.

محدود بود فکرمان باعث می‌شود وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، آسیب‌پذیرتر شویم.

باید ذهنمان را تا جایی گسترده کنیم که بفهمیم دستاوردها و موفقیت‌های دیگران مساوی با شکست ما نیست.
«پاپکرن»های زیاد دیگری بیرون برای ما وجود دارد و وقتی این را بدانیم ناراحت نخواهیم شد. دیگر آنقدر به آن موفقیت‌ها فکر نمی‌کنیم،
دوباره و دوباره آن را در ذهنمان باز نمی‌کنیم و اینطور فکر نمی‌کنیم که انگار چیزی را از دست داده‌ایم. از آن می‌گذریم چون می‌دانیم
فرصت‌های زیادی برای ما وجود دارد.

فقط باید مسیری که آنها را به آنجا رسانده تحسین کنیم، اجازه بدهیم آن مسیر به ما انگیزه دهد و بدانیم
که فرصت‌هایی بیشتر از حد کافی برای ما وجود دارد.

وقتی اینها را بدانیم، وقتی خبر موفقیت کسی را بشنوید، واقعاً خوشحال خواهید شد.

این حس شادی از ته دل برای دیگران بسیار لذت‌بخش است.

در کنار آن برای خودتان هم خوشحال می‌شوید زیرا آنها فرصت‌های «ممکنی» که در اختیار شما هم هست را نشانتان داده‌اند.


مردمان نت
شهروندی دموکراتیک چیست؟
شهروندی موقعیت قانونی در یک کشور است اما شهروندی دموکراتیک چیزی فراتر از این است. نیازمند اطلاع یافتن درمورد مسائل تاثیرگذار بر شما و
شرکت کردن در کنار دیگران در تعیین نحوه برخورد و رفع این مسائل می‌باشد.

بسیاری از کشورها در طول تاریخ توسط مردان و زنان نخبه‌ای که با نیروی شهروندانشان، قانون وضع کرده و قضاوت‌های حقوقی انجام می‌دهند،
اداره می‌شده‌اند. اما بنیان‌گذاران حکومت‌های دموکراتیک به ایجاد دولتی اعتقاد داشتند که «افراد عادی» بتوانند در سیاست نقشی داشته باشند. برای چنین رویکردی، شهروندان باید آگاه، زیرک و فعال در جامعه باشند. شهروندی دموکراتیک واقعی فراتر از رای دادن برای نمایندگان است.
نیاز به استفاده از فکر و عمل خود دارد.

چرا تمرین شهروندی دموکراتیک اهمیت دارد؟
هیچکس با حق و حقوق به دنیا نمی‌آید. جوامع تصمیم می‌گیرند که چه حقوقی به شهروندان خود و چه قدرتی به دولت داده شود. اگر شهروندان
هوشیار و مراقب نباشند، حقوق ممکن است گرفته شود و قدرت دولت می‌تواند به فراتر از محدوده معقول آن رشد کند.
هسته اصلی دموکراسی می‌گوید حقوق و آزادی‌های ما رایگان به دست نمی‌آیند و تازمانیکه مسئولیت‌های شهروندان را ندانیم،
قادر به حفظ این حقوق نیستیم.

چرا آموزش شهروندی دموکراتیک به کودکان اهمیت دارد؟
دموکراسی‌ها بر این باور پایه‌گذاری می‌شوند که انسان‌ها باید آزاد باشند، باید حق انتخاب و فرصت داشته باشند و برای بهتر کردن زندگی یکدیگر،
در کنار هم کار و تلاش کنند. اگر بخواهیم دموکراسی را در جامعه نگه داریم، باید به کودکانمان یاد بدهیم شهروندان خوبی باشند --
که این فراتر از آموزش قوانین دنیا به آنهاست. همچنین باید به آنها یاد بدهیم چطور آزادی‌هایشان شروع می‌شود و چطور می‌توانند این آزادی‌ها را
حفظ کنند. باید به آنها یاد بدهیم که می‌توانند در دنیای اطرافشان تفاوت ایجاد کنند و اگر شهروندانی دموکرات نباشند، ممکن است
آزادی‌های زندگی خود را از دست بدهند.

یک نمونه از والدین
والدین نقش مهمی در درک فرزندان از شهروندی دموکراتیک دارند. تیم گراوز (Tim Graves)، که یک معلم است، این ایده‌ها را پیشنهاد می‌کند
که از طریق آن می‌توانید به فرزندانتان با مثال نشان دهید چرا شهروندی دموکراتیک اهمیت دارد:

• با فرزندانتان با دموکراسی رفتار کنید. دموکراسی‌ها به شهروندانی نیاز دارند که بدانند چطور قدرت و اراده خود را تقسیم کنند.
تجربیاتی در اختیار فرزندانتان قرار دهید که به آنها اجازه دهد بتوانند درمورد چیزهایی که یاد می‌گیرند و انجام می‌دهند تصمیم بگیرند.
با این تجربیات، می‌توانند یاد بگیرند چطور از قدرت به طور خیرخواهانه استفاده کنند.

• احترام بگذارید. بدون اصل احترام، دموکراسی وجود نخواهد داشت. وقتی والدین به فرزندانشان احترام نشان می‌دهند،
آنها ارزش احترام در حفظ ایدآل‌های دموکراتیک را یاد می‌گیرند.

• قدرت خود برای ایجاد تغییر در دنیای اطراف را دست‌کم نگیرید. یک نفر نمی‌تواند دنیا را تغییر دهد اما می‌توانید در محدوده نفوذ خودتان،
هر چه ممکن است را انجام دهید. محدوده شما بعنوان والدین با فرزندانتان شروع می‌شود. رمز تغییر جامعه، تغییر هوشیاری شهروندان آن است،
به ویژه کودکان.

فعالیت‌هایی برای ساختن شهروندی دموکراتیک
در زیر به فعالیت‌هایی اشاره می‌کنیم که به شما کمک می‌کند به فرزندانتان شهروندی دموکراتیک را آموزش دهید.

• موقع رای دادن حتماً فرزندانتان را همراه خود ببرید.
• در تصمیمات خانوادگی فرزندانتان را وارد کنید.
• همراه با فرزندانتان روزنامه بخوانید و درمورد موضوعاتی مثل مسائل محلی، مخصوصاً آنهایی که به کودکان مرتبط است، با آنها حرف بزنید.
• همراه هم در جلسات مدرسه شرکت کنید.
• همراه با هم در خدمات اجتماعی شرکت کنید.
• بیوگرافی افرادیکه نمونه‌های خوبی از شهروندان دموکراتیک بوده‌اند را مطالعه کنید.

سوالاتی که شما را در آموزش فرزندانتان هدایت می‌کند

وقتی فعالیت‌ها را انتخاب می‌کنید، این سوالات می‌توانند کمکتان کنند بفهمید بچه‌ها چه چیزهایی باید یاد بگیرند.

• آیا فرزندانم ارزش‌های دموکراتیک کالاهای عمومی، مراقبت متقابل، تحمل، قضاوت اجتماعی، سازمان‌های سیاسی و رهبری اخلاقی را یاد می‌گیرند؟
• آیا فرزندانم احترام به حقوق انسان‌ها، روشنفکری، مسئولیت و همکاری را یاد می‌گیرد؟
• آیا فرزندانم درمورد مشکلات جامعه و کشورم اطلاع دارد؟
• آیا فرزندانم همه جوانب یک موضوع را می‌شنود و نه فقط مزایا یا معایب آن را؟
• آیا فرزندانم مهارت‌های فکری مثل استدلال انتقادی، حل مشکل، تصمیم‌گیری، انتخاب دیدگاه، تفکر واگرا، ساخت فرضیه و ارزیابی شواهد
را دارا هستند؟
• آیا فرزندانم باور دارند که با فعال بودن در دموکراسی ما، می‌توانند در دنیای اطراف خود تغییر ایجاد کنند؟


آموزش بی‌اثر
کاتالین کاتن (Kathleen Cotton)، محقق، تحقیقات بسیاری را درمورد آموزش شهروندی دموکراتیک به بچه‌ها بررسی کرده و عوامل مختلفی را دریافته
است که محققان آنها را با آموزش بی‌اثر مرتبط می‌دانسته‌اند:

• فقدان مفهوم. به بچه‌ها حقایق جدا‌جدا داده می‌شود و به آنها آموزش داده نمی‌شود که چطور آنها را در موقعیت‌های زندگی واقعی به کار بندند.

• فقدان تمرکز بر حقوق. به بچه‌ها درمورد آزادی‌های فردی مثل آزادی بیان اطلاعاتی داده نمی‌شود.

• یادگیری منفعل. از بچه‌ها خواسته می‌شود از روی کتاب درمورد شهروندی دموکراتیک بخوانند و به آنها فکر کردن درمورد خوانده‌هایشان آموزش داده
نمی‌شود.

• خودداری از موضوعات بحث‌انگیز. از موضوعاتی که طبیعتاً نظر بچه‌ها را به خود جلب می‌کند، خودداری شود
و در برخورد با این موضوعات، فرصت فکر کردن منتقدانه برای بچه‌ها رد شود.
برای داشتن جامعه‌ای بهتر، آموزش شهروندی دموکراتیک با نمونه و مثال به بچه‌ها و تاکید بر اهمیت آن یکی از مهمترین وظایف والدین است.


مردمان نت
چطور میتوان به شک و تردید به خود و ترس از اشتباه کردن غلبه کرد؟

تردید به خود، درکنار انتقاد از خود، راه ما به سمت جاده پذیرش خود را مسدود خواهد کرد.

با غلبه بر شک و تردید و انتقاد نسبت به خود، خودآگاهی را در خود تقویت میکنیم.

نیروی تفکر منفی به روشنی در تردید ما نسبت به خود و ترس از اشتباه کردن دیده میشود. این تفکرات چنان حس ناراحتی در ما ایجاد میکند
که باعث میشود تصور کنیم ایجاد تغییر موجب خجالت و پریشانی بیشتر میشود.

مسیر زندگی خوب و معقول ابزارهای زیادی برای تغییر در اختیار ما قرار میدهد.

این مقاله به چند سوال گیج کننده درمورد غلبه بر تردید به خود و ترس از اشتباه کردن میپردازد.

۵ راه ساده برای غلبه بر تردید به خود

همه ما هر روز با بمبارانی از فرصتهای مختلف برای انتخاب کردن روبه رو هستیم. بعضی از این تصمیمها را میتوانیم بدون سوال کردن اتخاذ کنیم.

اما گاهی اوقات گرفتن تصمیمات پیچیده تر سخت است. عوامل بسیاری ممکن است در این فرایند تصمیمگیری دخیل شوند.
گاهی اوقات یکی از این عوامل شک و تردید، مخصوصاً شک و تردید به خود، ترس است.

شک یک واکنش طبیعی بدن به هر موقعیت ناآشنا است. اما شک به خود مربوط به خودمان است. شک به خود ترس از اشتباه کردن است.

شک و تردید به خود ریشه در یادگیریهای قبلی ما دارد. هیچکدام از ما با این فکر یا آگاهی به دنیا نیامده ایم که،

«من میتونم این کارو انجام بدم»
یا
«من نمیتونم این کارو انجام بدم»

وقتی بزرگتر شدیم، موقع تصمیمگیری، اطلاعاتی از محیط و اطرافیانمان دریافت کردیم. بعضی از این اطلاعات کمک و تشویقمان میکرد
و بعضی از آنها اینطور نبود.

اینجاست که حس شک به خود و ترس از اشتباه کردن از انتظارات آدمها از ما و گاهی حتی انتقادات آنها درمورد ما بخاطر اشتباهاتمان نمودار میشود.

واکنشهای اطرافیانمان کمکمان میکرد، هنور هم می کند و خودآگاهی ما را شکل داده و ارتقاء میبخشد

و بخشی از آن شامل تواناییهای تصمیمگیری ما میشود.

همه تصمیماتی که میگیریم تصمیمات خوبی از آب درنمیآیند. همه ما گاهی در قضاوتهایمان دچار اشتباه میشویم. از نظر انسانی غیرممکن است
که همیشه تصمیمات درست را بگیریم.

اطلاعاتی که در یادگیریمان مفید و تشویق کننده نبوده اند ریشه تردید و شک ما به خودمان هستند.
خیلی از ما، تاحدودی بخاطر واکنشهای خارجی که در طول زندگیمان دریافت کرده ایم، از اشتباه کردن در تصمیماتمان واهمه داریم.

وقتی اجازه میدهیم ترس در تصمیم گیریمان دخالت کند، به خود شک کرده و تصمیمگیری برایمان سختتر میشود.
چنین طرز تفکری ما را در راه شکست قرار میدهد. اما راههایی برای به حداقل رساندن یا حتی از بین بردن این شک و تردید به خود وجود دارد.

۱. اولین تصمیمی که میگیرید باید این باشد که تردید به نفس و ترس خود را بشناسید و تشخیص دهید. باید آن را همان که هست بنامید نه چیزی دیگر.
بعنوان مثال وقتی درمورد یک تصمیم ترسی دارید یا برچسب «نمیتوانم» به آن میزنید و احساس اضطراب و عصبی بودن دارید، آن ترس است.

۲. دوم، وقتی ترس و تردید به خود را شناختید، باید آن را اندازه گیری کنید. برای این کار از خود میپرسید:

«برای این تصمیم چقدر احساس ترس و شک به خود دارم؟»

تعیین سطح این تردید نفس به شما برای درک سنگینی موقعیت کمک میکند.

۳. همین تشخیص شک و تردید به خود، به شما برای کنار آمدن با آن کمک میکند، زیرا وقتی بفهمید چیست،
میتوانید راههای عملی برای برخورد با آن پیدا کنید.

۴. چهارم، به بدترین سناریو ممکنی که امکان دارد درنتیجه تصمیمتان اتفاق بیفتد، فکر کنید.

اغلب بدترین سناریو خجالت کشیدن و تحقیر شدن درصورت شکست تصمیممان است.

تصور کردن بدترین نتیجه ممکن به شما کمک میکند همه چیز را از دید بهتری ببینید و ترس و تردید خود را کاهش دهید.
میفهمید که قدرت کنار آمدن و مقابله با این تصمیم درصورت اشتباه بودن را دارید.

۵. سپس، حمایت اطرافیانتان را جمع کنید و اطلاعاتی جمع آوری کنید که در برخورد با بدترین سناریو بتواند کمکتان کند.
با پشتیبانی و اطلاعات برای مقابله با درکتان از تصمیم مجهزتر خواهید بود.

با برخورد با موقعیت متوجه میشوید، ترس و تردید به نفستان از هم میپاشد و میفهمید اگر بدترین حالت ممکن اتفاق افتاد، چطور باید برخورد کنید.

بیشتر تردیدها و ترسها نسبت به تصمیمگیری هایمان در ادراکات خیالی ما هستند.

وقتی با پشتیبانی و اطلاعات با این ادراکات روبه رو میشویم، احتمال شکست خوردن تصمیماتمان کمتر خواهد شد. تنها کاری که باید بکنید این است
که با این ترس و تردید روبه رو شوید و برای مقابله با آن وارد عمل گردید.

مردمان نت
از سالهای دور، از همان ابتدای پیدایش نوشتار، عشق ستوده شده است. به همان اندازه که ستوده شده، بر سر معنای آن بحث شده است.
ذات عشق هر چه که باشد، به طریقی با احساس صمیمیت، محبت و وابستگی در ارتباط است.

احترام مفهومی است که اغلب با چهره‌ها و شخصیت‌های افتخارآفرین و قدرتمند مرتبط بوده است اما مفهومی بسیار قوی‌تر و پیچیده‌تر دارد.
تصور می‌شود که هر انسانی عشق را تجربه می‌کند اما ممکن است احترام در زندگی خود نبیند و از طرف همه برای او حاصل نشود.

رنگ‌های عشق
عشق انواع مختلفی دارد: عشق رمانتیک، عشق فرزندی، عشق مادری، عشق به کشور، … ممکن است بگویید که عاشق فلان فیلم یا آهنگ
هستید، این به آن معناست که از نظر احساسی شما را تکان داده است. کلمه «عشق» خیلی وقت‌ها برای بیان عشقتان به اشیاء یا غذاها استفاده
می‌شود. عشق به فردی دیگر ممکن است برگشت نداشته باشد اما وقتی برگشت داشته باشد، «والاترین» سطح عشق خواهد بود.

احترام انواع کمتری دارد اما با کمی تنوع. یکی همان احترام سنتی/تاریخی برای یک شخصیت صاحب مقام و قدرت است که ذکر کردیم
که نشانگر دفاع است و نه لزوماً تحسین. «احترام» می‌تواند نشانگر تحسین یک استعداد یا مهارت نیز باشد.
کلمه «احترام» همچنین برای نشان دادن دغدغه برای حقوق و نیازهای یک نفر هم استفاده می‌شود. و «احترام به خود» نیز داریم
که نشان دهنده دغدغه شما برای نیازها و حقوق خودتان در زندگی است.

ریشه‌ها
تحقیقات در ۵۰ سال گذشته یک پایه و اساس بیولوژیکی برای عشق یافته است. موادشیمیایی اُکسی‌توسین و وازوپرسین می‌توانند
منجر به احساس وابستگی شوند. این موادشیمیایی در مادر در هنگام مراقبت از فرزند وجود دارد و توسط عمل جنسی در هر دو طرف رابطه نیز ایجاد
می‌شود.

گفته می‌شود که توانایی عشق ورزیدن در سه سال اول زندگی شکل می‌گیرد. برای ایجاد و شکل‌گیری قدرت عشق ورزیدن در کودک لازم است
که عشق و توجه دریافت کند. فقدان این توانایی، «اختلال دلبستگی» نامیده می‌شود.

آنهایی که تصور می‌شود توانایی عشق ورزیدن ندارند، معمولاً توانایی احترام گذاشتن هم ندارند. افرادیکه دچار اختلالات شخصیتی ضداجتماع هستند
از عهده هیچکدام برنمی‌آیند. این مسئله برای آنها که دچار خودشیفتگی مفرط یا اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند نیز صدق می‌کند.

پایه بیولوژیکی احترام نیز احتمالاً در سختی و جامعه ریشه دارد. بقا به اجتماعی بودن انسان‌ها وابسته بوده است.
جوامع پستانداران همیشه یک یا دو رهبر داشته است. جوامع می‌بایست باکفایت‌ترین فرد را برای رهبری انتخاب می‌کردند
و برای قضاوت به آنها رجوع می‌کردند.

دست یافتن به عشق و احترام
تصور بر این است که احترام چیزی است که می‌توانید به آن دست پیدا کنید اما عشق به دلیل خصوصیات ذاتی فرد سراغ او می‌آید.
درباره هر دو این موضوعات کتاب‌هایی نوشته شده است.

در ۵۰ سال گذشته، کتاب‌های زیادی ادعا کرد‌ه‌اند رازهای مورد توجه و دوست داشتن قرار گرفتن را با آموزش دستورالعمل‌هایی که باز بودن و
علاقه‌مندی را تحریک می‌کند یا خواننده‌ها را به دوست داشتن خود ترغیب می‌کنند، عنوان کرده‌اند.

مطالب زیادی درمورد به دست آوردن احترام نوشته شده است، این کتاب‌ها بر موضوع اصلی متمرکزند: اربابی و رفتار. هرگونه استادی در یک مهارت،
به طور خودکار احترام می‌آورد. آدمها به پول، تحصیلات و قدرت دیگران احترام می‌گذارند. به قهرمانان ورزشی بخاطر موفقیت‌ها و برتری‌شان احترام
می‌گذارند. یکی دیگر از موضوعات احترام رفتار است. محترم، بااعتمادبه‌نفس و از نظر احساسی خوددار بودن همه رفتارهایی است
که احترام می‌آورد.

ملاحظات
شارل دوگل، ژنرال معروف فرانسوی در ۱۸۰۰ میلادی، گفته است، «من فقط به کسانی احترام می‌گذارم که در برابر من مقاومت می‌کنند
اما من قادر به تحمل آنها نیستم». این اعتباربخش این ایده است که در برخی موارد، احترام بدون عشق می‌تواند سالم باشد
اما خلاف آن درست نیست. عشق بدون احترام وضعیت خوشایندی نیست. و اگر این احساسات گرم نبوده و وابسته‌تر باشد،
مثل عشق یک فرزند به والدین آزاررسان خود، می‌تواند موجب اختلال شود.

دیدگاه انیشتین
آلبرت انیشتین، چهره علمی و فرهنگی، درمورد عشق چنین می‌گوید: «جاذبه مسئول افتادن انسان‌ها به دام عاشقی نیست.» همچنین گفته است،
«احترام فکرنشده برای یک مقام قدرتمند، بدترین دشمن حقیقت است.» و او عاشق حقیقت بود.

مردمان نت
یک استاد روانشناسی گفت: اکنون بیش از دو سوم طلاق ها در ایران توافقی است و روند رو به افزایش طلاق های توافقی به مرز هشدار رسیده است.
معصومه حاتمی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران ، گفت: تحولات اجتماعی دهه های گذشته در سطح جهانی، نظام های خانواده را با تغییرات، چالشها، مسائل و نیازهای جدید و متنوعی مواجه کرده که طی همین مدت خانواده به شکلی فزاینده در معرض تهدید قرار گرفته است.
این استاد روانشناسی تصریح کرد: وقتی کارکردهای خانواده از قبیل کارگردهای زیستی، اجتماعی و شناختی و عاطفی یکی پس از دیگری آسیب می بیند، اعضای آن به تدریج احساس رضایتمندی خود را از دست می دهند، کاهش تدریجی رضایتمندی اعضای خانواده ابتدا موجب گسستگی روانی و گسستگی اجتماعی و در نهایت واقعه حقوقی می شود که این گسستگی منجر به طلاق می شود.
این روانشناس با بیان این که رشد نوعی خاصی از طلاق، یعنی طلاق توافقی، در سالهای اخیر الگوی پیشین طلاق را دستخوش تغییر کرده است اظهار کرد: طلاق توافقی نیز خود بر افزایش نرخ این پدیده اجتماعی اثر مثبت گذاشته، به صورتی اکنون بیش از دو سوم طلاق ها در ایران توافقی است و روند رو به افزایش طراق های توافقی به مرز هشدار رسیده است، نفس این تغییر الگویی طلاق به سمت طلاق توافقی می تواند نشان دهنده این مطلب باشد که تجربه زندگی پس از طلاق خود به عنوان انتخاب نوعی الگوی زندگی توسط بخش قابل توجهی از زوجین برگزیده می شود که خود ضرورت مطالعه مشکلات و آسیب های وارد بر زنان مطلقه را نمایان تر می سازد.
وی ادامه داد: به دلیل مسائل خاص اجتماعی و فرهنگی کشور و قرار گرفتن در موقعیت و منزلت فروتر زنان مطلقه، بهره مندی آنان از امکانات مختصر زندگی کمتر از سهم سرانه اعضای دیگر خانواده است، میزان درآمد زنان شاغل کمتر از مردان بوده و امکان دسترسی به مشاغل سودآور و منابع تولید اقتصادی مانند زمین، آموزش و تخصص و تکنولوژی و خدمات نیز در حالت میانگین نسبت به مردان کمتر است این محرومیت های نسبی، پس از طلاق زنان، خود را به صورت مضاعف نشان می دهد.
حاتمی با اشاره به اینکه میزان آسیب پذیری زنان از واقعه طلاق بیش از همسران مرد آنها است، افزود: میزان آسیب پذیری زنان از واقعه طلاق یش از همسران مرد آنها است. این آسیب ها به خصوص برای مادرانی که سرپرستی فرزند یا فرزندان خود را برعهده می گیرند و به خصوص در جوامعی که خانواده حمایت موثری را از زنان مطلقه انجام نمی دهد نسبت به آسیب های وارده به مردان جدا شده از همسر دو چندان می شود.
وی در پایان با اشاره به راهکارهایی برای کاهش آسیب های وارده بر زنان مطلقه اظهار کرد: راهکارهای کاهش آسیب وارده بر زنان مطلقه در بخش اقتصادی می تواند دخالت دولت در تأمین مسکن مناسب برای زنان مطلقه برای کاهش شدت این آسیب و استفاده از راهکارهای توانمندسازی و حمایتی؛ مانند جدی گرفته شدن بیمه زنان خانه دار، فرهنگ سازی دستگاه های ذیربط مانند صدا و سیما و رسانه های جمعی جهت تلقی شدن کار خانه داری به عنوان فعالیتی با ارزش و آشنا ساختن زنان خانه دار با حقوق قانونی شان در حوزه مسائل اقتصادی، برگزاری کلاس های آموزشی باشد.








2018

KHORSHID E SHAB

File engine/modules/dlefa_stats/index.php not found.